814
Subscribers
-124 hours
-977 days
-29230 days
Data loading in progress...
Similar Channels
Tags Cloud
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
October '24
October '240
in 0 channels
September '24
+2
in 0 channels
Get PRO
August '24
+49
in 1 channels
Get PRO
July '24
+519
in 2 channels
Get PRO
June '24
+468
in 4 channels
Get PRO
May '24
+473
in 2 channels
Get PRO
April '24
+495
in 3 channels
Get PRO
March '24
+405
in 3 channels
Get PRO
February '24
+478
in 4 channels
Get PRO
January '24
+396
in 6 channels
Get PRO
December '23
+389
in 5 channels
Get PRO
November '23
+349
in 8 channels
Get PRO
October '23
+422
in 6 channels
Get PRO
September '23
+333
in 0 channels
Get PRO
August '23
+337
in 0 channels
Get PRO
July '23
+285
in 0 channels
Get PRO
June '23
+346
in 0 channels
Get PRO
May '23
+496
in 0 channels
Get PRO
April '23
+466
in 0 channels
Get PRO
March '23
+735
in 0 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 12 October | 0 | |||
| 11 October | 0 | |||
| 10 October | 0 | |||
| 09 October | 0 | |||
| 08 October | 0 | |||
| 07 October | 0 | |||
| 06 October | 0 | |||
| 05 October | 0 | |||
| 04 October | 0 | |||
| 03 October | 0 | |||
| 02 October | 0 | |||
| 01 October | 0 |
Channel Posts
یه ناشناسی برام نوشته بود “زشته آدم دوستاشو _ خانوادهشو بدون خداحافظی، قبل پاییز ول کنه بره؛ بی ادبیه“
دستام توان جواب دادن نداشتن،
دیدی هرچقدر آدم بیشتر میمونه تو عمقِ خداحافظیا، بیشتر دلش میخواد بمونه و نره؟
اینجارو حذف نکردم چون هر ثانیهش یه چیزایی رو ثبت کردم که دلم نمیاد بمیرن، مثل اون دفتر خاطرات بچگی که گهگاه میخونمش و با خودِ ۱۰ سالهم اشک میریزم. چقدر زیاد گذشته از اون سالها، چقدر زیاد گذشته از من و من چقدر تغییر کردم. ضعیف شدم و همش فرار میکنم، دیگه با هیچ چیزی سر ذوق و حوصله نمیام، حتی با آواز خوندنای شبونهی توچال. مثل زنِ واحد رو به رویی که آخرِ شبا ماگِ چایش رو میاره تو بالکن و فارغ از غوغای جهان، چشم تو چشم با خدای خودش نوش میکنه. از چندصد جنگِ خونین میگذره تا آخرِ شب برسه به کنجِ امنش؟ دیشب موقعی که آخرین قطرهی چایِ ماگم رو سر کشیدم و میخواستم برم، بهش گفتم غمگین و قوی به نظر میرسی، یه لبخند تلخ زد و سر تکون داد. اونقدر نزدیک بود که فاصلهی بین بالکن هامونو تو هوا قدم زدم تا بغلش کنم و بهش بگم حیف که انقدر غم بهت میاد!
تو تاحالا دیدی جایِ لباس های زرق و برق دار، غم به آدما بیاد؟
این منِ الان معتقده ما وسط دنیای بی رحمی زنده ایم که هیچ پدری اونقدر مأمن نیست که با خیال راحت بهش تکیه کنی، هیچ مادری اونقدر صادق نیست که دوستِ واقعیت باشه، هیچ دوستی اونقدر وفادار نیست که رهات نکنه. من و تو وسط دنیایی زنده ایم، که هیچ چیزی سر جای خودش نیست و اتفاقا همینه که هست، هیچ چیزی رو نمیتونی تغییر بدی و احتمالا ناراحت هم میشی. دنیا که براش مهم نیست یه آدمی مثل من و تو ناراحت بشه. مهمه؟
آدما درست لحظه ای میمیرن که دیگه با هیچ چیزی سر ذوق نمیان. نه با شعر نه با موسیقی نه با عشق نه با پاییز. تو هم مُردی؟ کاش نمیری. کاش ذوقِ پاییز و بارونشو داشته باشی هنوز، کاش غم موهاتو جوگندمی نکرده باشه، کاش بنویسی، طولانی و شاد و امیدوار بنویسی، کاش عزیزت نرفته باشه، کاش پدربزرگتو قبل اینکه بهش بگی دوستت دارم از دست نداده باشی، کاش هنوز پدرت مأمن باشه، کاش مادرت باهات صادق باشه، کاش دوستت بهت وفادار باشه، کاش بخندی، کاش آخر شب تو بالکن وقتی داری چشم تو چشم با خدای خودت چایت رو سر میکشی غم پیدات نکنه، کاش زندگی رو با تمام کم و کاستی هاش بغل بگیری و ببوسی، کاش هنوز نایِ جنگیدن داشته باشی.
