«آبنبات هل دار »
Open in Telegram
1 365
Subscribers
+124 hours
-27 days
-2430 days
Posts Archive
1 365
اگر این دنیا غریبه پرور است، تو آشنا بمان.
تو پای خوبی هایت بمان.
مردم حرف می زنند، حرف باد می شود می وزد در هوا و تو را دور تر می کند از تمام کسانی که "باور" برایشان یک چهار حرفی نا آشناست.
اگر کسی معنای عاشقانه هایت را نفهمید بر روی عشق خط نکش!
عاشقانه هایت را محکم در آغوش بگیر و بگذار برای داشتنش آغوشت را بفهمند.
دنیا خوب، بد، زشت، زیبا فراوان دارد
تو خوب باش ..
تو زیبا بمان و بگذار با دیدنت هر رهگذر نا امیدی لبخند بزند، رو به آسمان نگاه کند
و زیر لب بگوید:
هنوز هم عشق پیدا می شود ..
نادر ابراهیمی ✨️☁️
1 365
به کسی که برایت نمینویسد،
مزاحمِ روزهایت نمیشود،
دربارهات نمیخواند،
مهم ترین تاریخ های تو را حفظ نمیکند و
زندگی ات را پُر از کارهای شگفت انگیز نمیکند،
وابسته نشو...
1 365
بیت های من برایت
دور دیوان شعرم خط خطی هایی پر از نام و نگارت
کاش هر لحظه به یادم باشی.
کاش...
ثانیه با تو چو سال شمسی و عمرم توقفگاه توست.
هر چه شعر است و قصیده ، هر کدام دنبال توست.
شاید اینبار بار آخر است.
من در آغوش توام
جسمت میان جسم من
روحت ولی با دیگری....
از من فقط یک بیت ماند.
آن هم برای دیگری...
رصاد
1 365
سفر یعنی اینکه تو با دیدن یک درخت احساس کنی برای اولین بار است آن درخت را میبینی، وگرنه اینهمه خلبان و راننده شب و روز از جایی میروند به جای دیگر. هیچ درختی براشان تازگی ندارد. این که سفر نیست.
سفر یعنی دور شدن از یکنواختی. وسعت دید نسبت مستقیم دارد به بُعد مسافت؛ هرچه دورتر، وسعت دید بیشتر. و من این را پیش از سفر نمیدانستم. سفر یعنی اینکه وقتی صبح از خواب بیدار شدی تعجب کنی، و از خودت بپرسی من اینجا چه میکنم؟
عباس معروفی /
1 365
بی تو، مهتابشبی، باز از آن کوچه گذشتم،
همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم،
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،
شدم آن عاشق دیوانه که بودم.
در نهانخانه جانم، گل یاد تو، درخشید
باغ صد خاطره خندید،
عطر صد خاطره پیچید:
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم.
تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت.
من همه، محو تماشای نگاهت.
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ی ماه فرو ریخته در آب
شاخهها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید، تو به من گفتی:
از این عشق حذر کن!
لحظهای چند بر این آب نظر کن،
آب، آیینi عشق گذران است،
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است،
باش فردا، که دلت با دگران است!
تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن!
با تو گفتم: حذر از عشق!؟ ندانم!
سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم،
نتوانم!
روز اول، که دل من به تمنای تو پر زد،
چون کبوتر، لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم،
باز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم، نتوانم!
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب، ناله ی تلخی زد و بگریخت
اشک در چشم تو لرزید،
ماه بر عشق تو خندید!
یادم آید که : دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم.
نگسستم، نرمیدم.
رفت در ظلمت غم، آن شب و شبهای دگر هم،
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم،
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم
بی تو، اما، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم!
