Don't get caught by a cheater! Telemetrio finds and tags such channels 👉 If you want to see the tag, subscribe 👈
999
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
No data
Post views
No data24 hours
No data48 hours
No data
Engagement rate
No data
Posts per day
Posts Archive
999
✅دوس داری لوازم ارایشی بدون واسطه و با کمترین قیمت بخری؟؟
🍇کانسیلر از 59هزار
🍇 کرم پودر از 68هزار
🍇 کرم زد افتاب اصل از 79هزار
🍇 رژلب جنس خوب از 18هزار
https://t.me/tameshk88
999
#پارت40
(رها)
امیر: خانوم خانوما کجا بریم؟
+اول چرخ وفلک
_باشهه بیا
رفتیم سمت چرخ و فلک حسااابی شلوغ بود از انتظار متنفر بودم امیر رفت و بعد چند لحظه اومد و در خروجی باز کردن و از اون سمت وارد شدیم
+اره دیگه همه با رشوه جلومیرن
_میخوای بریم پایین ؟صف بگیریم ؟
+نهه غلط کردم
دوتامون کنارهم نشسیم سرعتش خیلی اروم بود بالای بالا رفتیم یهو وایساد به پاین نگاه کردم سرمبردم تو سینه امیر
_میترسیی؟
+نخیر
_نهه؟
+امیر چرا حرکت نمیکنه
_حتما خراب شده الانه ک بیفتیم
+امـیررررررر
_جااان
(امیر)
از حرص خوردنش حسابی لذت میبردم سرشو بالا اوردم چشمای سبزش ادمو خیره میکرد
+خیلی خوشکلی
دستمو دوطرف صورتش گذاشتم و لباشو روسیدم
رها شکه شده بود بعد از چندثانیه به خودش اومد و همراهیم کرد
بوسیدنش لذت بخش بود سیر نمیشدم ازش
دلم میخواست همه جا گیرش بیارم و لباشو بخورم
زبونم رو لب پایینش کشیدم و گاز گرفتم محلت نمیدادم بهش تند تند لباش میبوسیدم ریز ریز گاز میگرفتم از لباش که مزه خون حس کردم دوتامون که نفس گرفتیم دوباره به لباش چسبیدم دستم رو سینش گذاشتم
محکم فشار دادم که تو دهنم ناله کرد زبونش لای دندونم بردم گاز میگرفتم
سرم بردم تو گردنش بوش کردم
+اومم بوی خیلی خوبی میدی
999
#پارت39
(رها)
ناهارو بیرون خوردیم و وقتی برگشتیم ساعت ۵بود امیر گفته بود ساعت ۷میاد و هنوزم خبر نداره که مارال نمیاد میخواسم امشب یه جور خاصی خوشکل کنم
ارایش و ملایم و کاملی انجام دادم
شلوار جینمو با کت ابی لی کوتاهم پوشیدم کتونی سفیدمو با شال سفید برداشتم موهامم باز ریختم دورم با عطرم حساابی دوش گرفتم
مارال:کصوو خانوم امیر دم درده بیا برو
+گمشو کصکش
مارال: اوه اوه چه خوشکل کردی دل داداشمو نبری
+تو کی میری؟
مارال: الان میپوشم میرم دیگه
+باشه مراقبت کن
کیفمو گوشیمو برداشتم و رفتم بیرون امیر تکیه داده بود به فراری مشکیش شلوار لی ابی و پیراهن سفید پوشیدع بود انگار ناخداگاه ست شدیم
+من اومدمم
-خوش اومدی مارال کوشش ؟
+گفتم تنها باشیم دوتایی بریم
_اونم توو؟
+ناراحتی برماا
_نهه بیا
سوار شدیم و سمت شهر بازی حرکت کردیم با اهنگ میخوندم و میرقصیدم امیرم که نه تنها هیز بازی در میاورد بلکه میخندید
