4 153
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
4 153
مرا به پرستش دستانت رساندی؛
آنجا که تنها مرز میان من و تو و رویا بود.
@aydayazdani
4 153
تنها نگران این بودم که به جستجوی تو
در دورترین کوچهی دنیا به خانهات برسم
و تو به جستجویم رفته باشی.
چه غمبار وقتی نمیدانی گم کردهای یا گم شدهای...
- معین دهاز
@aydayazdani
4 153
آدمها همه میپندارند که زندهاند؛ برای آنها
تنها نشانهٔ حیات، بخارِ گرمِ نفسهایشان است
کسی از کسی نمیپرسد
آهای فلانی! از خانه دلت چه خبر؟ گرم است؟
چراغش نوری دارد هنوز؟
- شاملو
@aydayazdani
4 153
یکی از کارهایی که ترس از دست دادن با ما میکند این است که دائم گوش به زنگِ هر نشانهای از بیوفایی هستیم تا قبل از اینکه ترک شویم، ترک کنیم؛
گویی به این شکل میخواهیم درد رهاشدگی را کمتر کنیم...
@aydayazdani 💔
4 153
نورانیترین لحظههای زندگی من لحظههایی است که به تماشای دنیا قناعت میکنم. این لحظهها از تنهایی و سکوت ساخته شدهاند..🌱
@aydayazdani
4 153
به خودم آمدم انگار تویی در من بود
این کمی بیشتر از دل به کسی بستن بود
- علیرضا آذر
@aydayazdani
4 153
به خودم آمدم انگار تویی در من بود
این کمی بیشتر از دل به کسی بستن بود
_ علیرضا آذر
@aydayazdani
4 153
«کافههای شهر»
نام داستانی غمانگیز است.
داستانی از رؤیا و رقص و ابر،
از گمشدگی،
از جوانیهای خالکوبی شده.
و ما؛
شکستخوردگان این داستانیم.
قهرمانانی،
تهنشینشده در قهوه و شهر…
@aydayazdani
4 153
به غم کسی اسیرم که ز من خبر ندارد
عجب از محبت من که در او اثر ندارد
غلط است اینکه گوید بدلی ره است دلرا
دل من ز غصه خون شد،دل او خبر ندارد...
- وحشی بافقی
@aydayazdani
4 153
هر آنچه در قلب هست را نمیتوان گفت پس خدا آه کشیدن، اشک، خواب های طولانی و خنده های سرد را آفرید...
- نزار قبانی
@aydayazdani
