en
Feedback
دکتر تانگو

دکتر تانگو

Closed channel

چرک‌نویس‌های یک تمساح چپه درباره‌ی زندگی؛ راز متن‌ها بر شما پوشیده خواهد ماند. مسیر ارتباطی: @DrTango_bot

Show more
Iran224 509The category is not specified
215
Subscribers
No data24 hours
+27 days
+830 days
Posts Archive
انسان در مواجهاتش با جنس مخالف، یک‌جایی دچار بمباران جنسی میشه. انقدر دختر خوشگل می‌بینی؛ چشمای قشنگ، لب‌های سکسی، بدن خوش‌فرم و... . لیست رو میشه برای هر قسمت از بدن پر کرد. یک‌جایی دیگه برات عادی میشه. میگن اگه هر خونه‌ای زیرش یه معدن طلا بود، دیگه طلا یه چیز بی‌ارزش میشه. زیبایی ظاهری هم برای من تقریبا داره به همین سمت حرکت میکنه. یه زمانی ناشی بودم میگفتم اوه شت اینو ببین عجب چیزیه! الان که می‌بینم بازم همین حرفو میزنم؛ ولی یه تفاوتی داره. میدونم که این‌مدلی زیاد هست. تحفه‌ی خاص نیست. جنس رایج کوچه و خیابونه. طبق یه قانون کلی، وقتی یه فاکتور ارزشش پایین میاد، چیزای دیگه جاشو میگیرن. تقریبا همه‌جا هم صادقه. مثلا میگی دیگه نمیخوام سیگار بکشم؛ بله تایم و انرژی و پولی که برای سیگار میذاشتی جاش خالی میشه. احساس کمبود می‌کنی. تحمل‌ش سخته. چون وقتی یه فاکتور ارزشش پایین میاد، چیزای دیگه باید جاشو بگیرن؛ خیلی عنصر مهمیه توی برنامه‌ریزی. از بحث دور نشیم. بحث کص بود. ببخشید جفت‌یابی منظورمه. حالا که سکسیسم ظاهری برات رنگ می‌بازه، چی جاشو می‌گیره؟ همونی که زرتشت می‌گفت. نیچه نیستم ولی میتونم به پندار و گفتار و کردار نیک اشاره کنم. خیلی کم میشه از این خوبا پیدا کرد. حالا نه اینکه فکر کنی خودت هم گه خاصی هستیا. که اگه روزی همچین فکری کردی بدون که بازی رو باختی. دیشب هم‌اتاقیم می‌گفت زندگی کردن با فلانی چقد سخته! برگشتم گفتم زندگی با هر انسانی سخته. بعد همینطور داشتم میرفتم مستراح که با خودم میگفتم حالا که زندگی با همه سخته، سختی زندگی‌کردن با من چیه؟ خلاصه که اول باید با خودت کنار بیای. بعد تازه یکیو پیدا کنی که اونم جنبه‌های کصشر درونش رو تا حدودی شناخته باشه. حالا تازه اگه از هم خوشتون بیاد و توافق کنید، میتونید یه شب بارونی وقتی بقیه دارن از بارون استوری میذارن، شما برید زیر پتو و استوری خودتون رو بسازید. اصلا یادم رفت چی میخواستم بگم. اینطوریه خلاصه.

کیارستمی یه جایی جلوی دوربین سیگار گرفته بود دستش. می‌گفت انسان ذره‌ذره به بی‌حیایی عادت می‌کنه. منو ببین! دارم جلوی دوربین سیگار میکشم. در بطری نوشابه‌شیشه‌ای رو با لبه‌ی‌سرامیکی پنجره باز کرد. صدای باحالی داشت. در بطری افتاد زمین. یه نگاه انداخت. برنداشت. رفت نشست پیش دوستاش. رزیدنت سال چهار بود. دونفر بودن و چهارتا صندلی. روی دوتای اضافه، هرکدوم وسایل‌شون رو گذاشته بودن. محیطی بود که آدمای نسبتا پولدار و عن‌تلکت میومدن. منتظر بودم یه صندلی رو خالی کنن. نکردن. منم چیزی نگفتم. وایسادم و نگاهشون کردم. پونزده دقیقه‌ی تمام. پر بود. کتابخونه رو میگم. روی یه میز پلاستیک گذاشته بودن. فکر کردم لابد کسی جا گرفته. کاشف به عمل اومد که مال میز بغلیه و برنداشته. داشت برای بورد میخوند. با یک میز اضافه برای پلاستیک خوراکی‌هاش. لیست بلندی میشه نوشت. آدم ذره‌ذره به یک سری چیزها عادت میکنه. تو به چی داری ذره‌ذره عادت میکنی؟

کلمه‌ی sickroom به چه معناست؟
Anonymous voting

If I could give you one thing in life, I would give you the ability to see yourself through my eyes. Because only then, would you realize how special you are to me. - Frida Kahlo

در چندماه اخیر، دومین‌بار است که به چنین کتابی برمیخورم. کتابی که نتوانم بخوانم. بتوانم بخوانم و نتوانم بفهمم. کتابی که مجبور باشم باوجود دوست‌داشتنی بودن، رهایش کنم. کتابی که به من نشان دهد آنقدر بی‌سوادم که حتی نمیتوانم از رو بخوانم‌اش. کتابی که در همان چندصفحه‌ی اول، مرا محکم به زمین بکوبد و بگوید هان! عرصه‌ی سیمرغ، نه جولانگه توست. و بعد باید با شرمندگی، چون گربه‌ای آب کشیده دمم را روی کولم بگذارم و بروم سراغ کتاب بعدی. با این امید که روزی از پس این کتاب برخواهم آمد. اما کی؟ خودم هم نمیدانم.