بعد از پارک ماشین پیاده شدیم کارت شهربازی و گرفتیم و شارژش کردیم همینطور که راه میرفتیم امیر دستموگرفت سوالی نگاش کردم ولی به روی خودش نمیاورد از اینکه دستمو گرفت بدم نیومد حس غرور داشتم مطمئنم خیلیا دوس داشتن جای من دستشو بگیرن
999
#پارت38
☆امیر☆
دیگه مقاومت نکرد دستشو دورم انداخت و چشماشو بست موهاشو آروم ناز میکردم از اینکه کنارش بودم لذت میبردم
+رها
_هومممم
+شب باهم بریم بیرون؟
_شهربازی میبری میام
+مگه بچع ی
_اره
چونشو گرفتم سرشو اوردم بالا چشماشو باز کرد
+رها
_هوم؟
+خیلی خوشکلی
♡رها♡
با گفتن این حرفش بی اختیار خندیدم از جام بلند شدم و رفتم سرویس بعد همگی باهم صبحانه رو خوردیم قرار شد شب امیر مارو ببره شهر بازی خیلیممم خوش حال بودمم دوس داشتم کلی بالا برم یدفگی بپرم پاین حس پرواز بهم دست میده و حسابی کیف میکنم با این بازیا
+من باید برم کار پیدا کنم
امیر:دانشگاه چی
+نمیرم
مارال: عشقم نمیخاد کار کنی بخور و بخوابب
امیر:بابات زنگ نزد؟
+نه سرش شلووغه
امیر:خب دیگه من میرم شب میام دنبالتون
مارال :باشع عشقم خدافظ
بعد از رفتن امیر منو مارال پوشیدیم و رفتیم بیرون چند تا پاساژ رفتیم مارال کلی لباس خرید و منم همچنان در حال گشتن بودمم
بعد از خرید رفتیم خونه
مارال که رفت داخل اتاقش
منم رفتم داخل اتاقم تا وسایلم جابه جا کنم
(مارال)
+الوو بردیا چراا زنگ میزنم جواب نمیدی؟
هووف اخه چرا اینطوری میکنی
_بردیا: من چیکار میکنم؟ حواست به کارات هست چند روزه مرموز شدی
+عزیزدلم میخوای شب بیام پیشت حرف بزنیم
_اگه میخوای بیای بگی چته اره بیا
+باشه میام
بعد از خدافظی تلفن قطع کردم
هووف فراموش کردم امشب قرار بود بریم شهربازی حالا چی بگم بهشون
رفتم پیش رها
+رها
_جانم
+میگم که من نمیتونم بیام شهربازی
_چراا اتفاقی افتاده؟
+نه مامانم زنگ زد گفت امشب برم خونه کارم دارن
شرمنده عزیزم یه شب دیگه جبران میکنم برات
_باشه گلم اشکال نداره
999
#پارت37
رها
فکرم درگیر حرفای مارال بود من باید برای خودم زندگی میکردم و اولین حرکت
دوری از خانوادم بود گوشیمو برداشتم سیمکارتم و جدا کردم و نصفش کردم حالا همه چی بهتر میشه بالشتمو بغلم گرفتم و چشماموبستم
(امیر)
بعد از خریدن اش و نان بربری جلو خونه مارال پارک کردم هم مارال کلید خونه منو داشت و هم من کلید خونه اون همیشه بهش اعتماد داشتم ولی چون با نیکا صلاح نمیرفتن زیاد خونه من نمیموند با کلید درو بازکردم مارال داشت چای میذاشت
+سلامم خوشکلهه
مارال:خوش اومدی امیر
+فداتشم رها بیداره؟
مارال :نه خوابه تواتاقع
+پس من بیدارش کنم
در اتاق باز کردم و وارد شدم
رو تخت کنارش دراز کشیدم
+رهاا
_هومم
+رهااااااا
_هووممممم
+پاشو
_نچ
کشیدمش تو بغل ک چشماشو باز کرد و شروع کرد ب غر زدن
_تو اینجا چیکار میکنی
+دلتنگ توشدم
-اره جون عمت برو اونطرف ببینم
999
#پارت36
انگشتام از تو دهنش درآوردم یهو کل کیرمو کردم تو دهنش
+آه ننه جنده کیرمو بخور
تند تند بخور کصکش
آیدا خیلی حرفه ای داشت کیرمو میخورد
