دکتر تانگو
Closed channel
چرکنویسهای یک تمساح چپه دربارهی زندگی؛ راز متنها بر شما پوشیده خواهد ماند. مسیر ارتباطی: @DrTango_bot
Show moreIran224 509The category is not specified
215
Subscribers
No data24 hours
+27 days
+830 days
Posts Archive
215
همین قضیه صدق میکنه برای استادایی که دختر کوچولو دارن.
برگشته میگه مرسی که به بابایی زنگ زدی، صداتو شنید خوشحال شد »» 🫠🫠
خب این آدم چطوری میتونه با دانشجو بد برخورد کنه 😂
215
طبق تجربهی این چندوقت، رزیدنتهای آقایی که با همسرشون تو سلف غذا میخورن، خیلی خوشرفتارتر و مهربونترن.
215
نوشتن و خوندن از خوبیها و جنتلمنیسمها، خیلی لذتبخشتر از نفرتپراکنی هست؛ چه در توییتر و چه در زندگی روزمره.
امروز رفتم کلاس انترنها. استاد x برگشت گفت دکتر ممنون که کلاس رو شرکت کردید.
قاعدتا من بودم که باید خایههاشو قورت میدادم که اجازه داده بیام و سوالای مسخرهی منو جواب بده. ولی خب.
و من خیلی خوششانسم از این بابت که آدمهایی اطرافم هستن که بسیار بسیار اتیکتهای قابل احترامی دارن.
215
دوست دارم یه روز مثل استاد x، وسط دعوا با دانشجوها، زنم زنگ بزنه بگه ماهی گذاشتم میرسی؟ منم برگردم بگم «بله رسیدگی میکنم خبر میدم خدمتتون».
215
جملات بعدی رو از کانال دکتر آیسان نوژه برداشتم. بنظرم زیباتر از این نمیشد گفت.
«این که کسی x سال زودتر یا دیرتر از شما وارد مقطعی میشه دلیل بر برتری یا کمتری نیست، ادامه دهنده چرخه معیوب رنج نباشیم.»
215
استاد امشب تالار وحدت کنسرت داره. کلاساش رو کنسل کرده داره تو اتاقش تمرین میکنه. بعد هماهنگیا جالبن. بلیطای جایگاه ویژه؛ هدیهها چطوری داده بشن؛ لباسا از خشکشویی اومدن یا نه؛ و مهمتر از همه تمرین قبل اجرا.
قشنگ حس تدارکات قبل عروسی رو میده :)
پ.ن
بخشی از تمرین استاد از پشت در اتاقش :))
#ناکوک
@dr_tangoo
215
چند هفته پیش راجع به این موضوع خوندم که یه خانومی نوشته بود تعرضهای از این جنس گویا خیلی زیاده.
داشتم اینجا رو ورق میزدم و این به چشمم خورد.
امیدوارم یه روزی اوضاع بهتر بشه واقعا.
215
باز هم این احساسات زده به سرم که همه چیز رو پاک کنم برای یک مدت. اکانت اینستاگرامم رو یکی دو هفتست که پاک کردم و حالم خیلی بهتر شده.
از یکی از گروهها حذفم کردن و گس وات؟ خیلی وقت بود میخواستم لفت بدم. حداقل موقت.
میدونم بعضیاتون اینجا رو دوست دارید. منم دوست دارم. نمیتونم باجگیری کنم که آره قراره پاکش کنم -برای ۹۹ درصدتون هیچ اهمیتی نداره- . به هرحال میخوام بگم دارم سعی میکنم زندگی تو غار رو یاد بگیرم.
215
یه فصل سریال shrinking رو تموم کردم و خیلی حال کردم باهاش.
دنیایی که به تصویر میکشه تا بینهایت برام ایدهآله. شخصیتهای فیلم با تمام مشکلات با هم حرف میزنن. اگه حرف نزنن هم میرن پیش درمانگرشون و قانع میشن که حرف بزنن. از همه چیز. از مسائل خیلی خیلی سخت خانوادگی تا سکس و امثالهم.
برید ببینید. امیدوارم با تراپی رفتن عزیزانم، به زندگی تو این دنیا نزدیکتر بشم. بشیم. تا همین الآن هم یه سریاشون رفتن و پیشرفت چشمگیری داشتن. از همینجا میگم که دوستون دارم.
215
وقتی در تصمیمگیریهایمان اشتباه میکنیم.
صوت جلسهی استاد #مکری
۳۰ آبان، دانشگاه تهران
پ.ن
۱. امیدوارم کیفیتش خوب باشه چون دور نشسته بودم.
