en
Feedback
اشعار سپید( ساحل)

اشعار سپید( ساحل)

Open in Telegram

کانال اشعار سپید نادر ساحل

Show more
497
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
#فلسفه آدمی است که کتاب ها را ورق می زند آدم ها را می شناسد کلمه ها را می پیوندد و در بعد آدمیت سخن می گوید تو من او همه واژه های شده ایم که فلسفه در آن به تحرک آمده است ساحل

#سپید_جدید ای شاهد همیشه بهاران زندگی ای روز ای امید انتظار و انتظار ای روزگار تا به کجا ها و ناکجا این جا و آن جا این ها و آ
#سپید_جدید ای شاهد همیشه بهاران زندگی ای روز ای امید انتظار و انتظار ای روزگار تا به کجا ها و ناکجا این جا و آن جا این ها و آن ها ای شاهد همیشه سکوت و سپهر و سرد ای واژه های ناخلف و احمق و سبک با بال های پاره و با بال های خشک ای نیزه ی تو میان کمان ها تا دور ها و دور و دور ها ای پشه های باریک و آرم و درد ها تا عنکبوت پرده و سیگار و خنده ها تا روز ها و روز و شب و روز های سرد دیوانه ها و شاهد و دیروز و دیر تر ای ناملایمات به رنگ رنگ زرد و سرد تا انتهای باغ قشنگی میان شهر یک برگ یک چوب خشک و شاخه ی امید و آرزو تا یک نشست شاهد دیدار توست و من ساحل

شب را پرسه بزنید تا عنکبوت ها بیدار شوند قصه ها تاریک ترین مسیر راه قدم‌ می زنند و بوسه ها گریه های فردا را بهار نزدیک است و برگ ها تولد می شوند دیوار ها بلند و شب ها را پرسه بزنید و روز را و نفرین کنید شاعرانی را که اشعار تان را قلابی روی دیوار ها می نویسند آن خدایی که فقط تاب نوشتن دادست گره ی بسته و تقدیر گسستن دادست حالا دیر تان شدست عنکبوت ها و قصه های تاریکی سر می برند و شما نیز بزرگ شده اید بر مسیر دیو های طولانی شب ها را پرسه بزنید و سگ های بزرگ تا دروازه های تان سکوت می کند و صبح چه زیبا گل می افشاند ساحل

این جا باغیست چنان خالی و نخلی چنان خشک و یک دشت متروکه یک سرزمین خام و یک ملتی در خواب. ساحل
این جا باغیست چنان خالی و نخلی چنان خشک و یک دشت متروکه یک سرزمین خام و یک ملتی در خواب. ساحل

آزادی را یک پرونده ی ناخوانده حساب کرده بودند و تا زندان ها و تا پرسه های شب هنگام و شب نامه های نیز داخل چهار چوکات دروازه های قدیمی دهه پنجاه و شصت نیز رنگ و بوی دیگری داشت حالا اگر فریب نخورم می توانم به گویا های بلندی در مساجد فریاد بزنم های فرمانده کجاست آخر دره های هندوکش ، پامیر و بابای این ملت ساحل

#بداهه لبخند تو طراوت گل هاس نازنین زیبایی تو شراب گواراس نازنین از من فرار می کنی تا انتهای درد چشمان تو قشنگی دنیاس نازنین گل های دور پیرهنت نیز دلبر است قلبت مثال ساحل دریاس نازنین خال لبت شبیه تنومندی غروب عطر تنت شکایت شب هاس نازنین وقتی قدم بروی نفس ها می زنی چالی به روی گونه ات تنهاس نازنین ساحل

حس بد بخت مرا کوچیدند تا قدم های تو را روی چشمان کدامین جنسی که بر اندوه من آهنگ و غزل می خواند مثل بلبل به چمن حس کنم چقدر طوفان ها حس بد بخت مرا می کوچند هر طرف می رانند که در آن زمزمه ها عطر شبیه سازی شد حس بدبخت مرا فاش مدی لقب طوطی ها حرف گنجشکانی دم به دم خانه زند سر سنگلاخ بزرگ بعد آن گم شود حس لامذهب من که ترا دریابم و چرا دریابم که تو دریای بزرگ که تو آبشار قشنگ که تو اندیشه چندین شاعر مثلا افلاطون مثل شکسپیر مثل حال خودم که چقدر می نویسم حس بد بخت مرا کوچیدند. شاعر : ساحل سال 2020

#بداهه.. بر شانه های ناز تو گیسو فتاده است بالای چشم های تو ابرو فتاده است در جسم نازکت سحر گه عزیز دل عطر کدام جنگل خوشبو فت
#بداهه.. بر شانه های ناز تو گیسو فتاده است بالای چشم های تو ابرو فتاده است در جسم نازکت سحر گه عزیز دل عطر کدام جنگل خوشبو فتاده است!؟ عمریست از فراق تو در خلوت خودش این شاعر ات به سایه ی ناجو فتاده است تا دست من به دامن زیبای تو رسید امشب تمام قریه هیاهو فتاده است خط می کشم ز خون خودم دور خانه ات حالا به دست شاعر ات چاقو فتاده است در کوچه ها به خاطر تو تشنه لب چرا این بار غم به شانه ام از تو فتاده !؟است ساحل

