تکاپوی سرودهای جانباخته؛
Open in Telegram
"شاید نیمه شبی، کلمات نقاب رنگها را از چهره برداشـتند؛ و جای آبی و خاکستری، اشک جاری شد. که ما شب هنگام با اشکهایمان تهمت به جاودانگی درد میزدیم، با دردهایمان بهتان به عشق؛ بیگانگی رسالت ما بود" - @itscaim .اگر صحبتی بود، فردی اینجاست
Show more386
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
اما باز هم صد رحمت به شماها! یهجای دیگه چالش گذاشتم اونقدر ایگنور بود حوصله ندارم جواب بذارم.
«قصر آبی؛ لوسی ماد مونتگومری.»
ترس گناه اصلی است. تقریبا تمام شرهای دنیا ریشه در این دارند که یک نفر از چیزی میترسد. ترس یک افعی لغزان سرد است که به دور آدم چمبره میزند. زندگی با ترس وحشتناک و مهمتر از همه، خفتبار است.
@vky_sky
«قصر آبی؛ لوسی ماد مونتگومری.»
جنگلها بهقدری شبیه به انسانها هستند که برای شناختنشان باید با آنها زندگی کنید. پرسهزدنهای گاهوبیگاه از مسیرهای معمول هیچوقت ما را به قلب آنها راه نمیدهد.
@vky_sky
خداییش بعضیاتون یهجوریاید حتی نمیشه تصور کرد تا حالا کتابی رو از نزدیک دیده باشین.
Repost from N/a
به خاطر حل شدن مشکلت میتونی یکی به منم معرفی کنی
*وی مشکل می افزاید
«بلندیهای بادگیر؛ امیلی برونته»
_ نلی، اگر من در بهشت هم باشم باز بدبخت خواهم بود.
_ برای اینکه جای تو در بهشت نیست. تمام گناهکاران در بهشت بدبخت خواهند بود.
_ @thkmoon
«بلندیهای بادگیر؛ امیلی برونته»
“روح ما از هرچه ساخته شده باشد، جنس روح من و او یکیست.»
_ @thkmoon
کم کم دیگه باید بخاطر کتابهایی که پیدا کردم و دیالوگاشون نبوده، یه لیست کتاب تحویلش بدم. سر جواب اون بزرگوار من پیر شدم پیر.
