en
Feedback
شعر کوتاه🪴

شعر کوتاه🪴

Open in Telegram

شعر و متن ادبی کوتاه🌱

Show more
539
Subscribers
No data24 hours
+17 days
-2330 days
Posts Archive
شوربختی بین که با این سینهٔ پُر‌زخم و داغ رو به هر جانب که می‌آرم نمکدان چیده است صائب تبریزی | شـــعرکوتاه

با آن‌که مرا از دل خود راند بگویید ملکی که در آن ظلم شود دیر نپاید فاضل نظری | شـــعرکوتاه

عشق یعنی؛ بین او و دیگران از چند جهت باید فرق بگذاری: «حدیثاً و شعوراً و اهتماماً» اول: نوع کلامت با او فرق کند نسبت به کلامت با دیگران.🦋 دوم: احساست به او منحصر به فرد باشد. و سوم: و مهم‌ترین‌شان، «توجه»... نزار قبانی | شـــعرکوتاه

میزنم عینک به چشمم درس میخوانم ولی، پنج ساعت روی یک خط مانده ام در فکر تو... منوره سادات نمایی | شـــعرکوتاه

زندگی بار گرانی ست که بر پشت پریشانی تُست کار آسانی نیست نان درآوردن و غم خوردن و عاشق بودن پدرم کمرم از غم سنگین نگاهت خَم باد... | شـــعرکوتاه

دو کس رنج بیهوده بردند و سعی بی فایده کردند؛ یکی آن که اندوخت و نخورد و دیگر آن که آموخت و (عمل) نکرد... سعدی | شـــعرکوتاه

گم نکرد این پرنده بامت را می‌شود هر کجا تویی، وطنم... سجاد رشیدی پور | شـــعرکوتاه
گم نکرد این پرنده بامت را می‌شود هر کجا تویی، وطنم... سجاد رشیدی پور | شـــعرکوتاه

گونه هایت لَمْ یَلِدْ، لبها صِرٰاطِ المُسْتَقْيْمْ آخر این اذکار عرفانی شهیدم می کند... | شـــعرکوتاه

من بوی گل شنیده‌ام از باد هرزه‌گرد جز من شمیم پیرهنت در مشام کیست... فاضل نظری | شـــعرکوتاه

چی داشت که توی من ندیدی..:) ایوان بند | شـــعرکوتاه

یک بوسه به من داده، طلبکار شده خواهانِ بغل کردنِ بسیار شده تا زود بگیرد از لبم کامش را از صبح عَلَی الطّلوع بیدار شده... زهرا موسی پور | شـــعرکوتاه

وقتی به تو خیانت می‌کنند انگار بازوهایت را قطع کرده‌اند! می‌توانی آن‌ها را ببخشی، اما نمی‌توانی در آغوش‌شان بگیری... - لئو تولستوی | شـــعرکوتاه

الا یا ایّها المعشـوقه لبریزم کن از جـــامَت که من بسیار مشتاقم بر آن چَشمانِ بادامت مرا از خویش آزادم کن وُ درخویش محوَم کن تمام پیکر و جــــــانم فــدای عرضِ اندامت سلامم میکنی اما مرا یارای پـــاسخ نیست که مبهوتم ازآن سین وُازآن میم وُازآن لامَت به پیش آور دو دستت را که بیعت تازه گردانم که من مؤمن شدم بر دین و آیین و بر اسلامت... جواد_هاشمی | شـــعرکوتاه

هر زمان فالى گرفتم غم مخور آمد ولى اين اميد واهىِ حافظ مرا بيچاره كرد... محمدشیخی | شـــعرکوتاه

از کافه نگو... شب که تنم خسته ی کار است آغوشِ تو دلچسب ترین جای قرار است! من در که زدم وا کن و محکم بغلم کن بر خود بفشارم که تنم زیر فشار است البتّه اگر جراتِ آهو شدنت هست بگریز و ببین کار پلنگِ تو شکار است بر سینه ی من چنگ بینداز که امشب من تشنه ی موسیقی ام و موی تو تار است! هم قهوه ی دستِ تو به اندازه طبیعی ست هم قهوه ایِ چشم تو بسیار خمار است تقویمِ من امسال غمِ مهر ندارد لبخند تو از اولِ پاییز، بهار است... محمد قلی نسب | شـــعرکوتاه

با خلق مکن چنان که گر فعل تو را هم با تو عمل کنند رنجیده شوی..! اهلی_شیرازی | شـــعرکوتاه

بانو! نبین پیش تو می‌گیرد زبانم من امپراطور غزلهای جهانم تو پادزهر نیشهای بی‌شماری می‌نوشمت ای نوشداروی روانم! بوسیدنت را می‌توان پرواز نامید بال لبانت می‌برد تا آسمانم در مستی‌ام اشیا هم مستند، دیدم گل‌بوسه چید از استکانت استکانم اِذن تو مانند اذان زیباست زیباست زین پس نمازم را در آغوشت بخوانم...؟ مجتبی سپید | شـــعرکوتاه

در کوله بار قسمت ما، غم فراوان بود... | شـــعرکوتاه

ما در این عقرب‌سرا، هرلحظه از سر تا به پا، نیش یاران، نیش ماران، نیش جانان خورده‌ایم... فاضل نظری | شـــعرکوتاه

قشنگ‌ترین تعریفی که از تعهد خوندم این بود که : «اگه یه نفر رو قلباً و با تمام وجود دوست داشته باشی، تعهد آسون‌ترین کاریه که میتونی داشته باشی چون هیچ‌کس جز اون به چشمت نمیاد و هیچ‌ کس نمیتونه به اندازه ی اون زیبا و کامل باشه» | شـــعرکوتاه