چه قشنگ است ساعت دیوار و سکوتی و دری پنجره ی و کتابی و قشنگی میان رویا ها و سکوتی و خلوتی و جنون به میان تنی که خسته شده به میان بهار بی پایان به میان صدای آبی که هنوز هم جاریست و به باغی که خار های بزرگ و به جوی ی که سنگ های سفید و به شاخی که میوه اندازد و به دستی که باز خالی است چه قشنگ است ساعت دیوار چه قشنگ است میز تنهایی و دو فنجان پر ز مشروبی که فقط یک نفر به تنهایی سر هر دو فکر خواهد کرد و یکی را به میز خواهد کوفت و دیگر را به خاک خواهد خواند و خودش نیز غرق دیداری که هنوز نیست نیست نخواهد بود ساحل

من چنان مست خویشتن بودم همه ی شهر حالت جنون دارد یکی بیمار روزگار خودش دیگری غرق نشه های کباب یکی به نان روی جاده ی شهر دیگری می فتد به خاک سیاه و کجاست واژه ی لبخند کمی تغیر بدهد شیوه ی خرافات را و من و تو دوباره شاد شویم و من و تو دوباره زنده شویم و برقصیم میان شهر شلوغ ساحل

این جا و باد و شکوه و شرارتی در ساعتی به سمت زرافشان های شرق در یک طلوع و یک غروب و یک نشانه ی با بال های پی هم‌ و تکرار ها کنون در پله های گرم شقایق نشسته اند به قایق نشسته اند اکنون رود خشک و بلندی که بار ها آبش میان دهکده ها باز جاری است یک انتحاری است سیلاب ها و باغ و درخت سیب و اناری ‌که هر طرف می ریزد از نشانه ی باریدن و و بعد یک یک به روی سبزه ی بی انتها و سبز تا در شلوغ ماندن و رفتن به هر طرف تا بته ها و دار و درختی که نیست شد. ساحل

این جا و باد و شکوه و شرارتی در ساعتی به سمت زرافشان های شرق در یک طلوع و یک غروب و یک نشانه ی با بال های پی هم‌ و تکرار ها کنون در پله های گرم شقایق نشسته اند به قایق نشسته اند اکنون رود خشک و بلندی که بار ها آبش میان دهکده ها باز جاری است یک انتحاری است سیلاب ها و باغ و درخت سیب و اناری ‌که هر طرف می ریزد از نشانه ی باریدن و و بعد یک یک به روی سبزه ی بی انتها و سبز تا در شلوغ ماندن و رفتن به هر طرف تا بته ها و دار و درختی که نیست شد. ساحل

من همانند ابر ها بر روی قلم بر رویا ها تجزیه خواهم شد تا تحریری بر کتاب ها بجا بمانم و بارانی بر جاده ها ساحل

نام کتاب: قورباغه را قورت بده نویسنده: برایان تریسی برداشت من: نادر ساحل راه باز گشایی به موفقیت این نیست که همه کارها را که در یک زمان مدنظر گرفته اید انجام دهید. بلکه اشخاصی موفق آنهایی هستند که بتوانند در صف اول روی مهم ترین کارهای خود به طور کامل تمرکز داشته باشند. در کار های شان اقدام کنند و آن ها را به درستی به پایان برسانند. برایان تریسی نویسنده انگیزشی ی است که همیشه برای انگیزه های مثبت فکر می کند و تشبیه خوردن بقه ( قورباغه) را از یک سخنی از مارک تواین تحلیل گر زمانش الهام گرفته که می گوید: 《اگر توان داشته باشید صبح خود را با خوردن یک قورباغه یا ( بقه) زنده شروع کنید با بدترین جنجال ممکن آن روز که خواهد آمد و خواهید دید، مقابله خواهید کرد. هدف از قورباغه یا (بقه) مهم ترین کار شما است که به احتمال بعضی ها انجام آن کار را به تعویق می اندازید. در حالی که بیشترین تاثیر را روی دستاوردهای شما می گذارد عادت قورت دادن بقه یا قورباغه نیز یکی از بهترین عادات برای دستیابی به موفقیت محسوب می شود. یعنی اگر توان خوردن آن را بدون مشکل داشتید پس محال نیست که کار شما به تعویق بیفتد بلکه سریع جامعه عمل می پوشد. این یک مثال زنده برای انرژی مثبت و انگیزه دادن برای پیشبرد بد ترین و مشکل ترین کاری است که سد راه شما قرار می‌گیرد و نترس با آن مقابله می کنید.