دماغش گرفتم تند تند تو دهنش تلمپه زدمم
+آه دارم خفت میکنم مادرجنده گاییدمت کصکش
نفس کم اورده بود دماغش ول کردم از روش بلند شدم
زود باش کونتو قمبل کنن
یدونه محکم زدم رو کونش که صداش دراومد
از تو جیب شلوارم کاندوم برداشتم
ایدا پوزیشن داگی شده بود
+اوف کونشو
محکم اسپنیک میزدم رو کونش اونم ناله میکرد
_آهههه اوممم با کیر کلفتت پارم کن
+میگامت کونده
یه جوری پارت کنم ک نتونی راه بری
دوباره زدم رو کونش و کیرمو کردم تو کونش ایدا جیغ میزد التماس میکرد پارش کنم
تند تند تلمپه میزدم تو کونش
کیرمو درمیاوردم و دوباره تو کونش میکردم انقد این کارو کردم که کونش گشاد شد
قشنگ کیرم میرفت تو سوراخ کونش
سه تا انگشتم رو چوچولش گذاشتم مالیدم
تو کونش ام تلمپه میزدم
کیرمو از کونش در آوردم
دستش گرفتم جون نداشت تکون بخوره گذاشتمش رو دسته مبل جوری که شکمش رو دسته مبل بود کونش قمبل شده بود دو طرف لپای کونش گرفتم باز کردم تف کردم تو سوراخ کصش
+میخوام کصتو بگام تخم حروم
کیرم کردم تو کصش که جیغ کشید
_آه ارومم کصم داره جر میخوره
بدون توجه بهش تند تند تو کصش تلمپه میزدم
سینه های گندش گرفتم تو دستم چنگ زدم و نوکشون فشار دادم که صدای جیغش بلند شد کصش انقد خیس بود که میتونستم یه دیلدو ام بکنم توش
بعد 45 مین ارضا شدم
کیرم درآوردم از تو کصش
پوزخندی زدم
999
#پارت35
(امیر)
گوشیمو برداشتم به آیدا زنگ زدم بعد چند تا بوق جواب داد
_جانممم امیر
+کجایی
_خونم
+دارم میام
_بیاا خوش اومدی
گوشیو قطع کردم و بلاخرع بعد از ۲۰دقیقه رسیدم دستمو گذاشتم رو زنگ آیدا با تاپ لختی و موهای خیس باز کرد درو
-خووش اومدی امیر خان کم پیدا شدی
رفتم نشستم رو مبل
+کارتو شروع کن
خندید
_میبینم که خیلی عجله داری
بلند شدم دستش گرفتم رو مبل انداختمش تاپ تو تنش پاره کردم از صدای جر خوردن لباسش سراسر لذت میشدم
+میخوام تورو هم مثل تاپت اینطوری جر بدم
_اوف دلم میخواد زیرت گاییده بشم
+جنده منی
سینه های درشتش تو دستم گرفتم فشار دادم که آه ناله ایدا بلند شد نوک سیخ شدشو مک زدم و زانومو رو کصش گذاشتم
تند تند سینشو گاز میگرفتم اونم جیغ میزد دستم بردم تو شورتش کصش مالیدم دوتا انگشتام یه دفع کردم تو کصش که جیغ زد
تند تند دستمو جلو عقب میکردمم
بلندشدم از روش لباسامو دراوردم شلوار ایدا ام دراوردم وقتی کامل لخت شدیم دوباره روش خیمه زدم
+ممه های گندتو بهم بچسبون زود
بی جون ممه هاش بهم چسبوند که تف کردم رو ممش با دستم پخش کردم تا کامل خیس بشه کیرم بردم وسط ممه هاش گذاشتم
فاکم کردم تو دهنش
+باز کن دهن خوشکلتو سکسی
سه تا از انگشتامو بردم تو دهنش
+مک بزن میخوام انگشتام خیس باشه زود باش
کارایی که بهش میگفتم انجام میداد منم کیرمو جلو عقب میکردم رو ممش انگشتام از تو دهنش در آوردم
999
#پارت34
♡رها♡
رفتم اتاقی که مارال بهم داده بود اتاق بزرگ جمع جوری بود باید به بابام زنگ میزدم
