689
Subscribers
No data24 hours
-127 days
-5230 days
Posts Archive
689
لبخند هایم را در زیر گلدان سفالی جلوی در خانهمان پنهان کرده ام... در راه برگشت به آغوشم لبخند هایم را نیز با خود بیاور.
689
به دنبال تو میگردم
با هر جرعه آبی که فرو میفرستم، به دنبال رد بوسه هایت در سیبک گلویم که بالا و پایین میرود، میگردم...
به یاد میاورم ماکارونی را دوست داشتی، آر من در پیچ و تاب رشته ها نیز به دنبال مزه دلنشین و متفاوت دستپختت میگردم...
در پشت پنجره، به دنبال صدای ماشینت.. به دنبال عطر به جامانده تنت روی لباس هایم، نوازش انگشتانت لا به لای شکن موهایم، آرامش صدایت میان هیاهوی خسته بازار، در خواب و رویا...
ای جانان من، من ظالمانه روشنایی نگاهت را در تاریک ترین کابوس هایم نیز دنبال میکنم.
689
من رکم، ولی یک فرد رکِ گستاخ و بیشعور نه، فقط تو رودربایستی کسی گیر نمیکنم و اگه حس کنم حقم پایمال شده مستقیم و محترمانه حرفمو میزنم... و فکر نمیکنم این مشکلی داشته باشه.
احتمالا مشکل از توه دوست عزیز که انتظار داری در مواجه با رفتار اشتباهت سکوت کنم و با لبخند تاییدت کنم.
یادت نره من مادرت نیستم هر کاری کنم ببخشم.
