212
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-130 days
Posts Archive
212
۱-- چه بد کردم ؟ چه شد؟ از من چه دیدی؟
که ناگه دامن از من در کشیدی ؟
فخرالدین عراقی از یک گِلایه ای ،به رسم عاشقان آغاز می کند تا یک مقدمه و زمینه چینیِ ظاهرا ساده برای داستانی بس طولانی و پیچیده ( آفرینش آدم ، نقش ابلیس' هبوط و... ) باشد.
۲--چه افتادت که از من بر شکستی؟
چرا یکپارچگی از من رمیدی؟
دلیلِ اعراض و رویگردانیِ ناگهانیِ محبوب یا به قول عرفا قهر او یا باز گرفتنِ تجلّی خود ،از عاشق را می پرسد.
۳-- به هر تر دامنی رخ می نمایی
چرا از دیده ی من ناپدیدی؟
رخ نمودن به هر تر دامن،همان است که خواجه حافظ ،" شاهد هر جایی" می خواند ،یعنی همه جا و بر همه کس حاضر و ناظر است ،می پرسد تو که این چنینی چرا رخساره به من نمی نمایی؟
۴--تورا گفتم که : مشنو گفتِ بد گوی
علیرغم( علی رغم) منِ مسکین شنیدی
" بدگوی" همان " مدعی" به مفهوم ابلیس است.
همان که حافظ شیراز گفته : مدعی خواست که آید به تماشاگه راز / دست غیب آمد و بر سینه ی نامَحرم زد.
۵-- مرا گفتی رَسَم روزیت فریاد
عفَاالله ،نیک فریادم رسیدی!
میگوید: وعده می دادی که مرا به خود وامگذاری،و به فریادم برسی ،که می تواند ناظر به آیات و احادیث بسیار باشد که به فحوای آنها حق تعالی وعده فرموده است تا " مُجیبِ دعوت " هر داعی ،( دعا کننده) و مُغیث هر مستَغیِث و عفو کننده ی هر مستغفر باشد.
۶-- دَمی از پرده بیرون آی ،باری
که کلّی پرده ی صبرم دریدی
در خواستِ تجلّی و آشکار شدنِ معشوق و خروج او از حالت استتار ( پوشیدگی) است.
۷-- هم از لطف تو بگشاید مرا کار
که جمله بستگی ها را کلیدی
۸-- نَخُستم برگزیدی از دو عالَم
چو طفلی در بَرم می پروریدی
۹-- لب خود بر لبِ من می نهادی
حیاتِ تازه در من می دیدی.
توضیح ۷-۹
اختیار کردنِ حق تعالی ،گِل ناچیز آدم را از دو عالَم و تکریم او ، ماجرای سِرِ شتنِ کالبد انسان در خلوتِ " حظیره ی قدس" ، یعنی آنجا که به دور از شهادت حتی ملائکه، خود بود و آفرینش شاهکارِ خویش ،و پس از خَلقِ قالب و کالبد هم دمیدنِ روح یعنی نفس ِ رحمانی در آن ، که " لب بر لب نهادن " و " حیات دمیدن" بیان شده است ؛ همچنان که در دمیدن نَفَس لب بر لب می گذارند تا حیات در کسی بدمند .
۱۰-- خوشا آن دَم که با من شاد و خرَّم
.میان انجمن خوش می چمیدی
انجمن و چمیدن هر دو بی تردید گلشن احباب، چمن قدس ،نزهتگه ارواح و امثال اینهاست.
۱۱-- ز بیم دشمنان با من نهانی
لبِ زیرین به دندان می گزیدی
"دشمنان "و "لب گزیدن،"محبوب از آنها ، می باید جمع در مقام فرد باشد یعنی همان مدّعی،و "لب گزیدن " انذارهایی است برای فریفته نشدن آدم به اغوای ابلیس .
