en
Feedback

Don't get caught by a cheater! Telemetrio finds and tags such channels 👉 If you want to see the tag, subscribe

Kyrovert

Kyrovert

Open in Telegram

programmer i guess It's more like a career daily here pv: @zmn_hamid anon: t.me/Chevalet_bot?start=Kyrovert

Show more
214
Subscribers
No data24 hours
-17 days
+230 days

Loading data

Attracting Subscribers
Oct '26
October '260
in 0 channels
September '26
+10
in 1 channels
Get PRO
August '260
in 0 channels
Get PRO
July '26
+8
in 0 channels
Get PRO
June '26
+6
in 0 channels
Get PRO
May '26
+3
in 0 channels
Get PRO
April '260
in 0 channels
Get PRO
March '260
in 0 channels
Get PRO
February '26
+1
in 0 channels
Get PRO
January '260
in 0 channels
Get PRO
December '25
+3
in 0 channels
Get PRO
November '25
+9
in 2 channels
Get PRO
October '25
+10
in 1 channels
Get PRO
September '25
+7
in 1 channels
Get PRO
August '25
+6
in 1 channels
Get PRO
July '25
+17
in 1 channels
Get PRO
June '25
+9
in 1 channels
Get PRO
May '25
+22
in 2 channels
Get PRO
April '25
+22
in 8 channels
Get PRO
March '25
+3
in 1 channels
Get PRO
February '25
+9
in 1 channels
Get PRO
January '25
+364
in 3 channels
Get PRO
December '240
in 6 channels
Get PRO
November '24
+25
in 6 channels
Get PRO
October '240
in 4 channels
Get PRO
September '240
in 3 channels
Get PRO
August '24
+16
in 4 channels
Get PRO
July '240
in 0 channels
Get PRO
June '24
+8
in 0 channels
Get PRO
May '240
in 0 channels
Get PRO
April '24
+57
in 2 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
16 October0
15 October0
14 October0
13 October0
12 October0
11 October0
10 October0
09 October0
08 October0
07 October0
06 October0
05 October0
04 October0
03 October0
02 October0
01 October0
Channel Posts
یوتوب خیلی خنده داره
یوتوب خیلی خنده داره

