en
Feedback
سایه‌ی آن دیگری

سایه‌ی آن دیگری

Open in Telegram
189
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
۱. سفارش قبول نمی‌کنم. ۲. آخرین چیزی که می‌خوام درباره‌ش قبل افطار فکر کنم این شخصه. ۳. اینجا جاش نیست. ۴. جاش هم باشه باید هشتگ بزنم که فلان و بهمان. پس خیر.

درباره صدیقی میشه چیزی بگین؟‌ ‌ ‌‌‌ ‌

با آب خالی هم حتی خوب می‌شه مزه‌ش. چایی لازم نداره لزوما.

یادم رفت اینو بگم.

و نون خرمایی واقعا خوشمزه است. جدی..

چنین چیزی رو می‌ذارم پای پرت و پلا گفتن. درسته اینجا چیزهایی می‌گم که هیچ‌کس بهتون نمی‌گه، ولی اسم بزرگ‌ترین برد رو گذاشتن روش زیاده.

بزرگترین بردی که امسال کردم عضو شدن تو چنلتون بود:))‌ ‌ ‌‌‌ ‌

و بله. ممکنه اندک از اون‌ها ته ذهن‌شون چیزهایی داشته باشن. ولی درباره باقی؟ متاسفم.

از دو واژه همه و خیلیا درست استفاده نمی‌کنی.

همه معمارها اینطور نیستن،خیلیا میدونن دارن چیکار میکنن.‌ ‌ ‌‌‌ ‌

وقتی غمگینم میام اینجا من؟ ترک کانال رو بزن واقعا.

بدی دیگه پابلیک نوشتن اینه که بعد از خوندن ۴۰۰ پست، هنوز نمی‌دونن درباره چی صحبت می‌کنن.

فکر کردم غمگینی داشتی درباره حموم فکر میکردی؟‌ ‌ ‌‌‌ ‌

تنها چیزی که تو معماری بی‌معنی دوران جدید قبول دارم پنجره‌دار ساختن حمام و دستشوییه. حتم دارم خودشون عقل‌شون نمی‌رسه که این ک
تنها چیزی که تو معماری بی‌معنی دوران جدید قبول دارم پنجره‌دار ساختن حمام و دستشوییه. حتم دارم خودشون عقل‌شون نمی‌رسه که این کار باعث صرفه‌جویی در مصرف برق میشه و همچنین نور طبیعی در جایی که حتی نویسنده‌ها موضوع کتاب یا مقاله بعدی‌شون در اونجا به ذهن‌شون می‌رسه، روی روحیه آدم تأثیر زیادی داره؛ و فقط جهت لاکچری‌تر کردن طرح این کارو می‌کنند.. اما مهم اینه که داره رخ می‌ده و باب شده. درسته که بیشتر تو ویلاها رخ می‌ده اما اینطور نیست که تو آپارتمان قابل اجرا نباشه. مسئله اینه که طراح آپارتمان همه‌ چیز رو جاگذاری می‌کنه و آخرسر اگه یه گوشه تاریکی کنجی اضافه موند، می‌ذاره واسه حمام دستشویی! این آدم‌ها فهمی از زندگی ندارن و نباید طراحی مسکن رو بهشون واگذار کرد.

مزیت کاغذ و نوشتن توش همینه. خودت نخوای، خودش تموم می‌شه.

اینجام عمر خودشو کرده ها. اگه دفتر بود تا الان تموم شده بود و گذاشته بودمش کنار.

بارون میاد. تصویر عجیب و غریب مردی که به آسمون سرخ خیره شده، دنبال سرنخ فکرهای گم‌ کرده خودشه، به هزار جوابی فکر می‌کنه که هزار حرف و کار و سوال قراره ازش طلب کنن، لیوان چای، بوی خزه خشک شده، چمن پلاستیکی، چوب، حرص، فردا.. دارم چیکار می‌کنم؟ چی می‌گم؟

(بی‌کلام)

دلم برای ماه رمضان‌هایی که سحر بعد از اذان با برادرم می‌نشستیم پای نوار و یک جزء رو همراه با صدای منشاوی می‌خوندیم تنگ شده. برای ماه رمضان‌هایی که نماز ظهر جماعت انقدر جا کم می‌اومد که یه شونه‌مون پشت شونه نفر کناری قرار می‌گرفت و موقع رفتن به سجده سرمون می‌خورد به پیرمرد جلویی و به سختی جلوی خنده‌مون رو می‌گرفتیم. برای منبر بعد از نماز ظهر، که گوش نمی‌دادیم و پشت همه می‌نشستیم و پرت و پلا می‌گفتیم. برای ماه رمضان‌هایی که موقع افطار به جای اینکه خونه باشم، تو مسجد در حال پذیرایی از مردم بودم و عین خیالم نبود که خودم نیم‌ساعت دیرتر افطار کنم. برای ماه رمضان‌هایی که تو صف‌های طولانی‌ترِ نون، از نوبت‌مون برای پیرزن‌ها استفاده می‌کردیم؛ چون زبون روزه نمی‌تونستن زیاد وایستن، و بقیه چیزی نمی‌گفتن چون زبونِ روزه نمی‌شد دعوا کرد. فکر می‌کردیم ماه رمضان یه فستیوال اجتماعیه، و واقعا شده بود، و واقعا بهمون خوش می‌گذشت. اما اصل رمضان اون نبود. ما خلاء زندگی اجتماعی‌مون رو داشتیم با رمضان پر می‌کردیم. یه سری چیزهای فرهنگی رو، مثل جهاز شتر، سوارش کردیم که ربطی به عبادت نداشت. دل هیچ‌کس برای عبادت تنگ نشد. دل‌مون برای اون دور هم بودن و با هم بودن و خودمونی شدن، تنگ شد. هرچی عددهای سنم رفت بالا فهمیدم ماه رمضانِ عبادی، اصلا برای مردم عادی نیست. این یه ریچوال خاص، برای آدم‌های خاصه‌. اینکه همه بخوان روزه‌دار باشن، حالت کارائوکه پیدا می‌کنه... همون تقلیدهای مسخره‌ای که تو حالت مستی، تو میخانه‌ها انجام می‌دن ‌و به جای یک خواننده معروف، آواز می‌خونن؛ که شنونده هم باید مست باشه تا بتونه تحملش کنه. امیدوارم یه روزی رمضانِ عبادی به اهلش برگرده. یه جا این جهاز بلاخره باید از شتره جدا بشه. #بیابهش‌فکر‌نکنیم

دادن نظر صادقانه همینقدر ساده‌ست.