۱۲-- چو عنقا تا به چنگ آری مرا باز
ورایِ هر دو عالَم می پریدی
۱۳-- مرا چون صید خود کردی ،به آخر
شدی با آشیان و آرمیدی
جدایی ناشی از هبوط آدم به دار تزاحم و روی پوشیدن معشوق
۱۴-- تو با من آن زمان پیوستی ای جان
که بر قدَّم لباس خود بُریدی
یاد آوری ِروزگارِِ پیوستگی و این که حقّ ،بنده را با ودیعت نهادن صفاتی از خویش در وجود او پرورد . و " لباس" خود بر قَدّ او بریدن"
۱۵--از آن دَم باز گشتی عاشق من
که در من رویِ خوبِ خود بدیدی
۱۶-- من ار چه از تو می آیم پدیدار
تو نیز اندر جهان از من پدیدی
۱۷-- مرادِ تو منم آری ،ولیکن
چو وابینی تو خود ،خودرا مریدی
ابیات ۱۵ تا ۱۷ باز گفتی است از تمامیِ معانی و امور مربوط به این که خداوند به مصداق حدیث قدسی ( کُنتُ کَنزا مَخفیا) آدمی را چونان آینه ای آفرید تا وجه ( صورت) زیبای خود را در آن ببیند . این که عشق رابطه ای است دوسویه و " چنانک معشوق ناگزران( = ناگزیر) از عاشق است، عاشق هم ناگزرانِ معشوق است > [ کتاب مرصاد العباد ص ۴۹] یعنی دو آینه ی متناظر ،به " یُحِبِّحُهم و یُحِبّونه"> (سوره مائده آیه ۵۴ ) نیز در این معنی در این معنی استناد می شود " تو خود خود را مریدی" نیز همان است که حافظ شیراز گفته است : " که با خود عشق بازد جاودانه"
همچنین عرفا اصطلاحی دارند به صورت " قلبِ طرفین" یعنی این که پروردگار بر اثر عشق و رحمت به بنده ( نه نیاز) جایِ عاشق را می گیرد و بنده مکانِ معشوق را " و این بار ،پروردگار نازِ بنده را می کشد .
فخرالدین عراقی نیز به این نظر دارد: " تو نیز اندر جهان از من پدیدی" چرا که انسان آینه ی خداوند است.( آینه ی حق است) .
۱۷- گُزیدی هر که را از بهرِ کاری
عراقی را برای خود گُزیدی
دوستان مخاطب درس سحر ،در این حکایت دیدیم که قصه ای ظاهرا ساده ، گِلایه ای شِکوه ای صمیمانه بود ،لیکن چه معنی ها و ماجرا ها در بطن و دل خود نهفته داشت که به اختصار برگزار شد .
همین است که از هر کسی( ،با هر زبانی ) می شنوی نامکرر است . خلاصه و اجمالی این بود و تازه شرح آن هم این گونه است :
212
ز شرم او نگاهم دست و پا گم کرد چون طفلی--
--که چشمش وقت گل چیدن به چشم باغبان افتد
صائب تبریزی
212
یکی از نیکان ( ابو سلیمان دارانی ) گفته است :
"هرگاه صدای اذان را شنیدم منادیِ روز گرد آمدن ( قیامت ) را به یاد آوردم . و خدای متعال در قرآن کریم فرموده است :
وَاسْتَمِعْ يَوْمَ يُنَادِ الْمُنَادِ مِنْ مَكَانٍ قَرِيبٍ
/ سوره مبارکه ق > آیه ۴۱
ترجمه
وروزی که منادی از جایی نزدیک ندا درمی دهد به گوش باش.
212
حال نوبت درخواست آخر دعای روز چهارم ماه مبارک رمضان است
خدایا مارا از معصیت وگناه و از انحراف از راه حق، و ظلم به یکدیگر و تجاوز به حقوق همدیگر حفظ بفرما یا ابَصرَ الناظرین
ای کسی که فقط نظارت نمی کنیو فقط رویت نمی کند تو ناظری دقیق هستی همه کس و همه چیز را با دقت و توجه می نگری.
خدایا تو نه تنها بصیر و بینا هستی بلکه ابصری یعنی حتی اندک فکر ی که در ذهنکسی ویا اندک نیت در قلب کسی را متوجه می شوی وبر آن ناظری.
حکیم الیاس نظامی در مناجات خود خطاب به خداوند سرودهاست :
ای نام تو بهترین سرآغاز
بینام تو نامه کی کنم باز
ای یاد تو مونس روانم
جز نام تو نیست بر زبانم
ای کارگشای هر چه هستند
نام تو کلید هر چه بستند
ای هست کن اساس هستی
کوتَه ز دَرَت درازدستی
ای خطبهٔ تو تبارک الله
فیض تو همیشه بارک الله
ای هست نه بر طریق چونی
دانای برونی و درونی
ای مقصد همت بلندان
مقصود دل نیازمندان
از قسمت بندگی و شاهی
دولت تو دهی به هر که خواهی
هم قصهٔ نانموده دانی
هم نامهٔ نانوشته خوانی
ای عقل مرا کفایت از تو
جُستن ز من و هدایت از تو
از ظلمت خود رهاییام ده
با نور خود آشناییام ده
بیجاحتم آفریدی اول
آخر نگذاریَم معطل
نظامی > لیلی و مجنون
212
در قسمت بعد دعای امروز از خدا می خواهیم که ذکر خودش را در مذاق ما شیرین کند (حِلاوَتِ ذِکرِک)ذِکر یعنی یاد یعنی توجه به اسماء و صفات خدا یعنی توجه به این که خدا خالق و قادر و رازق و راحِم ومحسن و ... است . یعنی علاوه بر ذکر و یاد لفظی و کلامی البته ذکر قلبی داشتن در دل و در ذهن و زبان به یاد خدا بودن و نه فقط یاد و ذِکر لفظی.که به زبان بگوییم. . چرا که به قول مولوی در کتاب مثنوی :
نام فروردین نیارَد گل به باغ
شب نگردد روشن از ذِکرِ چراغ
والبته بالاترین مرتبه ذکر ویاد خدا ،توجه قلبی است که انسان را برمی انگیزد که رنگ خدایی بگیرد (خداگونه) باشد
مانندِخدایش مهربان و نیکوکار و ستّار و پَرده پوش و با گذشت و ... باشد .
