189
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
حقیقت اینه که دیگه این کانال دوستداشتنی نیست برای خیلیا. و نوشتن داخلش انگار که وقت تلفکردن باشه، جلوه میکنه.
ویوی پایین، اینتراکشن پایین.
دیگه چیز خاصی به ذهنم نمیرسه برای نوشتن دربارهش. میخواستم هشتگ #نقطه رو جایگزین کنم که اونم نشد.
http://t.me/BChatPlusBot?start=sc-m2Om7JeOAk2m
صحبت کنیم، یا آهنگ و دستنوشته بفرستید.
نسبت تعداد کلیساها به جمعیت، تو کلانشهر «دالاس-فورتورث» در ایالت تگزاس آمریکا، تقریبا به ازای هر هزار نفر یک کلیسا و در شهر تهران نسبت تعداد مساجد به جمعیت، به ازای هر چهار هزار نفر، یک مسجده.
این کلانشهر حدود ۵۰ تا مسجد داره که جمعهها تو همه اونها نماز جمعه برگزار میشه و تو بعضی از اونها دو بار نماز جمعه به فاصله دو ساعت برگزار میشه. اگه گفتید چرا دو بار؟ چون برای یکبار جا ندارن. بهتون قول میدم مجموع تعداد نماز جمعه بروها رو تو این شهر جمع بزنی، از تعداد نماز جمعه بروهای تهران بیشتره. با این تفاوت که تو تهران، مثلا اکثر مردم مسلمانن و در دالاس، مسلمانان اقلیتی کوچک.
این واقعیت باعث نمیشه که مذهبیون در ایران دچار پنیک بشن و دنبال راهحل بیفتن. اما به هر حال، ممکنه باعث بشه متوجه بشن دارن در چه جامعهای زندگی میکنن.
توجیهشون برای خوندن جوشنکبیر در شب قدر اینه که «بالاخره سالی یه بار آدم باید همه اسامی خدای خودش رو به زبان بیاره». اما این بهانهست. چیزی رو از رو میخونن تا مجبور نباشن فیالبداهه نیایش کنن. مومن مناسکی، بلد نیست شخصا با خدای خودش حرف بزنه. پس باید جور دیگهای وقت رو تا سحر پر کنه. و جوشن پرکنندهست.
فاصله روزی که به علی میگفتند دست تو دست خدا و شمشیر تو شمشیر خداست، تا روزی که فرق خودش رو شکافتند و زبان دوستان نزدیکش رو به عنوان اغتشاشگر بریدند و جنازهشون رو در شهر چرخوندند، کمتر از عمر متوسط یک شتر بود. و این چیزی بود که علی از قبل حسش میکرد. همونهایی که زبانشون بریده شد هم حسش میکردند. اما با اینکه میدونستند کمی جلوتر چی انتظارشون رو میکشه، جلو رفتند. چون جلوی شرارت مذهبی، و مردمی که هم در لجن فرو رفتهاند و هم برای توجیه در لجن بودنشون، زمین و زمان رو به هم گره میزنن، فقط با زره ایمان میشه پیشروی کرد.
باید ترسید.. برای جامعهای که علی براش در سه شب از رمضان خلاصه شده، و نمیدونه چه چیزی انتظارش رو میکشه، و مجهز هم نیست.
این تجربهای نیست که بچه تو این سن باید داشته باشه و تجربهای نیست که ما باید فقط نظارهگرش باشیم.
اگه قرص اعصاب میخورید، نبینید. البته این فقط یک نمونه از صدها نمونه مشابه در پنج شش ماه اخیره.
https://www.instagram.com/reel/C5HlEdoyGwm/?igsh=MTluaXFuYXB5NmhueQ==
این روزا که خیلیا و به طور کلی تیپیک حزباللهیا، برای زنان و کودکان غزه اشک میریزن، یادشون رفته که برای عملیات ۷ اکتبر حماس خوشحال بودن و شیرینی پخش میکردن، در حالی که همون موقع ازشون میپرسیدم که قبل از خوشحالی یا ناراحتی، اصلا به عواقب این عملیات و بعدش فکر کردید؟! و اونها یا طعنه میزدن، یا محکوم میکردن و یا به فحش میبستن.
اما بدونِ فکر به کودکان و زنها فقط خوشحال بودن چون جون اون زن و بچه در برابر هیجانات استادیومی حقیرشون کوچکترین اهمیتی نداشت، و نداره؛ وگرنه اگر با فکر به عاقبت کار از این اتفاق خوشحال بودن، دیگه الان نباید روضه میخوندن و از اسراییل گلایه میکردن. مگه از دشمنی مثل اسرائیل که شیطان میدوننش و هر شب آرزوی نابودیش رو میکنن، انتظاری غیر از این داشتن؟
#موقت
نمیدونم. خیلی وقته نذاشته بودم. الانم صرفا چون نور کافی پیدا کردم عکس گرفتم و گذاشتم.
