404
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-430 days
Posts Archive
404
نمیدونم چرا هیچکس باور نمیکنه من تعداد دوستام زیاد نیست، من فقط آدمای زیادیو میشناسم وگرنه نه اونا به درد من میخورن نه من به درد اونا.
404
انگار من و اون فقط چند ساعتی توی ی کابین قطار، هم سفر بودیم. اون بالاخره باید پیاده میشد و منم باید رفتنش رو تماشا میکردم.
404
مزاحمم شو، از روزت بگو
غر بزن، صدتا پیام بده
من هم حرفاتو دوست دارم، هم نوتیفیکیشن پیامتو.
404
وقتی تو پاییز از خواب بیدار میشی و نمیدونی
خودت کجایی، کی هستی.
اسمت چیه، برای چی وجود داری:
404
غمگین نیستم،
سرم گرم است و زندگیام را میگذرانم؛
اما اگر حالم را بپرسی،
ساعتها برای تو خواهم گریست.
404
ديگر حضورش برایم ارزشی نداشت
وقتی به ياد مى آوردم كه من در آتش مى سوختم
و او چنان رفتار مى كرد که گویی غريبه و گناهکاری
بيش نيستم.
404
این چند وقت زندگی یجوریه که انگار عصر جمعه از خواب بیدار شدم دیدم هیچکس خونه نیس همه رفتن به منم نگفتن.
404
نوشته بود: "یک هیولا را قبل از اینکه داستانش را برایت روایت کند، بُکش؛ وگرنه شروع به دوستداشتنش خواهی کرد."
