1 419
Subscribers
No data24 hours
-207 days
-10130 days
Posts Archive
1 419
.
این کانال بهشت سریالبازهاست! 😍
سریالهای ایرانی رو اینجا بهتر از همه جا پیدا میکنی! 😎👇
https://t.me/+eP1G3TSWj74xOWQ0
.
1 419
💘طلسم شهوت بند و زبانبند و جلوگیری از خیانت🔐
🔮دعای حصار قوی دفع همزاد و چشم زخم و ابطال سحر عظیم
❣تسخیر و احضار برای جذب و بیقراری و بازگشت معشوق ❤️🔥
💰طلسم الفوز پیروزی در معاملات و جذب ثروت فراوان
🫶گشایش و تسهیل در ازدواج و بخت گشایی سریع💍
🪄گره گشایی و حاجت روایی فوری نازایی زوجین📜
👤مشاوره رایگان و تخصصی با استاد سید احمد هاشمی 👇
🆔@seyed_ahmadhashemi
📞09057936026
@telesme1
همراه با ضمانت کتبی و مهرمغازه و اصالت کارها s²¹h
https://t.me/telesme1
لینک کانال و ارتباط مستقیم و مشاهده رضایت اعضا
1 419
معدن فیلمای ممنوعه مخصوص شب جمعه 🔞👇
https://t.me/+Nrzv5MPEry8wMjhk
این فیلمارو حتما تنها ببین 🍸
1 419
پایین و هی آروم آروم هل میدادم سر کیرم بره تو یواش یواش سر کیرم رفت داخل زینب شروع کرد ناله کردن منم تو همون حالت خم شدم نزدیک شروع کردن از لب گرفتن مالیدن سینش خوردن گردن لبش همینجوری که این کارا رو انجام میدادم یواش یواش کیرم داخل میکردم و با هر فشار من زینب آه و ناله میکرد بعد اینکه کیرم تا آخر کردم داخل زینب یه لحظه از درد خودش جم کرد کصش منقبض شد بعد گذشت یه چند دیقه دردش کمتر شد کصش باز شد شروع کردم خیلی آروم به تلمبه زدن زینب هم آه و ناله میکرد بعد یواش یواش بعد چند دیقه سرعت و شدت تلمبه هارو بیشتر کردن زینب همچنان ناله میکرد اما نه دیگه از رو درد بلکه از حشریت و دیگه داشت لذت میبرد همزمان که تلمبه میزدم سینه هاش میمالیدم میخوردم هم گردن لبش بعد چند دقیقه تلمبه آبم اومد خالی کردم تو کس زینب خوابیدم روش ازش یه چند دقیقه لب گرفتم بعد زینب پاشد بره دوش بگیره منم کمکش کردم خودمم رفتم دستشویی این بود شروع زندگی فوقالعاده منو زینب باهم و الان ۳ سال هست باهاش دارم زندگی میکنم نه تنها رابطم سرد و تکراری نشده بلکه هم علاقمون به هم و سکسمون با هم بیشتر هم شده دوستان این آخرین داستان من بود و مثل همیشه مرسی که تا اینجا وقت گذاشتید امیدوارم از داستان ها لذت برده باشید براتون آرزوی بهترین هارو دارم خداحافظ.
نوشته: احسان
1 419
سکس و فوت فتیش با زینب در شب عروسی
#بسیجی #فوت_فتیش
مقدمه: سلام دوباره به همه دوستان منم احسان همون که داستان سکس و فوت فتیش با دختر بسیجی سکسی رو نوشتم آخرین سکس من با زینب تو تولد برادرزاده ام بود که اون موقع ۲۳ سالم بود بعد اون ماجرا من چند بار دیگه هم مثل سری های قبل سکس کردم اما این ماجرا در مورد اون سکس ها نیست در مورد موقعه ای هست که دیگه با زینب ازدواج کردم و پرده شو زدم دوستان من تو ۲۴ سالگی با زینب نامزد کردم رفتیم خواستگاریش چیزایی که خودتون میدونید بعدش هم آزمایش و بعدا منو زینب از قبل با تمام اخلاق هم آشنا بودیم و حسابی هم عاشق هم بودیم بعد ۱ سال نامزدی رفتیم ازدواج شب عروسی منو زینب رفتیم تو خونه ساعت ۱۱:۴۵ بود همه دیگه رفته بودن من بودم زینب.