۲. پرسشوپاسخ آخر جلسه رو ضبط نکردم چون صدا خیلی ضعیف بود برای ضبط.
@dr_tangoo
215
نکته اینه که نود درصد شما متنا رو نمیخونید.
نهدرصد از دهدرصد باقیمونده، با دیدن کلمات کص و ممه و کیر، فوبیا میگیرن و لفت میدن.
یه درصد میخونن تا ته که اونا هم بلافاصله میرن سراغ کانال بعدی با یک حس توهم که آره چقد چیز خوبی گفت حتما زندگیم متحول میشه.
زکی. اینجا و بطور کلی تلگرام، معراجگاه نیست که باهاش زندگیت عوض بشه. منم منجی نیستم. اینجا مهد کصشره و توهم. گفتم یادت باشه.
215
الان که نگاه میکنم، یکی از مهمترین ماحصلهای یک سال و خوردهای هر هفته تراپی رفتن، با تمام تداخلاتی که با امتحان و برنامه و بیمارستان و مسافرت و کوفت و زهرمار داشت، این بود که یه نگا تو آینه بنداز.
این روزا تو این فازم که اگه از دست فلانی زیاد عصبانی میشی به یک دلیل خاص، یه نگا تو اینه بنداز ببین خودت هم اونجوری نیستی؟ نکنه خودت رو داری تو فرد مقابل میبینی؟ نکنه از جلوهی خودت داری عصبانی میشی؟
نمیخوام بگم طرف مقابل اشتباهی نکرده. نمیخوام بگم که عصبانی نشی. نه اتفاقا خوبه. متوجه میشی یه جایی مشکل داره. منتهی شاید بعضی وقتا به جای یه چیز، دو چیز مشکل داشته باشن. هم اون یه رفتار اشتباه داشته باشه، و هم تو. و چقد فرصت خوبیه برای خودشناسی.
رفیقت اهمیت زیادی برای فکر دیگران و آبرومداری قائله و بخاطر همین رفتارای خاصی از خودش نشون میده. عصبانی میشی. میگی چرا یکی باید انقد به نظر بقیه اهمیت بده آخه؟ آزاردهندست. یه لحظه وایسا. تو، خودت چه جاهایی بخاطر نظر بقیه ضرر کردی؟ نکنه اون روز که اتوبوس اشتباهی رو سوار شدی و روت نشد وسط راه پیاده بشی -مبادا بهت بخندن- خودتم...
دوست دخترت رفتارای وسواسی نشون میده و برات آزاردهندهست. واقعا هم هست. اما تو چه رفتارهای وسواسیای داری که باعث اذیت شدن بقیه و خودت میشی؟ فکر کن یکم. اولاش پیدا کردنش سخته. با خودت بگو نکنه فلان رفتارم ... . اینطوری آسونتر میشه. نکنه ...
این نگاه دو مزیت عمده داره. اولی اینکه تحمل آدما آسونتر میشه. شاهکلید رابطهی طولانی مدت هم همینه. تحمل. آخه میدونی، ما آدما خیلی کصشریم. خیلی رفتارای رو مخ داریم. فقط مامانامون میتونن تحملمون کنن بدون اینکه چیزی بگن. ولی بقیه نمیتونن. خودمونم بعضی وقتا نمیتونیم خودمونو تحمل کنیم. اما اینطوری یکم آسونتر میشه. یکم راحتتر میتونی با این سفید نرم ممهدار مومشکی کنار بیای.
مزیت دومش اینه که ببین ما بقیه رو نمیتونیم به راهی که فکر میکنیم درسته هدایت کنیم. اگه میشد الآن همهی دخترای ایران باحجاب بودن. اوکی؟ نمیشه. بحث کردن هم نمیشه. مکانیسمای دفاعی طرفو فعال میکنه. از یه موجود سفید آروم ممهدار تبدیل میشه به یه گربهی وحشی سفید ممهدار. اوکی؟ پس این هیچی. اما خودت هستی. ببین خودتم اون مشکلا رو داری. درنتیجه اونم اذیت میشه. حالا شاید روش نشه بهت بگه. یا شاید گفته اما تو هم زیر بار نرفتی. مثل یه گربهی پشمالوی کیردار رفتی قهر کردی. پس وقتی یه رفتار کصشر داری، لازم نیست بقیه بهت بگن. تازه اگه بهت بگن، ممکنه بیشتر لجاجت کنی و تو عمق اون کصشر فرو بری. پس عزیزم حالا که فهمیدی، کصوکونتو جمع کن و سعی کن بهتر بشی.