گوشیم برداشتم شمارش گرفتم بوق میخورد ولی جواب نمیداد
هه حتما پیش زن عزیز تر از جانشه گوشیم سایلنت کردم
رفتم جلو آینه به گردنم نگاه کردم امیر پدرسگ کبود کرده بود با کرم پودر کبودی هام محو کردم
کت سبز با شلوار مشکی پوشیدم یه روسری مینی اسکارف سرم کردم رفتم بیرون
+من اماده ام بیا بریم
مارال: اومدم دختر
سوار ماشین مارال شدیم
و به سمت رستوران حرکت کردیم
وقتی رسیدیم جای خیلی شیک و قشنگی بود
با مارال نشستیم
که گارسون اومد سفارش گرفت ازمون
مارال کباب سفارش داد
منم جوجه سفارش دادم
داشتم اطراف نگاه میکردم که دیدم یه اقایی داره به میز ما نزدیک میشه
مارال وقتی دیدش از جاش بلند شد و باهاش گرم صحبت بود
_معرفی نمیکنی دوستتو مارال؟
مارال: بعد یه مدتت دیدمت فراموش کردم معرفی کنم پیمان رها، رها پیمان
پیمان دوست دوران بچگیمه یه مدت از ایران رفته بود
پیمان: خوشبختم بانو
دستش اورد سمتم که بهش کوتاه دست دادم
+منم از اشنایی با شما خوشوقتم
مارال: کی اومدی پسر چقد بی خبر
پیمان: خواستم یه مهمونی بگیرم سوپرایزتون کنم
خوشحال میشم شماهم بیاین
مارال: حتما میام
پیمان: رها خانوم شماهم دعوتین خوشحالم میشم بیاین
+ممنونم اگ کاری برام پیش نیومد میام
گارسون اومد غذاهامون گذاشت بوی جوجه داشت دیوونم میکرد این پیمان مارال ام همش داشتن صحبت میکردن
پیمان: مزاحمتون نمیشم بعدا همو میبینیم
زود باهاش خدافظی کردم مارالم اومد نشست
و شروع کردیم به غذا خوردن
999
#پارت33
مارال
وای خدا باورم نمیشداین پسر چقدر بی فکره با یه پیام چطور میتونه بگه یه هم خونه برات میارم هوفف مطمنم الان یه دخترعملی زشت و بد قیافه و پوفیوز میاره هعییییی
با صدای زنگ خونه رفتم پیشواز امیر و عنتر خانم ک دیدم اصلا شبیه افکارم نبود یع ارایش خیلی ملایم و یه قیافه خیلی خوشکل اگه پسر بودم تویک نگاه عاشقش میشدم این امیرا هم بلدن کیو بیارن
+سلام من مارالم
دختره:خوشبختم منم رها
امیر:خب من دارم میرم مواظب هم باشید
بعد از رفتن امیر از تو یخچال کیکی ک دیروز مونده بود با شیر اوردممم
+خبببببب خوشکل چخبر
_امروز دوتا کلاس دارم سخت متنفرم
+اگ از درس متنفری چرا میری؟
_پشتم زر میزنن
+خب به تخمت بزار بزنن
_من تخم ندارمااا
+خب به کصت
_کاش همه چی اینقد راحت بود من نمیخوام برگردم خونمون
+برنگرد خب دلیل نمیشه کاریو ک دوس نداری بکنی
_نظرت اینه؟
+ارهههع
_حق با توعه دانشگاه تعطیله
+ایوول منم خیلی وقته نمیرم
_میخوام واسه خودم زندگی کنم بریم بیرون ؟
+من همیشه واسه غذا خوردن پایه پایمممم
_منممممم
+میرم بپوشم
از رها خیلی خوشم اومد فکر نمیکردم اینقد دختر باحالی باشهه خوش حال بودم کاز این به بعد هم خونمه
999
#پارت32
(امیر)
وارد اتاق رها شدم
+اماده ای؟
_اره چمدونمم برداشتم
+کجا؟
_من مجبور نیسم خونه تو بمونم میفهمییی؟
+باشه نمون من میبرمت هتل
_نمیخامم