داستان: دیگه وقتش رسیده بود باهاش ایندفعه از جلو سکس کنم و برای سکس از جلو باهاش دل تو دلم نبود دیگه با هم زن شوهر بودیم دیگه مشگلی نبود دیگه نگران این نبودم کسی بفهمه دیگه هر وقت هر موقع که میخواستم میتونستم باهاش سکس کنم منو زینب بعد اینکه وارد خونه شدیم رفتیم تو اتاق لباسامون رو درآوردیم لباس های زیرمون من با یه زیر پیرهن شرت بودم زینب هم لباس عروسش رو درآورده بود همینطور چادرش رو زینب هم با سوتین و شرت جوراب ساق بلند سفیدش جفتمون رو تخت نشسته بودیم قبل اینکه بیاییم شروع کنیم زینب گفت احسان عزیزم یه لیوان آب برام میاری گفتم حتما چرا که نه ملکه من رفتم براش آب آوردم خورد لیوان گذاشت روی کشوی کنار تخت بود رفتم رو تخت کنارش نزدیکش شدم بهش گفتم زینب میدونی چقدر منتظرم این لحظه بودم ملکه من بعد موهاشو با دستم کنار بردم تا پشت گوشش بعد صورتش گرفتم شروع کردیم از هم لب گرفتن بدون استرس و نگرانی با آرامش تمام لبای همدیگر رو میخوردم بعد چند دیگه ازش لب گرفتن از گونش شروع کردم بوس کردن تا رفتم سمت گردنش گاز میگرفتن بوس میکردم و زینب هم نفس نفس شهوت انگیزی میزد بعد از گردنش شروع کردم بوس کردن بدنش اول شونه چپش شروع کردم امدم پایین تا رسیدم به سینه هاش اول سینه هاش رو از سوتینش بوسیدم مالیدم بعد دست انداختم از پشت بند سوتینش رو باز کردم بعد شروع کردم خوردن سینه هاش از سینه چپش شروع کردم لیس زدن میک زدن خود سینه اش نوک سینه اش طوری میخوردم که زینب هم ریز ناله میکرد بعد چند دیقه خوردن سینه چپش رفتم سینه سمت راستش اونم مثل چپیه همونطوری خوردم میک زدم بعد اینکه جفت سینه هاش خوردم دستام گذاشتم رو جفت سینه هاش شروع کردم با دستام سفت مالیدنشون هم زمان از زینب لب هم میگرفتم بعد چند دیقه امدم از شکمش بوس کردم رفتم تا رسیدم به کصش امدم شرتش رو دربیارم یدفعه زینب پای چپش رو گذاشت رو سینه و منو عقب برد بهش چیه چی شد پشیمون شدی دیدم دیدم با چشماش به پاهاش اشاره میکنه گفت چیزی رو یادت نرفته گرفتم چی میگه فوت فتیش رو میگفت بهش گفتم همینکه میگم تو ملکه من هستی حتی حواست به فوت فتیش من هم هست بهش گفتم معلومه که یادم نرفته الان انجام میدم پاش گرفتم شروع کردم به مالیدم بعد از روی رون پای چپش بوس کردم امدم تا روی پاش بعد چند تا بوس روی پاش کف پاش شروع کردم لیسیدن انگشتاش از رو جوراباش از شصتش شروع کردم از رو همون جوراب شصتش رو داشتم میخوردم به طوری که لای انگشتاش هم خیس شده بود کل شصتش رو کرده بودم تو دهنم داشتم میک میزدم و لیس میزدم بعد رفتم سراغ انگشت های دیگش از بزرگه شروع کردم دونه به دونه میک زدم لیس زدم رفتم تا کوچیکه بعد انگشتاش رفتم روی کف پاش زبون کشیدم رفتم رو پاشنه اش پاشنه اش رو کردم تو دهنم شروع کردم لیس زدن میک زدن بعد رفتم سراغ پای راستش اونم از رونش بوس کردم امدم تا روی پاش کف پاش رو بوس کردن بعد اونم مثل پای چپش از شصتش شروع کردم تا انگشت کوچیک رو دونه دونه لیس زدم و میک زدم بعد کف پاش بعدم پاشنه پاشبعد دست انداخت هر کدوم از جوراباش دونه دونه از پاش درآوردم اول راستیه رو بعدم چپیه رو بعد اینکه جوراباش رو از پاش درآوردم دوباره بعد چند تا بوس از جفتشون پاهاش رو گرفتم گذاشتم دور کیرم برای فوتجاب زینب شروع کرد پاهای سکسیش رو روی کیرم بالا پایین کردن مالیدن شدن کف پای نرم قوص دارش رو روی کیرم احساس میکردم زینب فوتجاب انجام میداد منم از زیر شورتش رو زدم کنار همزمان که زینب داشت فوتجاب میکرد منم کصش رو میمالیدم بعد چند دیقه فوتجاب رفتم سراغ شرتش دست انداختم شرتش رو کشیدم از پاش درآوردن دیگه نوبت کصش رسیده بود رفتم سمت کصش یه بالشت گذاشتم زیر کونش تا کصش یکم بیاد بالا شروع لیس زدن کصش و از اونورم انگشت کردن سوراخ کونش آه و ناله زینب درآمده بود شروع کردم میک زدن کصش زبون انداختن داخل کصش آه و ناله زینب شدید تر شد صداش کل اتاق رو پر کرده بود بعد چند دیقه کصلیسی شروع کردم با روان کننده کیرم رو چرب کردم بعد سر کیرم رو گذاشتم روی کص زینب یه چند بار