کاش یادت بمونه که التیامِ اول و آخرت خودتی. کاش خودتو بیشتر از بقیه دوست داشته باشی و دست خودتو سفت تر بگیری. خودت برای خودت میمونی آخرش چون. میدونی! و خدا به همرات.
| 2 | شب و روزتون بخیر، مراقبت کنین♥️ | 2 |
| 3 | این روزا که برای عالم و آدم دلتنگم، به این فکر میکنم یه روزی هم دلم برای شما تنگ میشه که خیلی دیره. و شبتون به خیر♥️ | 553 |
| 4 | “من خیلی اهلِ شب بودم.“ | 550 |
| 5 | مرا به یاد بیاور
با کودکی که دستهایش را به سمتِ آغوشِ زنی باز میکند! | 552 |
| 6 | مرا به یاد بیاور
با هربار زنی که در عمقِ شب
تنهایی را بغل میکند و میخندد! | 544 |
| 7 | مرا به یاد بیاور
با غم های زیاد و عمیق
با خیابان های بلند
و با دلتنگی! | 528 |
| 8 | مرا به یاد بیاور
با اولین بار های عزیز
و آخرین بار های غم انگیز را برای خودم بگذار! | 513 |
| 9 | هر وقت که نبودم،
اینو به یادم گوش بدین. | 571 |
| 10 | یه دوستی داشتم، میگفت طرفو تو خیابون سگ گاز نمیگیره، واسه ما آدم میشه. هی بهش میگفتم نگو زشته؛ ولی باور کن از چند سال پیش این مثالو واسه آیسان اسلامی میزده و خودشم خبر نداشته. | 4 |
| 11 | آره دیگه عزیزم، بهای معروف کردنِ آدمای بدردنخور همینه. | 614 |
| 12 | داشت میگفت که یه زنه تو کیف شوهرش ۴۸ گرم مواد جاساز کرده و بعد گراشو داده به پلیس. یه آقایی در جوابش گفت عجب دنیایی شده.
بهش میگم کار زنه که هیچوقت توجیه نمیشه ولی اگه مرده اینکارو کرده بود، به جای عجب دنیایی شده میگفتی ببین زنه چیکار کرده بوده که شوهرشو به اینجا رسونده.
بعدِ حرفم همهی مردا به منطقی ترین شکل ممکن گفتن این کار چه از طرف مرد چه از طرف زن اشتباه و شنیعه.
چند دقیقه بعد داداشم گفت یادته اون مرده زنشو بخاطر رُب کشته بود همه میگفتن لابد یه کار دیگه جز رب کرده که ما خبر نداریم؟
خانمه خندید گفت خب اونموقع دیگه کسی انقدر منطقی به قضایا نگاه نمیکنه، جنس برتر تصمیم میگیره کدوم عمل در کدوم زمان درست باشه کدوم غلط! | 450 |
| 13 | آره دیگه عزیزم، بهای معروف کردنِ آدمایِ بدردنخور همینه که آخر میان قتل رو رواج میدن | 6 |
| 14 | داشت میگفت که یه زنه تو کیف شوهرش ۴۸ گرم مواد جاساز کرده و بعد گراشو داده به پلیس. یه آقایی در جوابش گفت عجب دنیایی شده.
بهش میگم کار زنه که هیچوقت توجیه نمیشه ولی اگه مرده اینکارو کرده بود، به جای عجب دنیایی شده میگفتی ببین زنه چیکار کرده بوده که شوهرشو به اینجا رسونده.
بعدِ حرفم همهی مردا به منطقی ترین شکل ممکن گفتن این کار چه از طرف مرد چه از طرف زن اشتباه و شنیعه.