+لطفا سر صبحی اذیتم نکن خودتم میدونی نمیزارم تنها بری
قبل اینکه چیزی بگه چمدونشو برداشتم و رفتم بیرون
+نیکـــا کجایی
_تو اتاقـم بیا
+منو. رها داریم میریم تو با ماشین خودت برو
_کجا میرید؟
+مگع نگفتی بره دارم میبرمش
_خودش نمیتونه بره؟
+نیکا تورو خدا تو مث مامان نکن
_همیشـــه حق با اونه
+باشههه خدافـظ
_اره بخاطر اون دختره منو ول کن
دیگه جوابش ندادم رفتم بیرون
♡رهــا♡
برای اخرین بار تو اینه خودمو دیدم اخ من چه جیگریمم از اتاق رفتم بیرون از نیکا خدافظی کردم ولی انگار ارث پدرش خوردم خیلی سرد جوابم داد منم اصلا برام مهم نبود هر جور خودش دوست داشت رفتم تو حیاط امیر تکیه داده بود به ماشین با اون کت چرمش حسابی جذاب شده بود عینکمو زدم رو چشمم
+میتونیم بریم
_همچین حرف میزنی انگار رانندتم
+جووون چه راننده ی خوشتیپی
سریع نشستم تو ماشین وای خاک تو سرم چی گفتم من اونم سوار شد و رفتیم
_رهـا
+بله؟
_من یه دوستی دارم دنبال هم خونس بهتر نیس بری اونجا
+پســر؟
_معلومه که نه دختر
+نه توروخدا منو ببر هتل حوصله قیافه گرفتن کسی ندارم
_نه اون خیلی دختر خوبیه خیلیم خون گرمه پشیمون نمیشی قــول
+باش ولی خوشم نیمد میرما
_قبــوله
999
#پارت31
♡نیکــا♡
آراد منو رسوند خونه
با کلید درو باز کردم کفشمو در اوردم با پنجه پا اروم میرفتم ک امیر بیدار نشه
امیر در اتاقش باز بود نگاه کردم ببینم خوابه یا بیدار ک ماتم برد چطور ممکن بود امیر لخت بود و رها تو بغلش محکم همو بغل کرده بودن دختره ی دورو کثافت رفتم تو اتاق خودم عکس منو امیر رو تختم بود رو تخت نشستم عوضی اشکم بی اختیار ریخت عفریته ی موزی چه ادا درمیاورد میگفت جایی که امیر باشه نمیخوام باشم
از خودم بدم اومد ک با این دختر دوستی کردم اون از قصد مظلوم نمایی میکرد ک ما راهش بدیم تو خونمون حق با مامان لیلا بود ای خدا چیکار کنم لباسمو در اوردم رفتم تو حموم اب سردو باز کردم زیر دوش اشکام میریخت بعد از یه ربع زیر اب سرد حوله رو تنم کردم و رفتم جلو اینه حتما اینم مث بقیه دخترا بوده امیر دوسش نخواهد داشت امروز ساعت ۱٠ونیم کلاسمون شروع میشد ساعت ۷ونیم بود اشکامو پاک کردم و رفتم سمت کمد لباسام
لباس مرتبی پوشیدم و رفتم داخل اشپزخونه تا صبحونه اماده کنم
که با امیر بریم دانشگاه
♡امیـــر♡
با نور خورشید از خواب بیدار شدم رها تو بغلم بود موهاشو کنار زدم چقدر تو خواب اروم بود انگار سنگینی نگاهمو حس کرد که چشماشو باز کرد
+صبح بخیر
_صبح بخیر ابی
+خوب خوابیدی؟
_هعییی بد نبود
+ارهه بد نبووود میدونمم
_امیر منو میبری هتل؟
+نه تو همینجا میمونی
_نه لطفا منو ببر
+فعلا پاشو کلاسمون دیر میشه
بعد از رفتن رها لباسمو عوض کردم
رفتم اشپزخونه نیکا داشت تخم مرغ درست میکرد ک از پشت بغلش کردم
+عشق داداششش چطوره
نیکا: خوبم داداشیی
+دیشب خواب بودی اومدم
نیکا: داداش
+جانم؟
_رها کی میره؟
+نمیره
_چرا نره؟