1 419
💘طلسم شهوت بند و زبانبند و جلوگیری از خیانت🔐
🔮دعای حصار قوی دفع همزاد و چشم زخم و ابطال سحر عظیم
❣تسخیر و احضار برای جذب و بیقراری و بازگشت معشوق ❤️🔥
💰طلسم الفوز پیروزی در معاملات و جذب ثروت فراوان
🫶گشایش و تسهیل در ازدواج و بخت گشایی سریع💍
🪄گره گشایی و حاجت روایی فوری نازایی زوجین📜
👤مشاوره رایگان و تخصصی با استاد سید احمد هاشمی 👇
🆔@seyed_ahmadhashemi
📞09057936026
@telesme1
همراه با ضمانت کتبی و مهرمغازه و اصالت کارها ◇21ŕ
https://t.me/telesme1
لینک کانال و ارتباط مستقیم و مشاهده رضایت اعضا
1 419
💘طلسم شهوت بند و زبانبند و جلوگیری از خیانت🔐
🔮دعای حصار قوی دفع همزاد و چشم زخم و ابطال سحر عظیم
❣تسخیر و احضار برای جذب و بیقراری و بازگشت معشوق ❤️🔥
💰طلسم الفوز پیروزی در معاملات و جذب ثروت فراوان
🫶گشایش و تسهیل در ازدواج و بخت گشایی سریع💍
🪄گره گشایی و حاجت روایی فوری نازایی زوجین📜
👤مشاوره رایگان و تخصصی با استاد سید احمد هاشمی 👇
🆔@seyed_ahmadhashemi
📞09057936026
@telesme1
همراه با ضمانت کتبی و مهرمغازه و اصالت کارها s²⁰h
https://t.me/telesme1
لینک کانال و ارتباط مستقیم و مشاهده رضایت اعضا
1 419
.
سلام زنم 30 اعتراف میکنم شوهرم کامیون داره بار برد یه دو هفته نبود منم ح.شری شده بودم داخل اینستا با یکی اوکی شدم و .....ادامـه اعـتـراف🙊🔞
.
1 419
حلقومش که نفسش داشت بند میومد و از چشاش اشک جاری شده بود. همینو که دیدم آبم اومد و ریختم تو حلقومش. با این حرکت اونم فهمید سکس خشن دوست دارم و خودشم بدش نمیومد که باعث شد بعدا ها چنان خشونتی تو سکس باهاش داشته باشم که باورش نمیشد. خلاصه از اون روز به بعد نزدیک ۱۰-۱۵ بار دیگه هم کردمش و حتی به درخواست خودش یکیو پیدا کردم که دو نفری از جلو و عقب جرش دادیم و اون هنوزم که طلاق نگرفته و حرفش دروغ بوده. اینم از داستان دختری که بخاطر بوسیدن کات کرد و الان شده جنده چند رانده و کونی حی و حاضرم
نوشته: امین
زن شوهردار
سکس خشن
دوست دختر
1 419
داشتیم حرف میزدیم که گفت باورم نمیشه سینگلی و تنها زندگی میکنی که منم از رابطه نافرجامی که داشتم و کلی چیزای دیگه بهش گفتم. مخصوصا اینکه الان خیلی وقت بود سینگل بودم. چون قدش اینا بلند بود براش یه شلوار سایز خودم و تیشرت اوردم که تنش میشد. پوشید و کلی مسخره بازی بابت تیپی که زده بود در آورد. بالاخره باید آماده خواب می شدیم. براش لحاف و تشک اوردم و جاشو انداختم که بخوابه خودمم رفتم تو اتاق.
چرخ تو اینستا و تلگرام و کم کم چشمام داشت سنگین میشد. چون ماه آخر زمستون بود و غیر از اتاقم تو خونه بخاری نبود. حدود نیم ساعت که گذشت دیدم در باز شد و لیلا بود که نتونسته بود بخوابه از سرما . گفتم من میرم اونور که گفت نه من رو زمین میخوابم. آخرش عصبی شدم گفتم تو امروز از من چیزی دیدی که احتمال بدی من بهت دست بزنم . کف گفت نه منم بهش گفتم خب تختم بزرگه یه گوشش تو بخواب یه گوشش هم من . که با اکراه قبول کرد. رومو کردم اونور و کم کم خوابم برد.