215
گاهی اوقات به سرم میزند که همهی پیامهای اینجا را پاک کنم و از نو شروع کنم. محتوای کانال را هم صرفا به محتوای جنسی تغییر دهم. میشود انباری پیامهای جنسی، داستانهای کوتاه و بلند، فانتزیها و چهبسا جستارهای فلسفی درباب سکس. و از بین شما و هزاران آدم دیگر، پیدا میشدند کسانی که طرفدار دواتیشهی کانال بشوند اما از ترس آبرویشان -که زمانی بقیه متوجه نشوند که در کانالی با محتوای سکسی عضو بوده یا مثلا صفحهی فلان پورناستار را دنبال میکرده- میآمدند و متنها را میخواندند، بدون آنکه دکمهی عضویت را فشار دهند. یا احتمالا حتی برای محکمکاری، از آن اکانت مخفی تلگرامشان که تمام کثافتکاریهایشان را باهاش انجام میدهند، استفاده میکردند.
اتفاقا حالا که حرفش را زدم، نظرم تغییر کرد. اینها کثافتکاری نیست. اکانت مخفی هیچوقت کثافت نبوده که بخواهد کثافتکاری کند. اتفاقا اکانت مخفی عین زندگیاست. زندگی سرکوبشدهای که بخاطر حرف مردم نمیتوانی فریادش بزنی و مجبور میشوی تا آخر عمر، زیر پردهی آبرو بردگی کنی.
ببخشید. گاهی اوقات خیلی پرت میشوم. من را چه به حرفهایگنده. من نهایتا بتوانم از سکس بگویم. آن هم نه سکس تمیز و خوشبوی بعد از حمام. خیلی اگر سلیقه به خرج دهم شاید بتوانم از سکس یک زن سفید زیبارو بنویسم که برخلاف تصورات، واژنش بوی پنیر کپک زده میدهد و اطرافش را موهای زائد فرفری احاطه کردهاند، پاهایش پر از مو است، سینههایش مثل دو پرنده هستند که هرکدام درجهت مخالف دیگری عزم پرواز دارد و کپلهایش؛ پر از چین و چروک، بدون ذرهای خوشفرمی روی جلد مجلات. و آن طرف قضیه، یک مرد خوابیده. با یک شکم قلمبه و بدن پر مو که زیر شکمش بوی تعفن میدهد. من نهایتا بتوانم راوی این صحنه و سکانسهای بعدش باشم نه حرفهای گندهگندهی فلسفی.
مدرسهی زندگی یک مقاله داشت که همیشه دوست داشتم ترجمه کنم و برایتان بگذارم تا بخوانید. ولی هیچوقت فرصتاش پیش نیامد. همانطور که هیچوقت فرصتاش نبود تا بهش بگویم «دختر، من دیوانهی توام» و بعد از آن هم دیگر هیچوقت فرصتاش نیامد. از همین جنس فرصتنداشتنها بود. به هرحالعنوان مقاله بود «آیا سکسنداشتن، میتواند دلیلی برای جداشدن باشد؟»
در نگاه اول خیلی سوال احمقانهای بنظر میرسد. چرا بخاطر یک موضوع پیشپاافتاده باید از هم جدا شد؟ اما درادامهی مقاله، این موضوع به خوبی شرح و توضیح داده میشود که سکس، نه صرفا یک نیاز غریزی، بلکه تظاهر تمام عناصر اصلی یک رابطه است؛ سکس یعنی طرف مقابل را بپذیری و درکنار تمام زیباییهایش، پشمهای پایش را که با لیزر هم از بین نمیرود قبول که نه، دوست داشته باشی. سکس یعنی از بوی متعفن زیرشکماش لذت ببری و چندش را با تمام وجودت به آغوش بکشی. مکتب روانکاوی روی این دومی خیلی حساس است. ادعا میکند که مرز باریکی بین لذت و چندش وجود دارد. حال آنکه در یک سکس عمیق که دوطرف با تمام وجود به یکدیگر عشق میورزند، جنبههایی که از بیرون برای دیگران چندشوار است، برای آنها لذتیاست کمنظیر. و اگر روزی کسی بتواند جنبههای چندشوار این جهان را -درمعنای دقیق و ظریف چندش- در آغوش بگیرد، باید به خود افتخار کند.
ببخشید. هرموقع ذهنم پرت میشود، توهم به سرم میزند که انگار غیر از سکس و متعلقاتش، چیز دیگری هم بلدم. یکهو میآیم از روانکاوی و الخ صحبت میکنم. ولی زهی خیال باطل. انسجام متن هم از دستم در رفت. اگر این را نگویم چه بگویم. چارهای جز پایان باز متنهایم ندارم. چون بلد نیستم. بلد نیستم بنویسم عزیز من. و البته که من یک نویسنده نیستم. من یک دانشجوی دونپایه هستم که تا همین الآن هم یک ساعت از وقت خوابش گذشته و فردا صبح قرار است جنگ مفصلی با آلارم گوشیاش داشته باشد. همین. حالا بروید پی کارتان.