+تو نبودی که گفتی دوسش داری و اوردیش اینجا؟
_امیر بحث میکنی واسه چی؟ نظرم عوض شد نمیخوام بمونه
+باشه نیکا نمیمونه تا شب میره بس کن
_خوبه
999
پارت30
(آراد)
با نوک زبونم به کصش ضربه میزدم
صدای جیغش از لذت تو اتاق می پیچید
زبونمو لوله کردم و داخل کصش فرستادم
نیکا لرز شدیدی کرد
با لذت تموم ابشو خوردم
نمی خواستم حتی یه قطره از این شهد شیرینو از دست بدم
بوسه اخرمو رو هلوی سفیدش کاشتم
بلند شدم و نیکارو چرخوندم
از پشت بغلش کرد
کیرمو بین شکافت باسنش قرار دادم سر کیرم از کصش گذشت
نیکا خودشو به کیرم میمالید
_لعنتی
انقد لوند و شیرین نباش
به زور دارم خودمو کنترل می کنم تا تهش نرم
نرمی و گرمی باسن و کصش باعث میشد بیشتر کیرم تحریک بشه
داشتم دیوونه می شدم
پاهاشو کامل بهم چسبوندم
و شروع کردم به لاپایی زدن
نیکا سرشو عقب برد
گردن سفید و وسوسه انگیزش کامل تو دیدم بود
لیسی به گردنش زدم
چنگی به سینه هاش زدم
و سرعت کمر زدنمو بیشتر کردم
نیکا یکی از دستاشو بالا اورد و دور گردنم حلقه کرد
دوباره تحریک شده بود
فشاری به نوک سینش وارد کردم
و ولش کردم
دستمو پایین بردم و رو کصش گذاشتم
شروع به لرزوندن کصش کردم
نیکا از لذت زیاد بازوم گاز گرفت
بعد از ده دقیقه بلاخره ارضا شدم
نیکارو خم کردم و اب کیرمو رو واژنش ریختم
منظره خیلی خوبی بود
برای بار دوم ارضا شد
و بلاخره از حال رفت
روش دراز کشید نرمی بدنشو دوس داشتم
999
#پارت29
آراد
رفتم داخل اتاق متوجه من نشد از پشت بغلش کردم که جیغ زد
+هیشش نترس منم تو بغلم داشت میلرزید
رفتم جلوش به اندام لختش نگاه کردم فقط شورت سوتین پاش بود
دیگه نتونستم خودمو کنترل کنم لباش بوسیدمم دستم رو ممه هاش گذاشتم مالیدم که تو دهنم ناله کرد سرم بردم تو گردنش مک میزدم سوتین شرتش دراوردم
خودمم لباسام دراوردم فقط شورتم درنیاوردم رفتیم رو تخت روش خیمه زدم
دستم رو کص نرمش گذاشتم که آه کشید
لعنتی
از شهوت زیاد خیس خیس شده بود
آراد: خیلی خیسی لعنتی
می خوام همین الان بکمنت
نیکا لرزی کرد
و چنگی به سینه های خودش زد
دستاشو گرفتم
و بالا سرش قفل کرد
_ نچ نچ
این کار منه
فقط من باید این هلوهای خوشگلو چنگ بزنم
تو فقط برام آه ناله کن
باشه؟!؟
نیکا بی حال سرشو تکون داد
جون مخالفت کردن نداشت
آراد: خوبه
می خوام با دستات میله تختو نگهداری
به هیچ وجه ولش نکن
اگه ولش کنی کنار لذتی که بهت میدم
دردم می کشی
پس دختر خوبی باش و به حرفم گوش کن
نیکا دندوناشو بهم فشرد
نیکا چوب تخت رو محکم گرفت
پاهاشو بیشتر باز کردم
تا کصش بیشتر تو دیدم باشه
به نظر میومد باکره باشه
دخترای زیادی نبودن که تو این سن باکره باشن
دلم می خواست زنجیرام اینجا بودن
تا نیکا رو سفتو محکم ببندم
و با دیلدو و وسایل مورد علاقم به جون بدنش بیوفتم
لبش بوسیدم اومدم پایین تر یکی از ممه هاش تو دهنم کردم لیس میزدم اون یکی ممه ش رو با دستم فشار میدادم