ساعت ۲ شب بود که یه نفس گرفت بغل گردنم بیدارم کرد. کلا من خوابم خیلی سبکه. چشمو باز کردم دیدم که من اومدم وسط تخت و لیلا هم روش به سمت منه ولی من پشت به اونه و خوابیده. یکم که رفتم اونور تر اونم تو خواب چرخید و پشتش به من شد.من رومو کردن سمت اون و خوابیدم. ولی حسی که نفسش دم گردنم داده بود به کل حشریم کرده بود و خوابم نمیومد. گفتم الکی برم دستمو بندازم دور شکمش که چیزی هم شد بگم تو خواب بوده و یه خورده هم اگه شد خودمو بمالم بهش.همین کارو کردم و اونم نفهمید.داشت دوباره خوابم میبرد که دوباره چرخید و این دفعه قشنگ لبش دو سانتی متری لبم بود و حرارتشو احساس میکردم. میخواستم فاصله بگیرم که اون بغلم کرد انگار که فکر کرده کنار شوهرش خوابیده.منم از فرصت استفاده کردم دست چپمو بردم زیر سرش و یه نفس عمیق از لای موهاش کشیدم. تا اینکارو کردم سرشو کشید بالا و تازه فهمیدم که بیدار بوده تمام این مدت و آٰوم لبمو بوسید. دیگه فک نکردم و منم بوسیدم . یه چند دقیقه که لب گرفتیم دستمو انداختم تی شرتمو در بیارم به طور کامل همراهیم کرد. سوتین رو زدم کنار و همزمان با لب گرفتن ممه هاشم میمیالیدم و اون هنوز چشماشو باز نکرده بود. من که با ممه هاش بازی میکردم اونم دست میکشید رو کیرم و منو حشری تر میکرد. آروم بهش گفتم که شلوارشو در میاره اونم اینکارو کرد. منم کشیدم پایین و رفتم سمت بالاش قرار گرفتم . شورتشو که دست زدم به طور کامل خیس بود. یذره با انگشتم ور رفتم و شورتشو هم کشیدم پایین. اونم مال منو کشید و کیرم کامل دستش بود. دوباره بوسیدم که خودش تنظیم کرد و کیرمو هل داد تو خودش. حدود دو سه دقیقه که تلمبه زدم آبم داشت میومد.کشیدم بیرون و دستمو گرفتم زیرش و رفتم سمت دستشویی اونم تو اون حالت موند. برگشتم دیدم چراغو روشن کرده و کامل لخت دراز کشیده جلو. خندید گفت چقد شلی که گفتم خیلی وقته سکس نداشتم و اینطوری شدم. کوچولو میوه و شیرینی آوردم خوردیم و قرار شد یه راند دیگه بریم که این راند بهترین سکس زندگیم بود.بدنشو بطور کامل از بالا تا پایین لیس زدم و اونم تا میتونست برای منو خورد. به حالت داگی در اوردم و شروع کردم تلمبه زدن ولی چون این بار دوم بود میدونستم خیلی دیر میاد.انقد کردمش که ارضا شد. گفتم دست نگه دار که گفت نه و ادامه بده. ادامه دادم بازم دو سه دقیقه گذشت ارضا شد. باز ادامه دادم که گفتم بریز رو کمرم ولی این لامصب نای اومدن نداشت. گفت چرا نمیشی که گفتم سخته برای بار دوم و البته یکم شل شدم. خندید و گفت اگه دوست داری میتونی آروم از پشت بکنی فقط آروم. گفتم دردت میاد که گفت زیاد به شوهرش داده منم از خدا خواسته با کمی تف سرشو لیز کردم و آٰوم کردم تو. اولش جا خورد ولی نذاشت در بیارم. ادامه که دادم نزدیک ارضا شده بودم که گفت بریز توش. با تمام وجود آبمو داشتم میریختم که اون اینبار بشدت لرزید و کمی جیشش اومد و ارضا شد. بعدش فهمیدم که فقط با کون دادن به ارگاسم کامل میرسه. خلاصه کارمون که تموم شد من خیلی پشیمون بودم چون شوهر داشت. بهش گفتم گفت که قراره طلاق بگیرن و تازه شوهرشم یه چند باری بهش خیانت کرده. با ماچ و لب بغل هم خوابیدیم که ساعت ۱۰ بیدار شدیم.میخواستیم بریم که به کارامون برسیم لیلا برگ آخرو رو کرد. همین که رفتیم دوتایی حموم اون زودتر برگشت که آماده شدنش طول میکشید. من که اومدم بیرون وسط خونه جلو زانو زد و کیرمو در اورد و کرد تو دهنش. من که هیچ وقت با ساک کسی ارضا نشده بودم بهش گفتم فایده نداره که توجه نرکد و ادامه داد . باورم نمیشد عین یه جنده تخصصی ساک میزد. همین باعث شد دوباره نزدیک اومدن بشم . که در اورد گفت تا قطه آخر بریز تو حلقم. همین حرف منو بیشتر حشری کرد. خوابوندمش بعدش مبل سه نفره و به صورت حرفه ای که دوستان بلند کردم تا ته
1 419
دوست دختری که میخواست طلاق بگیره
#دوست_دختر #سکس_خشن #زن_شوهردار
من امین هستم و این داستانی که مینویسم برای ۶ ماهه پیش.