کوچه / فریدون مشیری
1 365
هر بچهای که به این دنیاٰ میاد، با خودش یه کوله بار از لوازم و ابزارِ مخصوص به خودش میاره. یکی تو کولهش خطکش و رواننویسِ راپید و مقواس برای نقشهکشی، یکی قلمو و آبرنگِ وینزور برای نقاشی، یکی کیفِ گیتار و کلی برگه راهنمای موسیقی. تصور کن گروه گروه بچهی قد و نیمقدی که ما بودیم. مایی که یعدهمون از همون اولش روپوش پزشکی داشتیم و یعدهمون مکانیک بودیم…
بعد نشستیم پشتِ میز کلاس اول ابتدایی و بهمون گفتن باید یه خروار کتاب بخونید و تو همش صدآفرین بگیرید! یادتونه حتی توی دفتر کسانیکه خط خوبی داشتن یا نمره ۲۰ میگرفتن برچسب میزدن؟ یادتونه چه حس بدی میگرفتیم وقتی یکی دفترِ پر ستارهش رو نشونمون میداد و ما مدام مجبور بودیم باهاش رقابت کنیم؟
ما مجبور بودیم همونقدر که تو زبان خوبیم، زبان عربی رو هم مثل طوطی صحبت کنیم، تو منگنه قرار میگرفتیم و تا طلوع فرمول و تاریخ و .. حفظ میکردیم و حتی نمیدونستیم قراره اینا کجای زندگی به کارمون بیاد. ما نابغه های کوچیکی بودیم که کولهپشتیها و ابزار تخصصیمون رو گرفتن و ریختن دور. بعد بهمون گفتن که باید یه بچه معمولی باشیم و برای یه معمولی بدون علاقه مسیر رو طی کردن تلاش کنید
کنکور همون قوانین و سِیر پیشرفتهی دبستان و راهنماییه. ما فقط وقتی میتونیم رتبهی خوبی بگیریم که تست اکثر درسها رو نود یا صد زده باشیم. این یعنی من بعنوان سیستم آموزش، خونواده، آشنا، رفیق و غیره: «نه تورو میشناسم، نه میخوام بدونم تو کولهت چی داشتی! و نه حتی برام جالب و جذابه که تو میتونی یه موسیقیدان یا یه اسطوره تو نویسندگی باشی. برای من فقط این مهمه که تو، بیوفتی وسطِ یه بازی و دومینو … که از لحظهی شروعش غمگین و مضطربی تا لحظهی آخر!
برای من فقط این مهمه که بعد از ده سال آموزشِ غلط، باز هم مشغول رقابت و جمع کردن ستاره باشی! من بعنوان این سیستم و شیوه آموزشی، فقط دنبال اینم که با خلقتت بجنگم. و با دستهای خودم اسطورهی درونت رو بکشم…»
میخوام بهت بگم! کنکور آخرِ دنیا نیست! هرچی هم شده باشه، تو هنوز کوله پشتیِ خودت رو داری.
به اصلِ وجودت برگرد…
دوست قشنگم میدونم فردا رو به بهترین شکل از تلاش هات نتیجه رو میگیری 🩷✨️
1 365
این جملات رو یک روان درمانگر بهم گفت که دوست دارم با شما به اشتراک بزارم:✨
- وقتی به داشتن اعتماد بنفس عادت نداشته باشی؛ اعتماد بنفس به نظرت نوعی مغرور بودنه
- وقتی همیشه منفعل بودی؛ قاطع بودن مثل خشونت به نظرت میاد
- وقتی عادت نکردی نیازهات فراهم بشه؛الویت دادن به خودت برات مثل خودخواهیه
علم روانشناسی میگه: هر فرد جذابیت های خودش رو داره پس فقط کافیه عزت نفست رو بالا ببری و خودت باشی و همینطور تلاش نکن تایید همه رو بگیری، بپذیر نمیتونی برای همه دوست داشتنی باشی
اینو گفتم که بدونی دایره ی امن تو،
عادت ها و مرزهات همیشه ریشه و
معیار خوبی برای رفتارت نیست... 🌿
هفته ی سلامت روان🩷