اومدم پایین تر شکمش زبون زدم، زبونم تو نافش کردم
نیکا آه ناله میکرد باعث میشد کیرم براش سیخ بشه
زبونمو رو کصه داغو خیسش گذاشتم
شیرین بود
لعنتی بین پاهاش خیلی شیرین بود
نیکا : اهههه
اومممم سریع ترررر
نیشخندی زدم
زبونمو حرفه ای و با سرعت حرکت می دادم
لایه های صورتی و خوشگلشو لیس میزدم
پاهای نیکا رو نگه داشته بودم تا تکون نخوره
نیکا محکم میله تخت رو گرفته بود
و کمرش به تخت می کوبید
سینه های سفید صورتیش تکون میخوردن
و بیشتر تحریکم می کردن
با لذت کصشو لیس میزدم
گاهی اوقاتم گازای کوچیکی می گرفتم
و بدتر دیوونش می کردم
نیکا: آییی اخخخخ اووومممم
آرههههه خیلییی خوبهههه زبونت داغههههه محکمممم تر
999
#پارت28
♡رهــا♡
با صدای لرزیدن شیشه از خواب بیدار شدم رعد و برق باعث لرزیدن شیشه میشد چراغو باز کردم همیشه از تنها خوابیدن تو روز بارونی متنفر بودم نشستم رو تخت کاش حداقل نیکا بود با صدای دوباره رعد و برق بلندشدم و رفتم سمت اتاق امیر
خواب بود چیزی تنش نبود عجب پسر میمونیه حداقل یه تیشرت بپوش خب
رفتم کنارش نشسم
+امیرر
_هومم
+امیر پاشو لطفا
_چته؟ چیزی شده
+میترسم
_از چی؟
+رعدو برق
_خب نیکا پیشت بود دیگ
+بیدار نشد میشه نخوابی؟
_نه نمیشه
+لطفــا
_بیا بغلم ببینم
+تیشرتت تنت کن
_گمشو بیا
رفتم کنارش دستشو باز کرد دراز کشیدم
دستاش تو موهام بود صدای قلبش میشنیدم دستم گذاشتم رو قلبش چشمامو بستم با صدای رعدو برق تو بغلش لرزیدم منومحکم بغلش گرفته بود
_نترس من اینجام دیگه
+امیر بلندشو نخوابیم
_بخواب رها صبح کلاس داریم
به چشمای ابیش نگاه کردم زل زده بود به لبام دستم دور گردنش انداختم انگار ک اجازه رو گرفته بود سرشو اورد جلو شروع کرد به بوسیدنم تند تند مک میزد دوتایی نفس نفس میزدیم
_تو چی داری ک بقیه ندارن؟
999
#پارت27
♡رهـــا♡
هوا بارونی بود لعنت ب شانس منااا خداکنه رعد و برق نیاد
امیر با ریموت درو باز کرد دوتامون رفتیم داخل
+من میرم پیش نیکا
_باشه بهتون سر میزنم
+نــــه نیایا
_چرا؟
+من شبا لباس لختی میپوشم نمیخام بیای درم قفل میکنم
_نه اینکه لختتو ندیدم
+امیــــر
_باشه شوخی کردم
+من رفتـــم
_رها
+جان؟ ینی بله
_مرسی بخاطر امشب جلو لبخندم گرفتم پشتم کردم بهش
بدون هیچ حرفی رفتم سمت اتاق نمیدونم چرا ولی خوش حال بودم رفتم تو اتاق نیکا و درو قفل کردم چراغو باز کردم رومیز نیکا عکس خودش و امیر بود ب عکسشون نگاه کردم چشمای امیر منو یاد دریا مینداخت یاد رقصمون افتادم عکسو برداشتم و رو تخت دراز کشیدم
☆آراد☆
از پشت سفت بغلم کرده بود سینه های بزرگش به کمرم میخورد و باعث میشد نتونم خودمو کنترل کنم تاحالا جلو خودمو نگرفته بودم نزدیک 2 ساعت با موتور دورش دادم برگشتیم خونه خودم
نیکا: یکی از بهترین شب های زندگیم بود مرسی آراد
+میتونی برام جبران کنی
_چیکار کنم؟
+اومم بزار فکر کنم شاید بوسم کنی بعدا ام با موتور دور بدمتت
