en
Feedback
Stuff 2.0

Stuff 2.0

Open in Telegram

I’m fine! دست‌ها: @handsstuff ‎موقع درس: @playwhilestudying ‎ارتباط: @samestuff_bot

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
265
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
من اصلا یاد نگرفتم وقتی حرف از رفته‌ها میشه بغض نکنم.

من اصلا نبودن‌ها رو بلد نیستم.

من اصلا خداحافظی بلد نیستم.

Repost from ژوزفین
photo content

شما صدای جمشید چهرازی (همونی که میگه برنامه‌های ما الان فلان میشه.) رو نمی‌شنوید؟

گروه بمرانی _ شب یلدا.mp37.45 MB

photo content
+1

Repost from ماهگون
چلسی هارت توییت زده «ناراحت کننده‌ترین قسمت تماشای ظلمی که به ایرانیا میشه اینه که فرهنگ اونها درواقع خیلی شاد، بخشنده و سراسر عشقه». ما آدم‌ها توانایی پردازش احساسات متناقض در لحظه رو داریم. می‌تونیم غمگین باشیم و لبخند بزنیم، خشمگین باشیم و امیدوار بمونیم. تجربه یلدای انقلابی رو از خودتون دریغ نکنید. شب یلدا بخشی از هویت ماست، هویت ما چیزیه که چلسی گفته و این هیچ منافاتی با انقلاب نداره.

از وقتی یادم میاد باید می‌رفتم سر درسم.

نمی‌خوام بمیرم، ولی دیگه نمی‌دونم چطوری باید زنده بمونم.

توی یه قسمت از گریز آناتومی یه همراه مریض عصبانی و داغدار میاد توی بیمارستان و به چند نفر تیراندازی می‌کنه، دو سه نفر رو هم می‌کشه. اول اون اپیزود مردیت گری میگه: بیمارستان (محل کارش) کلیسای من بود، توش دعا می‌کردم. بیمارستان مدرسهٔ من بود، توش یاد می‌گرفتم. محل بازیم بود، توش دوست پیدا کردم. بیمارستان محل امنم بود. من بیمارستان رو دوست دارم. اصلاح می‌کنم، دوست داشتم.

photo content

من یهو تصمیم نگرفتم ازت ناراحت بشم، من یهو تصمیم گرفتم ناراحتی این همه مدتم رو بروز بدم.

یعنی چی میشه؟

خوب شد نیومدی و ندیدی چقدر چشم به راهت بودم.

بچه‌شیعه‌ کامفورت‌زونش وسط غم و بدبختیه؛ هرچی میشه اول نگاه می‌کنه ببینه می‌تونه یه مصیبت و زاری ازش بیرون بکشه یا نه، اگه نتونست تازه می‌شینه بررسی می‌کنه که اصلا چی شده و غذا چی بوده و کی سرخ کرده و کی خورده.

لیترالی دونه دونه افرادی که در راه آزادی کشته شدن از ما می‌خواستن آزاده زندگی کنیم و کشورمون رو آزاد کنیم، بعد یه عده این وسط میگن چون شهید دادیم نباید یلدا رو جشن بگیریم. این شیعه بازیا چیه

همه چیز عوض شده. نود روز گذشته و همه چیز عوض شده و من نتونستم هم‌سرعت با این همه چیز، عوض بشم و اگر بیشتر از این روی زمین کشیده بشم چیزی ازم نمی‌مونه. شاید باید بشینم با کاروان بعدی راه بیفتم. نمی‌دونم.

می‌خوام از اول شروع کنم و ببینم لایق چی هستم.