شاعرهی ساحره
Open in Telegram
همون سمعی بصری سابق؛ بنده نه شاعرم و نه ساحر صرفا دوست داشتم که باشم، @mahshidmdr_bot : حرفی حدیثی بود
Show more1 607
Subscribers
-124 hours
-97 days
-2730 days
Posts Archive
1 607
Repost from 𝐌𝐮𝐭𝐞
خیلی پدیده ی عجیبیه . یکی هست هست هست هست بعد یهو یجوری نیست انگار هیچ وقت نبوده . یجوری همه چی عادیه انگار همش یه رویا بوده . انگار یه لحظه تو خیابون شونهم خورد به شونهش ، عذر خواهی کردم و تموم .
1 607
Repost from •دانه قهوه•
پیش از اذان صبح ، مرا بُردند
ما هر دو چند قرن جوان بودیم
بعد از اذان ، جنازه ی غمگینی
در قتل عام قِرمَطیان بودیم...
"حامد ابراهیم پور"
1 607
Repost from صندوقِ نامههای پُست نشده.
و من هنوز گاهی چه خوشباورانه برای کسانی که دیگر ندارمشان به وقتی دلتنگی نامه مینویسم. تا شاید روزی چشمانشان را بدوزند به واژه هایی که تلاش کردم ردیفشان کنم تا متجلی درونم و تمام چیزهایی که حس میکنم شوند…
1 607
Repost from N/a
و همه چیز تاریک و تاریک تر میشد و تاریکی به اوج خودش رسیده بود و من دیگه دنبال نور نبودم ، تاریکی اونقدر تاریک هست که بهش عادت کنی و نخوای هیچ نوریو پس ازم نخوا که خوب باشم ، لبخند بزنم و وانمود کنم که همه چیز خوبه من خیلی وقته که به تاریکی عادت کردم جانم .
1 607
Repost from N/a
نوشته بود:
کسی را چنان دوست داری که برایش بجنگی؟
نوشتم:
از جنگها برگشتهام، با زخمها و موی سپید و یاد گرفتهام صبور باشم و به تماشا قانع...
حمید سلیمی