لپاش گل انداخت که خندم گرفت برعکس چیزی که نشون میداد خیلی خجالتی بود
دستش گرفتم شوخی کردم قرمز نشو
خندید که منم خندیم
رفتیم داخل
_من میرم لباسم عوض کنم
+باشه
رفت داخل اتاق که منم رفتم پشت در
در اتاق کامل نبسته بود داشت لباسش درمیاورد اندام بی نقصش داشت دیوونم میکرد
999
#پارت26
آراد
از استوری نیکا فهمیده بودم که عاشق موتوره نمیدونم چرا ولی رفتم مدلی که دوس داره رو گرفتم مثل بچه ها ذوق میکرد
بالا پایین میپرید
رفتم پشت سرش متوجع من نشد نمیدونم این دختر چی داشت اینطور کنارش داغ میکردم خودمو کنترل کردم دم گوشش پچ زدم گفتم خوشت اومد خوشگلم؟
بدنش لرزید دستم دو طرف بازوش گذاشتم برگردوندمش سمت خودم صورتش تو یه ثانتی صورتم بود میتونستم لباش فتح کنم یا سرمم ببرم تو گردنش
گردن سفیدش دندون بزنم انقد مک بزنم تا کبود بشه
تو فکر خودم بودم که نیکا ازم فاصله گرفت
معذب و خجالت زده گفت
_منو میبری خونه؟ دیروقت شده
+یعنی نمیخوای سوار موتور بشی دورت بدم؟
چشماش برق زد
_معلومه که میخوامم ولی لباسم مناسب نیست اینجام لباس ندارم
+نگران نباش بیا بهت لباس بدم
بهش لباسای نیلی دادم چندبار که اومده بود اینجا لباساش گذاشته بود همشون مارک داشتن
من میرم بیرون تو بپوش بیا پایین بریم
_باشه زود میام
از اتاق رفتم بیرون تا بیشتر معذبش نکنم
کلید موتور برداشتم روشنش کردم که نیکام اومد
999
#پارت25
♡رهــا♡
امیر در حال رانندگی بود فقط امیدوار بودم که نیکا خونه باشه گوشیمو برداشتم پیامش بدم که داریم میریم خونه که پیامش دیدم گفته بود شب نمیاد خونه
+خدا لعنتت کنه
_کیو؟
+دوستم پیام داده با اون بودمم
_باشه
+امیرر
_بله
+گشنمه بریم یه چیزی بخوریم؟
_نــه
+چقدر تو بیشوری یکم جنتلمن باش اه اه
جوابم نداد منم بیخیال سر جام نشسم دیگه بقیش مشکل نیکا بود نه من
حداقل تلاشمو کردم
سرمو تکیه دادم به شیشه چشمامو بستم یک ربع بعد امیر ترمز زد چشام وا کردم
♡امیــر♡
برای حرص دادنش کنار یه فلافلی خیابونی ترمز زدم تا حالا هیچ دختریو اینجا نیاورده بودم چند بار با اراد اومده بودم واقعا خوشمزه بود دوتامون پیاده شدیمم به مش حسین(صاحب فلافلی) سلام دادم
مش حسین: به بههه پسرم امیر چطوریی
+خوبم شما چطوریی
رها: عمووو جون اینو ول کن برای من یه ساندویچ دونونههه با خیارشور فراوان تند تندش کن
مش حسین: چشمممم دخترم بشینید میارم خدمتتون
رها: واییییی من عاشق اینجور جاهام
+واقعا اره عالیننن
چند مین بعد ساندویچا اورد سریع بازش کرد و شرو کرد به خوردن
به خوردنش نگاه میکردم با ذوق میخورد و تند تند فلفل میزند خندم گرفته بود این دختر شبیه هیچ کس نبود باهمه فرق داشت انگار بعد خوردن غذا رها کلی تشکر کرد از مش حسین خیلی خوشش اومده بود و همش بهم میگفت منو بازم میاریااااا
Content available for users 18+
By signing in to the service, you confirm that you are 18 years of age or older.