2
No text...
42
3
No text...
42
4
No text...
41
5
https://youtu.be/6E86inyomS0
41
6
https://github.com/zmn-hamid/10-Predictions تصور کردم که من حمیدرضا نیستم و 10 تا پیش‌بینی اصلیم از آینده ی هوش مصنوعی توی توسعه نرم افزار رو نوشتم. یجورایی اون قشر میانه رویِ مثبت نگر رو پیش بینی کردم ولی با واقع گرایانه ترین لنزی که میتونستم (ترجمه هم گذاشتم)
50
7
این اینستراکشن ها رو چند وقته دارم استفاده میکنم و بدرد بخور بوده واسه اینکه این حجم از متن اسلاپی که چت بات ها تحویل میدن رو حذف کنه و فقط چیزای بدرد بخور رو بگه بدون اینکه کیفیت افت کنه. به مراتب بهتر از "speak in STD-STE100" هست. میتونید به اینستراکشن های چت جپت اضافه کنید توی قسمت personalization. اینکه برای ایجنتیک ورکفلوها بدرد میخوره یا نه رو نمیدونم و بخاطر همین پیشنهادش نمیکنم. https://gist.github.com/zmn-hamid/8572f6926c7c99d4b2bac1d9343e40a4
65
8
https://x.com/TheGingerBill/status/2109679856405332307?s=20
57
9
sticker.webp
59
10
عالیه نمیشه عکس رو از بیرون کپی و پیست کرد توش. کلا به عصر جالبی رسیدیم، مردم میتونن چیزایی بسازن که خودشون کمتر از بقیه میشناسنش و باهاش کار کردن. همینجوری وضعیت اپن سورس خیلی جالب بود، جالب ترم شد
58
11
شبیه اینه که بگی چون دیوایسایی اومدن که میتونن 8کی ضبط و پخش کنن، پس کیفیت و توقع مردم از فیلمسازی میره بالاتر
60
12
همه چیزایی که گفت به کنار، این قسمتش فقط
همه چیزایی که گفت به کنار، این قسمتش فقط
63
13
src
src
64
14
No text...
59
15
در نهایت، بالانس کردنه خیلی سخته و اصلا قابل نفی نیس برام. خودمم اینا رو نوشتم ولی باید برم ببینم تو عمل چطور میخوام اجراش کنم. یه مشکل دیگه هم قضیه ی ai development داره که هیچ راهی برای رفعش ندارم. اونم اینکه چون آدم مطمئن نیس چی میشه، نمیدونه چکار کنه. مثلا میام سعی کنم کتاب مهندسی نرم افزار بخونم چون هم خیلیا میگن الان مهم تر از همه این دانشه، هم خودمم فک میکنم شاید چندوقت دیگه نیاز به مهندس خیلی بیشتر شه بخاطر این رویه ی اشتباه، ولی ازونور حس میکنم دارم وقتمو تلف میکنم و قراره ای آی کامل جامو بگیره. تازه ازونور کتاب مهندسی نرم افزار خوندنِ خالی شبیه کتاب شنا خوندنه. باید تمرینش کنی و درگیرش باشی تا یاد بگیری، با خوندن چیزی نصیبت نمیشه. ولی اگه بخوام side project داشته باشم کارم حتی سخت تر هم هست برای قانع کردن خودم که "این کاری که میکنی درسته که الان هیچ سودی نداره و تمام کدایی که داری میزنی رو قراره ای آی بزنه، ولی بعدا ارزش تلاشتو میفهمی". دوباره ازونور این مسئله پیش میاد که بالانس کار خودش بهم ریخته س و هی آن و آف دارم سر اینکه ایجنت مشغول به کاره و من بیکارم و چیزای این مدلی. ولی یجوری باید اوکیش کنم. حالا این طرز تفکرم نسبت به کار (اینکه کارم اپریت کردنه و واسه پول دارم انجام میدم) خودش میتونه یکم کمک کنه که کنار بیام باهاش. ولی در نهایت تصمیم گرفتم زیاد رو آینده حساب باز نکنم دیگه. البته سعیمو میکنم که کتاب کاری بخونم، سعی کنم یادگیریم رو متوقف نکنم حتی اگه اصلا ممکن نباشه، ولی واقعا نمیتونم به خودم سخت بگیرم دیگه. کی میدونه، شاید پسفردا یه مدل جدید اومد که قیمتش از دیپ سیک ارزونتر بود و با یه پرامپت برات جی تی ای 7 رو ساخت. مهم نیس. سعیمو میکنم پیشرفت کنم، نتونستمم نتونستم. واقعا دیگه انرژی فکر کردن به اینکه بعدا بیکار میشم یا نه رو ندارم. YOLO. حالا امیدوارم موفق بشم خودم بشینم کد بزنم بعنوان پروژه جانبی و احساس مفید بودن هم بکنم. ولی خب وقت بسی کم است. همین فرهنگ و هنر رو فعلا بتونم بیشتر پیش ببرم هنر کردم.
64
16