215
«دکتر من فیلم جلسهی قبل رو که نگاه کردم، دیدم چقدر حرفاتون سنجیده و بهجا بود.»
خیلی حرفه. تعریفش رو نمیگم. نوع تعریفش منظورمه. نگفت دمت گرم خیلی حرف زدی. نگفت دمت گرم چقد حرفای خفنی زدی. نگفت دمت گرم که کصنمکبازی دراوردی.
خیلی هم کار سختیه. «سنجیده و بهجا حرف زدن» رو میگم.
215
یک شفافسازی هم بکنم.
یکی از دوستان میگفت چرا به جای واژن و سینه، از کص و ممه استفاده میکنی؟
خلاصش اینه که دلم میخواد. ولی اینها برازندهترن.
شکل درست نوشتن واژن در محاوره، کس هست نه کص. اما کص واقعا زیبا تره. انحنای ص، به شکل لوزی مانند واژن هم میخوره.
همین برای ممه صادقه. دوتا گردی در م م داریم. دقیقا مثل خود ممه.
همین خلاصه. خواستم اندکی سفسطه کنم.
215
این متن راجع به کباب نیست!
معمولا میگن وقتی شکمت سیر باشه، دیگه حتی چلوکباب هم بذارن جلوت، نمیخوری. خیلی جملهی عمیقیه و البته فکر میکنم اتفاقا بعضی چیزها رو باید در سیری امتحان کرد تا به عمقش پی ببری.
ببین مثلا وقتی عین سگ گرسنته، هرچی بذارن جلوت دولپی میخوری. فرقی هم نداره اشکنه باشه یا کباب برگ. بله تفاوت طعم رو متوجه میشی، اما هیچوقت به ریزهکاریها توجه نمیکنی.
حالا فرض کن تازه غذا خوردی و یه دوستی جلوت یه پرس کباب میذاره. شروع میکنی باهاش بازی بازی کردن. براندازش میکنی. خوب رنگشو نگا میکنی. متوجه میشی کجاهاش سوخته، کجاهاش خوب نپخته. ریز میشی میبینی به جز گوشت دیگه چیا قاطیش کردن. به بخاری که ازش بلند میشه نگا میکنی. لذت میبری. بعد یه تیکه کوچیک بر میداری. میاری بالا جلوی چشمات. از نزدیک میبینی حالا. بعد میذاری نوک زبونت. اول فقط نوک زبونت. حالا یواش یواش میبری تو. حالا اون طعمای زیری میان بالا. تمام جزئیات معلوم میشه. چقد نمک داره، چقد ادویه زده، چقد بافتش خوبه.
اره خلاصه. این متن راجع به کباب نیست.
215
به عینک کائوچویی عادت ندارم. به عینک غیرکائوچویی هم عادت ندارم. لنز عینک کائوچویی، با فریم مشکی، برای من مثل قابل دوربین میمونه. انگار دارم دنیا رو از قاب دوربین میبینم. بعضی وقتا برام سرگرمی میشه. خودمو جای کارگردان میذارم. صحنههای wide از ماه و ابرا. بعضی وقتا هم close-up روی یه دختر سکسی.
عکسبرداری بنظرم از اون مهارتاییه که بهش کملطفی شده. لزوما هم تنظیم نور و ادیت نیست. نفس عکسبرداری. یعنی روی چیزی مکث کنی که بقیه هر روز از کنارش رد میشدن و بهش دقت نکردن. میتونه یه درخت بهظاهر معمولی توی حیاط خوابگاه باشه، یا یه دختری که بقیه حواسشون بهش نیست، اما یهو یه زیبایی عجیبی رو توش پیدا میکنی. دلت میخوای بهش بگی خانوم میشه یه لحظه وایسی ازت عکس بگیرم؟ با چشمام البته.
کیارستمی رو خیلی دوست دارم. هم طرز فکرش رو و هم فیلماش رو. جدای از محتوای فیلمها، خیلی فیلمبرداری خوبی داره. تعریف میکرد که وقتی شروع کرده به کارگردانی، بهش میگفتن که مثلا کلوزاپ نباید از چند ثانیه بیشتر باشه و فلان. کیارستمی میگه من گوش ندادم. کلوزآپهام طولانی شدن. و قشنگ شد. چون سبک خودش رو داشت.
نمیدونم شاید آدما هم سبک عکاسی خودشون رو دارن. با چشماشون البته.