چند دقیقه بعد داداشم گفت یادته اون مرده زنشو بخاطر رُب کشته بود همه میگفتن لابد یه کار دیگه جز رب کرده که ما خبر نداریم؟
خانمه خندید گفت خب اونموقع دیگه کسی انقدر منطقی به قضایا نگاه نمیکنه، جنس برتر تصمیم میگیره کدوم عمل در کدوم زمان درست باشه کدوم غلط! | 2 |
| 15 | وقتی اون حسی که دوسش داری رو باهام شریک میشی، من حتی اگه ازت دور باشم، همونجا وسطِ همون عالمی که برای خودت ساختی کنارت نشستم.
آدمایِ دور همینطوری نزدیک میشن دیگه، با همین حسایی که نمیدونی از کجای کائنات میان. نه؟ | 452 |
| 16 | همراهِ این پیام، یه ناشناسی بعدِ توصیفِ بارون و گلای باغچهشون نوشته بود “حس خوبیه، دلم میخواست توهم همینجا کنارم نشسته بودی“ براش نوشتم ‘وقتی اون حسی که دوسش داری رو باهام شریک میشی، من حتی اگه ازت دور باشم، همونجا وسطِ همون عالمی که برای خودت ساختی کنارت نشستم.‘
آدمایِ دور همینطوری نزدیک میشن دیگه، نه؟ | 1 |
| 17 | «ما رفتهایم
و کلمات هنوز همانجا که بودیم، نشستهاند.» | 429 |
| 18 | مثل کسی که جای خالیِ دست هارو تو خیالش میگیره و به رگ های براومدهشون بوسه میزنه،
گُلایی که از تو موندن رو زنده نگه میدارم چون آخرین چیزایین که دستاتو بوسیدن؛ بویِ پیرهنی که سه ساله جرعت نکردم از تو کیفِ وسایلت دربیارم رو نفس میکشم چون دنبالت میگردم؛ با پیرمردی که تو کوچه صدام میکنه و صداش شبیه توئه ساعتها حرف میزنم چون میخوام صدایی که تورو یادم میاره رو بیشتر بشنوم، به پیرمرده گفتم شبیه پدرِ از دست دادمی، دستمو گرفت، گرمیِ دستاش هم مثلِ دستای تو بود. گفت توهم منو یاد دخترم میندازی و گریه کرد. چرا بغضش ترکید؟ اونم بعد چند سال دوری تو دستایِ یه غریبه عزیزِ از دست رفتهشو پیدا کرده بود؟ | 422 |
| 19 | مثل کسی که جای خالیِ دست هارو تو خیالش میگیره و به رگ های براومدهشون بوسه میزنه،
گُلایی که از تو موندن رو زنده نگه میدارم چون آخرین چیزایین که دستاتو بوسیدن؛ بویِ پیرهنی که سه ساله جرعت نکردم از تو کیفِ وسایلت دربیارم رو نفس میکشم چون دنبالت میگردم؛ با پیرمردی که تو کوچه صدام میکنه و صداش شبیه توئه ساعتها حرف میزنم چون میخوام صدایی که تورو یادم میاره رو بیشتر بشنوم، به پیرمرده گفتم شبیه پدرِ از دست دادمی، دستمو گرفت، گرمیِ دستاش هم مثلِ دستای تو بود. گفت توهم منو یاد دخترم میندازی و گریه کرد. چرا بغضش ترکید؟ اونم بعد چند سال دوری تو دستایِ یه غریبه عزیزِ از دست رفتهشو پیدا کرده بود؟ | 1 |
| 20 | این روزا بیشتر از قبل شعر میخونم، به گلها بیشتر اهمیت میدم؛ قبلنا هروقت میخواستم خودمو پیدا کنم میرفتم پیشِ گُلهایی که تو بالکن چیده بودم، مامان هم تا میدید نیستم میومد دمِ در بالکن میگفت “ تو باز گم شدی؟ “
امروز هم باز گم شده بودم، اومد کتابِ میان جیوه و اندوهی که رو میز گذاشته بودم رو برداشت، زمزمه کرد “و به رب المجانین که دیگران نمیفهمند چه میگویم، آن ها همینقدر بلدند، به کسی که خودش را پیدا کرده بگویند: گم!“ | 430 |
