"ܣܩܥܩܢ
Open in Telegram
هَمدمِ مَن، جایی که کلمات در سُکوتِ ذهنم جَوانه میزَنند، گوشِ شِنوای اَفکار و اِحساساتم میشوند؛ بِدون نام و رَد همدم، روحشان را نَگیر. http://t.me/HidenChat_Bot?start=1923527206
Show more334
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
+3230 days
Posts Archive
334
دیوارهای شهر پر از حرفهای نانوشته،
هر کوچه گواهیست بر بغضهای دفن شده،
و آدمها رقصندههای غمگینیاند
که روی صحنهی بیتفاوتی بازی میکنند.
334
+ میخواهم تغییر کنم.
- اما ترس تو را رها نمیکند.
+ میدانم، ترس مثل سایهایست که قدم به قدم همراه است، اما من باید از سایهام جلو بزنم.
334
صبح، هنوز پلک نزده،
که خیابانها خمیازهی خستگی میکشند.
آدمها، دستنیافتنیتر از خواب،
در چرتِ تکرار، زندگی را نشخوار میکنند.
334
میدونی مشکل کجاست؟ من خودم نمیدونم کی هستم، چه کار کنم، کدوم راه بهتره. یه آشفتگی دائم که فکر کنم همه رو هم اذیت میکنه، حتی خودم رو.
334
I act like I moved on but I don't know how should I control my mind when I'm alone with myself.
334
جامعه، یک قفس بلوریست.
نام هر قفس را خودش مینویسد:
"عجیب"، "بیاحساس"، "کمحرف"...
و ما؟
آنقدر در این قفسها زندگی میکنیم،
که فراموش میکنیم پرنده بودیم.
334
– «تو کی هستی؟»
+ «سؤالی که هر بار جوابش فرق داره.»
– «پس کی راست میگه؟»
+ «شاید اونکه ساکته.»
334
صبح، با حسرتِ شب بیدار میشه،
شب، با آرزوی نبودن میخوابه.
به هیچچی دل نمیبنده،
نه دیروز براش مهمه، نه فردا.
فقط منتظره...
منتظر که چیزی، شاید هیچچیز، همهچیز رو تغییر بده.