معمولا این عاقبت دخترهای آدم‌هایی است که می‌خواهند دیگران را اصلاح کنند. پ.ن شما بخوانید دختران و پسران. -آنها به اسب‌ها شلیک
معمولا این عاقبت دخترهای آدم‌هایی است که می‌خواهند دیگران را اصلاح کنند. پ.ن شما بخوانید دختران و پسران. -آنها به اسب‌ها شلیک می‌کنند، هوراس مک‌کوی

تنبور سیدخلیل #ناکوک @dr_tangoo

اگه مامان‌بزرگ دارید، همین الان یه زنگ بهش بزنید حالشو بپرسید. بعدا ازم تشکر می‌کنید. اگه هم از دنیا رفته، یه فاتحه‌ای چیزی براش بخونید هرجوری که حال می‌کنید. ولی نکتش اینه که همین الان. دقیقا همین الان.

ظهر داشتم به دوستم میگفتم دوست دارم یکی روز دانش‌آموزو بهم تبریک بگه. هنوز گیر کردم تو دوران مدرسه. الان مامان‌بزرگم زنگ زده میگه رادیو داشت یه چیزی میگفت ولی نفهمیدم روز چیه، فقط حدس زدم شاید به تو هم مربوط باشه. پس زنگ زدم بهت تبریک بگم. :))))))))))

با #شعر‌ ی از #نزارقبانی کاش خود شعر و ترجمه‌اش را بخونید. #ناکوک @dr_tangoo

دوراهی بین خوندن شاهکار جدید و بازخوانی شاهکاری که قبلا خوندی.

این املت خوردن و استوری کردن از کی به سبک زندگی لاکچری اضافه شد؟

حالا لزوما هم قرار نیست استاد دانشگاه بشید که با کوچیکتر از خودتون خوب برخورد کنید. ساده‌ترین مثالش از دیدگاه روانکاوی بنظرم نحوه برخورد با بچه‌های کوچولوعه. دیدید یه سری آدما چقدر خوب با بچه‌ها کنار میان؟ ادا درمیارن، میخندوننشون، سر‌وصداهاشون رو تحمل میکنن و ... . بنظرم اینا هم یه چیزی از زندگی فهمیدن که بقیه هنوز نمیدونن.

در راستای پیام قبل، به تاریخ توجه کنید. من این استاد رو تقریبا نه ماه پیش دیده بودم. قرار بود سه روز باهاش تو بیمارستان باشیم
در راستای پیام قبل، به تاریخ توجه کنید. من این استاد رو تقریبا نه ماه پیش دیده بودم. قرار بود سه روز باهاش تو بیمارستان باشیم. میخواستم برم شهرستان. ازش خواستم یه روزش رو نیام. امروز بعد این همه وقت باهاش کلاس داشتیم. برگشته میگه تو همونی نیستی که میخواستی بری خونتون؟ مگه میشه یه آدم انقدر caring باشه آخه.

اینو می‌نویسم تا یادم باشه اگه به یه جایی رسیدم، با کوچیکتر از خودم با کمال احترام برخورد کنم. این‌سری برگشته میگه دکترجان یه سوال دارم ازت ولی شخصیه؛ اگه صلاح میدونی میتونی به من نگی. (سوالش کاملا به روند درمان ربط داشت فقط نمیخواست من خجالت بکشم). کلا این آدما خیلی جالبن. مثلا طرف میاد سر کلاس، میگه همکارای گرامی ببخشید وقتتونو میخوام بگیرم؛ بعد مثلا طرف از اون اتنداییه که همه باهاش عکس میندازن.

موی چتری و سیبیل یه ویژگی مشترک دارن. جفتش رو دخترا/پسرا دوست دارن بذارن ولی تو نود درصد اوقات بهشون نمیاد(و نمیخوان قبول کنن که بهشون نمیاد). ولی اگه بیاد ....

به نیروی خدماتی بیمارستان که مسئول نظافته چی میگن؟
Anonymous voting

گویی روح باستانی یکی از اجدادم که در اورشلیم می‌زیسته در من حلول میکند و ندا می‌دهد که اینجا همان گتسمان است. اینجا بخشی از م
گویی روح باستانی یکی از اجدادم که در اورشلیم می‌زیسته در من حلول میکند و ندا می‌دهد که اینجا همان گتسمان است. اینجا بخشی از مسیر هر روزه‌ی من در خوابگاه بین اتاق و کتابخانه است. همیشه به اینجا که میرسم، چند لحظه صبر میکنم. گاهی بعد از چند قدم رد شدن ، دوباره برمی‌گردم و خیره میشوم. برای من بسیار الهام‌بخش است. کیفیت عکس خیلی پایین است. کاش میتوانستم با چشم‌هایم عکس بگیرم.

خدا اگر بودم، تو را به کسی نمی دادم؛ برای خودم بر می داشتم، و از کائنات می زدم بیرون... . -عباس معروفی #شعر
خدا اگر بودم، تو را به کسی نمی دادم؛ برای خودم بر می داشتم، و از کائنات می زدم بیرون... . -عباس معروفی #شعر

این هم برای اولین لحظات صبح؛ زمانی که با هیچ‌ ادم دیگری صحبت نکرده‌ای. #ناکوک @dr_tangoo