بارانِارغوانی.
Open in Telegram
مینویسم و عکس میزارم, محتوا فاخر نیست. و همه میرن توهم میری مطمئنم. اگه کار داشتید: @Sadaf_totbot
Show more374
Subscribers
+224 hours
No data7 days
-830 days
Posts Archive
اونایی که آخرین بازدید شون مال خیلی وقت پیش بود و ریمو کردم.
اگه اینجا رو نمیخونید لفت بدید. آمار کانال اصلا با ویو کانال جور درنمیاد. حتی اگر آشنا هستید و نمیخونید برید ناراحت نمیشم رو دروایسی هم نداریم.
به نظر خودم دو روز پر از تجربه و اطلاعاتی بود باید به خودم زمان بدم تا بتونم تمرین کنم شروع کنم و تو مسیر قدم بردارم.
هفتهپیش این موقع هیچ تصوری نداشتم که قراره دوشنبه هفتهآینده چطور رقم بخوره!
هیچ برنامه ریزی خاصی نداشتم جز کلاس همیشگی دوشنبه ها.
اما خیلی یهویی امروز مصادف شد با شروع یک دوره ای. و همزمان با همون دوره جلسه اضطراری کانون. تمام جونم در آمد که بین این دوتا مکان برم و بیام چون دقیقا وسط دوره باید میرفتم کانون. الان که اینو مینویسم هنوز باورم نشده که تموم شده چون فردا برنامم عجیب تره و هیچ تصوری ندارم.
اما من تموم کردم بلاخره امروز و گذشت، با تمام اذیتی که شدم استرسی که کشیدم. و همه چیز در گذره. مهم این بود اون لحظه هایی که اتفاق افتاد رو زندگی کردم یانه؟
ولی هنوزم از اونی که باعث شد عینک بی اعتمادی بزنم ممنونم شاید اینطوری کمتر تو خطر بیفتم.
امشب تو جلسه چندین بار راجبش حرف زدم. اینطوری ام که آره مثلا آقا فلان حرف و راجب جریان روشنفکر غرب زده بود بعد مثلا راجب روشنفکری ایران فلان چیز و گفتن. فقط تنها مشکلم اینه که اسم ها رو حفظ نمیکنم که تو حرف هام بخونم ازشون استفاده کنم.
کتاب دوست داشتنی ایه.
واقعا باید بشینم دوباره بخونم کنارش هایلایت و یادداشت بزارم