من سال ۸۹ یک دوست دختر داشتم که اسمش لیلا بود. یه دختر خونگی،آفتاب مهتاب ندیده و بسیار خجالتی. اون موقع که ما دوست شده بودیم این اولین تجربه دوستی هر دوتامون بود و تنها دغدغه ای که داشتیم این بود که بتونیم دو هفته یک بار بیرون بریم و ته تهش دستای همو بگیریم. لیلا دختر نسبتا لاغر و قد بلندی بود ( حدود ۱۷۳ ) و قیافه متوسطی هم داشت نه خوشگل بود و نه زشت. اون موقع از دوستی ما حدود یک سال گذشته بود که من به واسطه این حجم از صمیمیت دوست داشتم باهاش سکس داشته باشم ولی بخاطر شناختی که از شخصیتش داشتم هیچ وقت ازش نمیخواستم. تا اینکه یبار عصر تو یه جای خلوتی تو پارک شهرمون بودیم که خواستم لباشو بوس کنم. بهش گفتم چشماتو ببند و یهو لباشو بوسیدم ولی اینکار همانا و شنیدن کلی فحش و بد و بیراه و اینکه تو در مورد من چه فکری کردی همانا. اون شب اصلا با من حرف نزد و یه مدتی با من سرد بود که کم کم شعله علاقمون خاموش شد و رابطمون رو تموم کردیم.
من تو این سال ها اومدم مرکز استانمون و اینجا کار و زندگی میکنم .
۷ ماه پیش یه شب دیدم یه پیام تو اینستا برام اومد که یه پستی در مورد عشق اول و این چیزا بود. پروفایل رو چک کردم دیدم همون لیلاست. البته از اسم و فامیلش فهمیدم چون قیافش اصلا اونی نبود که من میشناختم. عکس رو باز کردم دیدم یه داف حق شده خدایی و خیلی نسبت به اون زمانا عوض شده بود. پیام رو لایک کردم و بهش ریکوئست دادم.
تو پیام نوشت که نمیتونه اکسپت کنه چون شوهرش در مورد من میدونسته و اگه ببینه من تو فالووراشم ناراحت میشه و این حرفا. منم که درک میکردم یه اوکی گفتم و اصلا هم انتظاری نداشتم باهاش چت کنم.
دو هفته که گذشته بود یه شب پیام داد که میخواست یه نصف روز بیاد شهری که من توش زندگی میکنم و اگه امکانش بود همدیگر رو ببینیم. اول اجتناب کردم چون میدونستم شوهرش به این کار راضی نیست حتی اگه یه ملاقات ساده باشه ولی بعدش که گفت میاد که بره دکتر گفتم حتما شوهرش گرفتاره و اینم روش نمیشه مستقیم بخواد ببرمش اینور اونور . بهش گفتم باشه.
اون روز رسید ، من اون روز رو بخاطر تعویض پلاک مرخصی گرفته بودم و نزدیک ظهر بود که کارم تموم شده بود که گوشیم زنگ زد. جواب دادم ،لیلا بود. گفت که تو یکی از مراکز خرید و منتظره که من برم دنبالش. راه افتادم رفتم و حدود ۲۰ دقیقه بعدش رسیدم. بهش زنگ زدم و گفتم جلوی مرکز خریدم و اونم گفت که منم دقیقا اونجام. باورم نمیشد دختر خوشگل قد بلندی که چند متر اونورتر وایساده بود لیلا بود. رفتم بهش سلام کردم و چون میدونستم شاید ناراحت بشه حتی دستمو دراز نکردم که دست بدم. اون هم حالت نیمچه تعظیمی کرد و باهام احوالپرسی کرد. ازش پرسیدم کجا بریم گفت برو یه کافه خوب که میشناسی. بهش گفتم مگه نمیخوای بری دکتر که گفت صبح رفته و کاراشو کرده و الان چند ساعت دیگه قراره برگرده. گفتم باشه و رفتم یه کافه دنج که میشناختم. از قدیما و حال و احوال زندگیمون پرس و جو کردیم. کلی نوستالژی بازی که بعدش ازش پرسیدم واسه چی رفته بود دکتر که گفت منظورش کلینیک زیبایی بوده و برای کاشت ابرو یا همچین چیزی میخواسته بره که بهش گفتن امروز وقت نداریم و برای دو هفته دیگه بهش وقت میدن. خلاصه اون روز تو کافه گذشت و منم عین یه آدم روشنفکر بدون هیچ قصدی باهاش وقت گذروندم تا اینکه ببرمش ترمینال بلیط بگیره برگرده. تو راه برگشت گوشیش زنگ خورد . از مطب بود بهش گفتن که برای فردا یه وقت باز شده و اگه خواست میتونه فرداش بره. بهم گفت ببرمش هتل. منم از روی ادب اول تعارف کردم بیاد خونه خودم ولی بعدش که دیدم فکر بد میکنه اصرار نکردم.