در پایان دعای امروز از خدای متعال می خواهیم و طلب می کنیم که ، خودش بندگانش را به شاکر بودن از او وادارد .البته شُکر از خدا مترتب به ذکر خداست .اگر انسانی خدا و نعمت های اورا یاد کند ، شُکر نعمت هم می کند .
و
حقیقت شکر نعمت های خدا این است که از آن نعمت در راهِ رضای خدا وصلاح خودش استفاده کند .
اگر مال دارد شکرِ مال این است که ابتدا درجهت نیاز خود وخانواده وبعد درجهت رفع نیاز مستمندان انفاق کند .بدون اسراف . اگر قدرت و ریاست دارد شکر این نعمت قدرت این است که آن را در یاری از مظلوم به کار ببرد .در رفع گرفتاری مردم بکوشد .
مثلا شکر نعمت فرزند این است که وی را خوب تربیت کند و ....
212
در این دعا از خداوند طلب نیرو و توانایی می کنیم تا امر خدا را اقامه نماییم یعنی برپا داریم.اقامه امر ، بر پا داشتنِ امر خدا ، یعنی سازمان بخشی امر خدا .
امر خدا یعنی چه ؟ یعنی همان که در آیه ۴۰ سوره مبارکه ی یوسف در قرآن کریم آمده که می فرماید: "أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ ۚ "و همان که در آیه ۲۹ سوره اعراف آمده است که می فرماید :
" قُلْ أَمَرَ رَبِّي بِالْقِسْطِ ۖ " و همان که در آیه ۹۰ سوره نحل آمده که می فرماید :" إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ" و همان که در آیه ۲۵ سوره حدید که می فرماید :" لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ ۖ "
اگر به ترجمه ی فارسی آیات ذکر شده دقت کنیم معنای امر خدا که در دعای امروز تقاضای اقامه و بر پنداشتن آن را از خداوند متعال داریم روشن می شود: و آن این که " غیر خدا را نپرستیدن / به قسط وعدالت عمل کنیم / به عدالت و احسان و نیکوکاری عمل کنیم به دستور خدا ،نماز به پا داریم و روزه بگیریم،زکات بدهیم به پدر و مادر احسان کنیم به امور یتیمان و کودکان بی سرپرست رسیدگی کنیم همدیگر را به کارهای خوب یا معروف و باز داشتن از کارهای بد یا منکر دعوت کنیم ( البته با داشتن شرایط)
در اینجا به خاطرم رسید که به یک نکته اشاره کنم که اگر دوستان مخاطب درس سحر بخش قرآنی را مستقل و جدا نمی بینند دلیلش این است که در ضمن شرح دعا های روزانه ماه مبارک رمضان به آیات و نکات قرآنی اشاره می شود
دقت فرمودید
به" امر خدا " یعنی :
-غیر خدا را نپرسیدن-- به عدالت و قسط عمل کردن -- به عدالت واحسان و نیکوکاری عمل کردن. عمل کردن به دستورات خدا اعم از نماز و روزه وزکات دادن و احسان کردن به والدین و یتیمان و ..عادل بودن و..... امر به معروف ونهی از منکر
از خدا می خواهیم که مارا برای " اقامه ی این امور که بر شمردیم توان بدهد .
212
یکشنبه سوم اسفند ماه ۱۴۰۴
بِِِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرحیم
اَللّهُمَّصَلِّعَلیمُحَمَّدٍوَآلِمُحَمَّدٍ وَعَجِّلْفرجهمَ
سلام علیکم
صبح و عاقبت شما گرامیان بخیر
یاذی الجلال والاکرام