و بخش زیبای قضیه اینجاس که فهمیدم باید چکار کنم تا زندگیم معنی پیدا کنه. قبلا اینجوری بود که برای فرار از افکار و مشکلاتم میشستم کار میکردم. واقعا هم لذت میبردم. نمیدونید چقد سر بازیسازی من hyperfixate کردم و ساعت های متمادی پشت سیستم میشستم هاردکور کد میزدم. و برعکس اینکه خیلی خسته کننده بود و حتی مشکلات فیزیکی هم برام بوجود آورد، بهترین دوران کاری زندگیم بود. این مدل کار کردن رو از وقتی که برنامه نویسی شروع کردم داشتم. با اینکه از بازی سولز لایک متنفرم، ولی شبیه اینه که بازی خیلی سخت رو انجام بدی. چندین ساعت یا روز درگیری ولی تهش لذتی که خروجیش بهت میده فوق العاده س. ولی خب الان اون بخش از هویتم رو از دست دادم. کاری که باید بکنم اینه که به دو چیز تو زندگیم بیشتر اهمیت بدم: فرهنگ و طبیعت. البته ارتباطات انسانی و زبونم لال رابطه عاطفی هم میتونه جزوشون باشه ولی تقریبا مطمئنم که ازون سمت دیگه نمیتونم خیلی بیشتر از چیزی که الان دارم سود ببرم و گیو آپ کردم. باید بیشتر خودم رو غرق مدیا بکنم، کتاب، فیلم، آهنگ، بازی، هرچی. البته اینو از قبل هم میدونستم و کاملا معتقد بودم که آدم زندگی و هویت واقعیش خارج از کارشه و خیلی برام مهم بود، ولی الان باید حتی مهم تر اش هم بکنم برای خودم و وقت و تمرکز بیشتری روش بذارم. چیزی که در نهایت تو رو به یه آدمِ interesting تبدیل میکنه همین فرهنگه. درمورد فوایدش میشه ساعت ها حرف زد ولی فک میکنم کسایی که اینجان آلردی خیلی موافق چیزایی که میگم باشن. دومین چیز هم که طبیعت هست، چیزیه که خیلی سخت تره بدست آوردنش برام (عموما بخاطر وضعیت کشور و اقتصاد)، بخاطر همین بیشتر تبدیلش کردم به هدف بلند مدت. فک کنم نهایتِ هدف زندگیم این باشه که از لحاظ مالی انقد آسایش داشته باشم که بتونم حیوانات رو adopt کنم (اونایی که نیاز به اداپت دارن). واقعا فک نکنم چیزی بیشتر از اینکه گربه داشتم باشم خوشحالم کنه. میخوام گل و گیاه بگیرم (اینو میشه یواش یواش هم جور کرد)، و یواش یواش بیشتر با طبیعت در ارتباط باشم. البته من عاشق زندگی شهری ام، ولی فک نمیکنم تناقضی داشته باشه این دو تا علاقه ام. ماشین مورد علاقه ام هم همیشه مینی ون بوده :) و البته یچیز دیگه هم هست که میتونم تا حدی بگمش اونم ورزشه. از calisthenics همیشه لذت میبردم و باید یه روزی بالاخره اسکیت‌بورد هم یاد بگیرم. بجز یه سری ورزش خاص مث اسکیتینگ، تنیس رو میز و والیبال فک نکنم ورزشای دیگه زیاد فرقی بکنن برام. همشونو به یه اندازه دوس دارم. خلاصه که شما هم اگه با مشکلاتی که من رو به رو بودم رو به رویید، سعی کنید تا جایی که میتونید از کارتون لذت ببرید و اگه نمیبرید هم برای پول انجامش بدید مث بقیه، و سعی کنید هویتتون رو بیشتر و بیشتر از کارتون جدا کنید. هرچی بیشتر ورودی فرهنگ داشته باشید، خروجیتونم بهتر میشه و خودتون خیلی بیشتر لذت میبرید از زندگیتون. مثلا اینو کاملا معتقدم که هرچی بیشتر سلیقه موسیقیت رو بسط بدی و خودتو به صداهای مختلف عادت بدی، بیشتر میتونی از موسیقی لذت ببری. لذتی که من الان میبرم از آهنگ، حتی قابل مقایسه نیس از لذتی که فرضا 5 سال پیش میبردم.
54
17
این چند وقت اخیر واقعا فشار روم زیاد بود. به حد کافی نوشتم و صحبت کردم درموردش. ولی به صورت خلاصه بخوام بگم: احساس مفید بودن و پروداکتیویتی نداشتم، ورکفلوی کار با ای آی نه تنها بالانس نداره که بالانس زندگیمم بهم ریخته، کارم به شدت مزخرف تر از چیزی شده که بود (همه بخش های معنی دار و مثبتش حذف شده و فقط چیزای منفیش مونده برای انجام دادن)، یادگیریم تقریبا کامل متوقف شده و به قول توییته، تبدیل شدم به کاندوم هوش مصنوعی. و خب خیلی فکر کردم. روزی یبار منتال بریکدون داشتم (دلایل خارج از کار هم داشته این البته). هر روش و کار و فلسفه ای که سعی کردم پیش بگیرم تا حداقل وضعیت بهتر شه، بیشتر اثبات کرد که حق باهامه و بی‌چاره تر ام کرد. حتی نمیشه فکر هم نکرد. بلاتکلیفی چیزی نیس که بتونی به راحتی بی محلی کنی بهش. وقتی آینده انقد مبهمه نمیتونم سرمو بکنم زیر برف. تازه بماند که تلاش هم کردم ولی زیر برف هم یکی ریده بود و خفه شدم. و خب نمیشه اینجوری ادامه داد. باید هرطور شده یه معنی از توش درمیاوردم و میفهمیدم دارم چکار میکنم. باید