از اونجایی که استان ما و مخصوصا مرکزش مذهبیه تو هیچ هتلی بهش اتاق ندادن چون کارت ملی و شناسنامه باهاش نبود و دلمونم نمی خواست بره یک مسافرخونه درپیت که خدا میدونه امنیتش چه اندازست. بالاخره بهش گفتم تو امشب بیا خونه من بمون من میرم پیش دوستم که گفت نه راضی نیستم و بذا برگردم همون دو هفته بعد بیام. به شوهرش که زنگ زد شوهرش پشت تلفن گفت امشب رو میرفتی خونه دوست دانشگاهت میموندی الکی کارتم نمی موند واسه بعد.با شوهرش که خداحافظی کرد ،به اون دوستش زنگ زد اونم گفت سرش شلوغه یکم دیگه زنگ میزنه. خلاصه یک و نیم ساعت گذشت و دوستش زنگ زد. تا این ماجرا رو به دوستش گفت اون گفتش که اونجا نیستن و رفتن برای یه کاری تهران. خلاصه قرار شد برگرده. دوباره رفتیم ترمینال ولی هیچ ماشینی نبود و همه رفته بودن. بالاخره با اصرار آخر من قرار شد بیاد خونه من ولی به شوهرش بگه که خونه دوستشه.
رسیدیم خونه ساعت ۱۰ شب بود تقریبا . من از بیرون دوتا پیتزا سفارش دادم. غذا رو آوردن و هر دو یه دل سیر خوردیم چون تو کافه هم فقط نوشیدنی زده بودیم.
1 419
💘طلسم شهوت بند و زبانبند و جلوگیری از خیانت🔐
🔮دعای حصار قوی دفع همزاد و چشم زخم و ابطال سحر عظیم
❣تسخیر و احضار برای جذب و بیقراری و بازگشت معشوق ❤️🔥
💰طلسم الفوز پیروزی در معاملات و جذب ثروت فراوان
🫶گشایش و تسهیل در ازدواج و بخت گشایی سریع💍
🪄گره گشایی و حاجت روایی فوری نازایی زوجین📜
👤مشاوره رایگان و تخصصی با استاد سید احمد هاشمی 👇
🆔@seyed_ahmadhashemi
📞09057936026
@telesme1
همراه با ضمانت کتبی و مهرمغازه و اصالت کارها ◇20ŕ
https://t.me/telesme1
لینک کانال و ارتباط مستقیم و مشاهده رضایت اعضا
1 419
💘طلسم شهوت بند و زبانبند و جلوگیری از خیانت🔐
🔮دعای حصار قوی دفع همزاد و چشم زخم و ابطال سحر عظیم
❣تسخیر و احضار برای جذب و بیقراری و بازگشت معشوق ❤️🔥
💰طلسم الفوز پیروزی در معاملات و جذب ثروت فراوان
🫶گشایش و تسهیل در ازدواج و بخت گشایی سریع💍
🪄گره گشایی و حاجت روایی فوری نازایی زوجین📜
👤مشاوره رایگان و تخصصی با استاد سید احمد هاشمی 👇
🆔@seyed_ahmadhashemi
📞09057936026
@telesme1
همراه با ضمانت کتبی و مهرمغازه و اصالت کارها s¹⁹h
https://t.me/telesme1
لینک کانال و ارتباط مستقیم و مشاهده رضایت اعضا
1 419
د گف جانتو برم جنده خانم برو پایین نوبت توعه کیرش حسابی سیخ بود شروع کردم لیس زدن و خوردن تخماشو مک زدم چشاشو بسته بود سرمو فشار میداد رو کیرش میگف بخوربخور جنده خانم بخور کس رو دستت نگاییدم بلند شد گف داگی بگیر بالا سریع براش قمبل کردم نه گذاشت نه برداشت تا جایی که جاداشت گذاشت تو کسم
اهههههه اااایییییی سوختممممم سعیییید کلفتههههه اووووفففف ارومتر توروخدا نززززن ارومتر ااااایییی کلفتههههه نکش موهامووووو
حسابی زیرش داشتم عشق میکردم میکرد تو کسم کلا خیس بود کسم افتادم رو تخت افتاد روم گففف اوممم چه نرمو بزرگه کونننتتتت دیذی کردمت اخر دیدی گفتم میکنمت جنده
