en
Feedback
اغوا؛

اغوا؛

Open in Telegram

«فرزند ایران و جان فدای میهن» تبلیغات: @Eeqvva2 اینستاگرام: https://instagram.com/Eeqvvaa_ ناشناس: https://t.me/BiChatBot?start=sc-4c12276091 توییتر: http://twitter.com/eghva45 تردز: https://www.threads.net/@eeqvaa گپ: https://t.me/Eeqvvaa

Show more
3 839
Subscribers
No data24 hours
-67 days
-2530 days
Posts Archive
صحبت از پژمردن یک برگ نیست وای...! جنگل را بیابان میکنند دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان میکنند هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا آنچه این نامردمان با جان انسان میکنند

یکی پدری داره که با بغض گریه پسرشو صدا میکنه یکی هم پدری داره که بچش بمیره هم نمی‌فهمه تولدتون مبارک بابای سپهر ما همیشه تو غم چشماتون شریک هستیم :)

عزیزی که ندارمت، انصاف نیست بخیر نکنی شب را برای منی که، شب‌‌ها در دوست داشتنت مصمم‌تر می‌‌شوم...❤️‍🩹

چند روزه می‌خوام -زن و بچه- رو ببینم، هی میگم ولش کن کی حوصله ی یک فوبیا و ترومای جدید داره...

‏جوونای ۱۸ تا ۳۰ ساله‌ی ایران به غمی دچارن که بعید می‌دونم تو هیچ جای دنیا انقدر سردرگمی، غصه و حال بد بین جووناشون موج بزنه.

هر چیزی تو زندگیم اشتباه پیش میره ؛ من درباره‌ی تو گریه میکنم ..

الهی حرومِ حرومزادگیه هیچ حرومزاده ای نشید.

انگار یکی کیسه پلاستیکی گرفته روی سرم، انگار خواب بودم بختک افتاده روم، انگار تو خواب دارم جیغ میزنم اما صدام در نمیاد، انگار یکی دست گذاشته رو گلوم، انگار تو یک اتاق یک متری بدون هیچ پنجره ای گیر کردم، انگار نصف شب تو دریا غرق شدم، انگار وقت غروب بارون اومده و اینقدر گریه کردم که قلبم نمیزنه! انگار یک جوریه حالِ شبم... انگار فقط باید خوابید.

عزیزن لطفا هرکسی اهنگ غمگین و بی کلام داره برام بفرسته ناشناس https://t.me/BChatBot?start=sc-a135f9b51e

طوبی خانم که فوت کرد  همه  گفتند چهلم نشده حسین آقا می رود یک زن دیگر می گیرد. سه ماه گذشت و حسین آقا به جای اینکه برود یک زن دیگر بگیرد، هر پنجشنبه می رفت سر خاک. ماه چهارم خواهرش آستین زد بالا که داداش تنهاست و خواهر برادرها سرگرم زندگی خودشان هستند، خیلی نمی رسند که به او برسند. طلعت خانم را نشان کرد و توی یک مهمانی نشان حسین آقا داد. حسین آقا که برآشفت « همه » گفتند یکی دیگر که بیاید جای خالی زنش پُر می شود. حسین آقا داد زد جای خالی زنم را هیچ زنی نمی تواند پر کند. توی اتاقش رفت و در را به هم کوبید. « همه » گفتند یک مدتی تنها باشد مجبور می شود جای خالی زنش را پر کند. مرد زن می خواهد. حسین آقا ولی هر پنجشنبه می رفت سر خاک. سال زنش هم گذشت و حسین آقا زن نگرفت. « همه » گفتند امسال دیگر حسین آقا زن می گیرد. سال دوم و سوم هم گذشت و حسین آقا زن نگرفت. هر وقت یکی پیشنهاد می داد حسین آقا زن بگیرد، حسین آقا می گفت آنموقع که بچه ها احتیاج داشتند اینکار را نکردم، حالا دیگر از آب و گل درآمدند. حرفی از احتیاج خودش نمی زد، دخترها را شوهر داد و به پسرها هم زن، اما وعده ی پنجشنبه ها سر جایش بود. « همه » گفتند دیگر کسی توی خانه نمانده، بچه ها هم رفته اند، دیگر وقتش است، امسال جای خالی طوبا خانم را پر می کند. حسین آقا ولی سمعک لازم شده بود، دیگر گوش هایش حرفهای « همه » را نمی شنید. دیروز حسین آقا مُرد. توی وسایلش دنبال چیزی می گشتند چشمشان افتاد به کتاب خطی قدیمی روی طاقچه، دخترش گفت خط باباست، اول صفحه نوشته بود:« هر چیز که مال تو باشد خوب است، حتی اگر جای خالی « تو » باشد، آخر جای خالی توی دل مثل سوراخ توی دیوار نیست که با یک مُشت کاهگل پر شود. هزار نفر هم بروند و بیایند آن دل دیگر هیچوقت دل نمی شود.» -مریم سمیع زادگان

ساعت از 12 شب که میگذره زندگی وارد جزییات میشه .

Arman-Garshasbi-Shab-128.mp33.97 MB

از خواب پریدم و بله! منم یادت میوفتم اتفاقا...

قبلنا نمیشد هر جایی گریه کرد، الان میشه هیچکس هم نمیپرسه چرا.. همه میدونن.

https://instagram.com/Eeqvvaa_ اینستاگرامون💕
https://instagram.com/Eeqvvaa_ اینستاگرامون💕

‘امیدوارم شب با تو مهربان باشد، تو که روز در فرسودنت کم نگذاشت.’

‘كاش پيرتر بودم، مثل ريشه ها يا جوانتر بودم، مثل شاخه ها اينجا كه من ايستاده ام،فقط تبر ميخورد..’

هر دو تمام شدیم تو زیر خاک من زیر غم و خاطره هات...

کاش یکی مثل شیرزاد منو میخواست:)

از آخرین شبی که قرار شد فردایش بیایی چند سال میگذرد