539
Subscribers
No data24 hours
+17 days
-2330 days
Posts Archive
539
شوربختی بین که با این سینهٔ پُرزخم و داغ
رو به هر جانب که میآرم نمکدان چیده است
صائب تبریزی | شـــعرکوتاه
539
عشق یعنی؛ بین او و دیگران از چند جهت باید فرق بگذاری:
«حدیثاً و شعوراً و اهتماماً»
اول: نوع کلامت با او فرق کند نسبت به کلامت با دیگران.🦋
دوم: احساست به او منحصر به فرد باشد.
و سوم: و مهمترینشان، «توجه»...
نزار قبانی | شـــعرکوتاه
539
میزنم عینک به چشمم درس میخوانم ولی،
پنج ساعت روی یک خط مانده ام در فکر تو...
منوره سادات نمایی | شـــعرکوتاه
539
زندگی بار گرانی ست
که بر پشت پریشانی تُست
کار آسانی نیست
نان درآوردن و غم خوردن و عاشق بودن
پدرم
کمرم از غم سنگین نگاهت خَم باد...
| شـــعرکوتاه
539
دو کس رنج بیهوده بردند و سعی بی فایده کردند؛
یکی آن که اندوخت و نخورد
و دیگر آن که آموخت و (عمل) نکرد...
سعدی | شـــعرکوتاه
539
گونه هایت لَمْ یَلِدْ، لبها صِرٰاطِ المُسْتَقْيْمْ
آخر این اذکار عرفانی شهیدم می کند...
| شـــعرکوتاه
539
یک بوسه به من داده، طلبکار شده
خواهانِ بغل کردنِ بسیار شده
تا زود بگیرد از لبم کامش را
از صبح عَلَی الطّلوع بیدار شده...
زهرا موسی پور | شـــعرکوتاه
539
وقتی به تو خیانت میکنند
انگار بازوهایت را قطع کردهاند!
میتوانی آنها را ببخشی،
اما نمیتوانی در آغوششان بگیری...
- لئو تولستوی | شـــعرکوتاه
539
الا یا ایّها المعشـوقه لبریزم کن از جـــامَت
که من بسیار مشتاقم بر آن چَشمانِ بادامت
مرا از خویش آزادم کن وُ درخویش محوَم کن
تمام پیکر و جــــــانم فــدای عرضِ اندامت
سلامم میکنی اما مرا یارای پـــاسخ نیست
که مبهوتم ازآن سین وُازآن میم وُازآن لامَت
به پیش آور دو دستت را که بیعت تازه گردانم
که من مؤمن شدم بر دین و آیین و بر اسلامت...
جواد_هاشمی | شـــعرکوتاه
539
از کافه نگو... شب که تنم خسته ی کار است
آغوشِ تو دلچسب ترین جای قرار است!
من در که زدم وا کن و محکم بغلم کن
بر خود بفشارم که تنم زیر فشار است
البتّه اگر جراتِ آهو شدنت هست
بگریز و ببین کار پلنگِ تو شکار است
بر سینه ی من چنگ بینداز که امشب
من تشنه ی موسیقی ام و موی تو تار است!
هم قهوه ی دستِ تو به اندازه طبیعی ست
هم قهوه ایِ چشم تو بسیار خمار است
تقویمِ من امسال غمِ مهر ندارد
لبخند تو از اولِ پاییز، بهار است...
محمد قلی نسب | شـــعرکوتاه
539
بانو! نبین پیش تو میگیرد زبانم
من امپراطور غزلهای جهانم
تو پادزهر نیشهای بیشماری
مینوشمت ای نوشداروی روانم!
بوسیدنت را میتوان پرواز نامید
بال لبانت میبرد تا آسمانم
در مستیام اشیا هم مستند، دیدم
گلبوسه چید از استکانت استکانم
اِذن تو مانند اذان زیباست زیباست
زین پس نمازم را در آغوشت بخوانم...؟
مجتبی سپید | شـــعرکوتاه
539
ما در این عقربسرا،
هرلحظه از سر تا به پا،
نیش یاران،
نیش ماران،
نیش جانان خوردهایم...
فاضل نظری | شـــعرکوتاه
539
قشنگترین تعریفی که
از تعهد خوندم این بود که :
«اگه یه نفر رو قلباً و با تمام وجود
دوست داشته باشی،
تعهد آسونترین کاریه که
میتونی داشته باشی
چون هیچکس جز اون
به چشمت نمیاد
و هیچ کس نمیتونه
به اندازه ی اون زیبا و کامل باشه»
| شـــعرکوتاه