برم گردوند سینمو دوباره خورد پامو داد بالا گذاشت تومممم دوباره کردش شکمش و چهره عرق کردش برام حشری کننده بود کیرش جرم داده بود سینمو میمالید گردنمو فشار میداد گهگاهی لبم می گرفت یه پامو گذاشت رو شونش انگشت پامو کرد دهنش کف پاتم خوردنیه سمیرااا کل پامو انقدر خورد قرمز شده بود خیلیییی حال میداد من آبم بازم اومدش گفت بیا بشین روش نشستم روش بالا پایین میشدم اونم تو چهرم نگاه میکرد جون جون میگفت و سینمو میمالید یا کونمو چک میزد بلندم کرد سرپا جلوی ایینه اتاق واستادم پامو باز نگه داشتم سرپا از پشت کرد تو کسم تو اینه میدیدمش چه عشقی میکنه چک میزد به کونم سینم رو میمالید به آرنجش گردنمو فشار داد انقدر داشتم خفه میشدم دیگه داشتم هواااار میزدم که ابتوووو بیاااار دم گوشم اومد گف ابمو بریزم رو صورتت جنده؟
گفتم اررره همشووو گفت یکم دیگه صبر کن کونمو گرفته بود کیر سفتشو میزد بهم سینه هام تکون میخورد
اااییی اههههه بکنننن ابتو بیاااار. اااههههه اروووممممم جرررررم دادی منم دارم میشممممم سینه هام درد گرفتههههه نزننننننم اههههه تمومش کننننن جر خوردم
درآورد گف بیا بیا بنشین نشستم کیرشو مالید همشو رو صورتم ریخت با داد زیاااد منم انگار ابجوش ریختم روم کیرشو خودم گرفتم دست براش خوردم تمیزش کرد دستمو گرفت انداختم رو تخت پامو باز کرد دوباره کسمو خورد و انگشت توش کرد تا دوباره لرزیدم و آبم اومد آبش هنوز رو صورتم بود عرق کرده بود گف یه دوش بگیر سریع دیدم واقعا راس میگه سریع رفتم حموم خودمو آب کشیدم با کمکش لباسامو پوشیدم لب بازی کردیم با تاخیر گذاشتم بیمارستان
تازه فهمیدم سکس چیه ولی دوست ندارم ادامه بدم ولی بعضی وقتا دوس دارم ادامه دار باشد نمیدونم گیجم شما کمکم کنید ممنون
نوشته: پرستار
1 419
سمیرا در بیمارستان
#بیمارستان #زن_شوهردار #خیانت
سلام
سمیرا هستم ۳۵سالمه پرستار بیمارستانم تو کرج متاهلم بچه ندارم دلو زدم دریا داستانی که یه مدت داره روانیم میکنه اینجا تعریف کنم
۱۶۶قدمه ۶۵وزنم موهام خرمایی رنگه پوستمسفیده بدنم تو پره سینم سایزش ۸۰میشه باسنمم درشت و نرمه چهرمم معمولیه شبیه این دافا و پلنگا نیستم
از قدیم کراش همکارا و فامیلا بودم و هستم یه جورایی عادت کردم ولی خب ۷سال پیش با علی ازدواج کردم که شغلش دولتیه زندگی نرمالی داریم
تو سکس علی کیرش خیلی کوچیکه طوری که من اگه خودمو نمالم اصن ارضا نمیشم ولی خب اینو زمانی فهمیدم که یکی از همکارم عکس کیر شوهرش تو گوشیش بود که اتفاقی دیدم فهمیدم واقعا کیر علی نصف اونم نیست
من به خودم میرسیدم از بدنسازی گرفته تا فیشیال پوست و داستانای دیگ یه بار خیلی داغ کردم التماس علی کردم کسمو بخوره ولی هیچوقت اینکارو نکرده و نمیکنه به گفته خودش حالش بهم میخوره ولی من جوری براش خوردم که آبش اومد و اصن کار به سکس نرسید خلاصه همین وضع بود
شیفت شب بیمارستان بودم یه بیمار مرد سن بالا داشتیم که اسمش سعید بود به شددددت هیز و لاسزن که کسی جرعت نداشت بره سمتش چون یا مالیده میشد یا مخش بکار گرفته میشد منم مجبور بودم که برم سمتش برای درمان اونم مدام درحال دسمالی بود اصن کار نداشت که کسی ببینه آبروش بره یه بار یه انگشتی از کونم کرد که کوپ کردم اومدم باهاش درگیر بشم سریع گف صدات دربیاد آبرو خودت میره نه من منم ساکت شدم و کارش شده بود ور رفتن با من منم اوایل بدم میومد ولی به مرور جدا خوشم اومده بود یه شب که هیچکی تو اتاقش