cope میکردم. و فک کنم دیگه رسیدم به اون مرحله. فک کنم بیشتر از هرکسی از هر دو طرف قضیه، از کسایی که ای آی رو میپرستن تا کسایی که معتقدن باید ای آی رو نابود کرد ویدئو دیدم تا ببینم طرز فکر هرکس چیه و یه راهکاری برای زندگی و افکار خودم پیدا کنم. و البته این کار رو خیلی وقته دارم انجام میدم. واقعا هم جالب بوده صحبت اکثر کسایی که شنیدم. خیلیا تکراری بوده حرفاشون ولی انقد side داره ای آی و تاثیرش توی کار و زندگی که باورتون نمیشه. یه علت اینکه انقد کتاب طولانی شد هم همین بود. هرچی مینوشتم بازم یه سایدی بهش اضافه میشد. دیگه از یجا به بعد گفتم کافیه و منتشر کردم، وگرنه بازم میشد نوشت. این پست رو دارم مینویسم تا هم افکار خودمو نهایی کنم (امیدوارم دوباره بهم نریزه) هم شاید کمکی به بقیه بکنه. شاید براتون سوال باشه که چرا اول کتاب نوشتم که اون کتاب برای اینه که افکارمو سرهم کنم و بفهمم کجام، ولی الان بازم دارم همین حرفا رو میزنم. دلیلش اینه که اون کتاب فقط "چیزی که باید باشه" رو بررسی کرد. حقیقت رو. نه واقعیت رو. واقعیت اینه که مارکت رفته سمت ای آی و قصد برگشت هم نداره. حداقل شخصا معتقدم نمیشه جلوش ایستاد و فقط باید هرجور شده باهاش همراه شد. چیزی که بهش رسیدم ولی همچین هم چیز زشتی نیس حقیقتا. اولش خیلی زشت بود، ولی یجورایی امیدوارکننده هم هست برای خودم، با وجود اینکه واقعا غم انگیزه (ولی خب این ماهیت five stages of grief هست). واقعیت اینه که پذیرفتم کارم همون اپراتور بودنه که توی یپ‌کست شماره یک توضیح دادم. پذیرفتم که هیچ معنی و ارزشی نداره و من بیشتر شبیه یه سفارش دهنده یا سرمایه گذارم تا یه کسی که نرم افزار میسازه. و خب این صرفا توصیفه، نه درمان. ولی این توصیف کمک میکنه بهتر بهش نگاه کنم. فرض کن شما یه کار شرکتی یا دولتی داری که هیچ ارزشی برات نداره. حتی شاید ارزشی برای خروجیِ اون شرکت هم نداشته باشه، ولی باز باید انجامش بدی چون بابتش بهت پول میدن. مثلا چمیدونم، سرایداری :) اینجوری که بهش نگاه میکنم کمک میکنه که خیلی راحت تر بپذیرم که "دارم صرفا و صرفا برای پول انجامش میدم" به اینجا که رسیدم حس کردم یجورایی رسیدم به common sense. میدونم خیلی از شغلا اینجوری نیستن. مثلا پسرعموم رو میبینم که دامپزشکه و واقعا لذت میبره از کارش، با وجود سختی های بیش از حدش. ولی خب همه شغلا این لاکچری رو ندارن، و شغل من هم از دستش داد (دردناک ترین قسمتش اینه که بازیسازی هم که پر از زیبایی بود و دریم جابم بود، همین بلا سرش اومد. حالا شاید دقیقا الان به همین شدت نه، ولی دیگه پذیرفتم رفت). همونطور که یه سرمایه گذار میتونه از کارش احساس fulfillment و مفید بودن بکنه، منم باید از کارم همین احساس رو بکنم. یه قضیه ای که درمورد burnout هست اینه که تا یه حدیش کاملا دست خودته. ینی تو میتونی با تصور اشتباه هم باعث برن‌اوت بشی. بخاطر همین مهمترین کاری که باید بکنم اینه که سعی کنم دست کم نگیرم کارم به عنوان یه کاندوم رو و بپذیرم که کاندوم خوبی هستم. نمیدونم، شاید جدا اشتباه میکنم و چند سال دیگه، یا حتی چند ده سال دیگه، همه به این نتیجه برسن که کارمون واقعا پیشرفت کرده با ای آی، مث همون بلایی که سر آهنگنوازی اومد با بوجود اومدن صدای دیجیتال. شاید واقعا shortsighted ام برخلاف تلاش بیوقفه ام برای نبودن. ولی فعلا برای اینکه بتونم تحمل کنم مجبورم اینجوری به کارم نگاه کنم. مطمئن باشید از من بیشتر متنفر نیستید از مقوله ی "خودگول‌زنی"، ولی این رو خودگول‌زنی نمیبینم. این رو یه طرز تفکر جدید میبینم. لزوما نباید مطمئن باشی به طرز تفکرت تا انتخابش کنی. اتفاقا معتقدم narrative ما از زندگیمون یه بخش بزرگی از خود حقیقتِ زندگیمونو میسازه.
65
18
incoming yapp time میخوام اینجا بنویسم چون نه حوصله ترجمه ش رو دارم نه هیچ چیز دیگه ای
58
19
هیچوقت اهمیت آمادگی جسمی رو توی زندگی و روانتون دست کم نگیرید این خطاب به خودمم هست
75
20
No text...
82