نبود رفتم برای درمان بیدار بود پشتمو کردم بهش و منتظر حرکت ازش بودم که دوباره کونمو گرف دست کارمو لفت دادم تا حسابی انگولک کنه از زیر روپوشم دست برد دست کنه تو شلوارم که سریع خودمو جمع کردم و گف سمیراجان یه دقیقه خواهش میکنم فقط یه دقیقه دارم منفجر میشم منم با کلی استرس و هیجان رومو اونوری کردم دکمه شلوارم باز کردم راحت دستشو برد روی کونم یه دقیقه کامل کونم دسمالی کرد از پشت دستش خورد به کسم اهم دراومد گف چه خیسم هسی دستمو گرف گذاشت رو کیرش یه کیر بزرررگ از اون شلوار بیمارستان داشت پارش میکرد جا خوردم خودمو جمع کردم دکممو بستم تا برگشتم یکی از سینه هامو گرف گف اوووفف چقدر نرمی توووو اخر میکنمت میبینی حالا منم اضطراب داشتم سریع رفتم از اتاق بیرون کسم خیسه خیس بود دوباره به سرم زد برم تو اتاقش بزارم بیشتر بمالتم ولی ترسیدک هم از یارو هم دوربین هم همکارام چند روزی نرفتم تا موقع ترخیصش رسید مدام سمت من بودش همه فهمیده بودن اون. همکارای نزدیکم گفتن باز دوباره روت کراش زدن عوضی منم میخندیدم
۲روزی گذشت تا دیدم تو تلگرامم یه عکس فرستاده شده که یکی رو تخت بیمارستان دراز کشیده و من تو اون تاریکی روپوشم بالاست و یه دست تا ارنج تو شلوارمه
دنیا رو سرم خراب شد کلی فحش و بدوبیراه دادم و گفتم شکایت میکنم به حرف اومد گف ادم خیلی سفتی هستی همون شب باید بهم میدادی دیدم هیچ جوره نمیتونم مختو بزنم تصمیم گرفتم تهدیدت کنم حالا خود دانی میخوای برو شکایت کن ولی من اینو تو بیمارستان پخش میکنم سمیرا خانم ترسیدم گفتم اهلش نیستم اون لحظه دست خودم نبود گفت معلومه اهلش نیستی اهش کل اتاقو برداشته بود من کار ندارم من فردا شب جلو بیمارستانم بریم خونم بکنمت
منم کلی التماس کردم و گفتم نه این چیزا ولی دیدم نه نمیشه هم از کیره کلفتش نمیتونستم بگذرم هم از آبروم بالاخره یه جورایی راضیم کرد گفتم خونت نمیام فیلم میگیری ازم تو ماشین کارتو کن گف نمیشه که
گفتم پس واستا بهت میگم ۲روز بعدش به علی گفتم من امشب۸میرم بیمارستان ۲ساعت جای همکارم وایمیستم اونم طبیعتا قبول کرد رفتارم خیلی عادی بود انگار هزار بار خیانت کرده بودم
حموم رفتم به خودم رسیدم رفتم سره خیابون یه دنا سفید زد رو ترمز دیدم خودشه تا نشستم تو ماشین یه لب ازم گرف گف ایولا سمیرخانوم چه عشقی کنیم گفتم من۱۰باید بیمارستان باشم گف پس بریم خیلی کارداریم ۱۰دقه تو راه بودیم مدام پامو سینمو میمالید رسیدیم اپارتمانش تنها بودش بچه هاش خارج بودن زنم نداشت یه شکم با کله کچل با کیر دراز و خیلی کلفت تا رسیدم تو خونه گف برو تو اتاق لخت شو تا بیام منم رفتم سمت اتاق جورابمو دراوردم تمام لباسامو دراوردم با شرت و سوتین زرد رو تخت نشستم تا اومد تو گف اووووفففف چه کسی هسی سمیرا خودش لخت شد کیرشو دیدم کیرعلس جلوش هیچ بود اومد منو انداخت رو تخت لبامو خورد گردنمو حسابی خیس کرد جوری که کل گردنم خیس بود سینه هامو انقدر مک زد ومالید میخاستم گریه کنم کسمو دست کشید برای خوردنش زبونشو انداخت رو کسم اههههممم دراومد داد میزدم بخوووور خیلیییی خوب بود حرفه ای میخورد یه ربعی کسمو خورد و سینمو مالید تا یه اورگاسم شدید شدم اومد بالاسرم یذره لبامو خور
