499
Subscribers
No data24 hours
-247 days
-6330 days
Posts Archive
499
چمیدونم، مثلا تکست بده بگو به هر دری زدم فراموشت کنم نشد.
چمیدونم، مثلا بهم زنگ بزن بگو فقط خواستم صداتو بشنوم؛
یا مثلا زنگ بزن بگو خوابتو دیدم
چمیدونم، مثلا بیا بگو فلان آهنگ پلی شد یاد تو افتادم
چمیدونم مثلا نصف شب تکست بده بیداری؟ فقط خواستم حالتو بپرسم!
چمیدونم، یه راه ارتباطی کوفتی بینمون باز کن.
499
تو دلت برام تنگ نشد؟
صبحها وقتی بیدار شدی،
شبا موقع خواب، نگاه نکردی ببینی من چی گفتم؟
هیچی نگفتنم دلتنگترت نکرد؟
نخواستی آهنگهایی که گوش دادی رو برام بفرستی؟
دوست نداشتی چیزایی که میبینی و نشونم بدی؟
یعنی هیچ اتفاقی نیفتاد که دلت بخواد دربارهاش باهام صحبت کنی؟
غذای مورد علاقهم رو نخوردی که یادم بیفتی؟ تو اصلاً نگران حالم نشدی؟
دوست نداشتی بدونی دارم چیکار میکنم؟ اطرافم چی میگذره و اصلاً کجام؟!
تو دلت تنگ نشد؟ تو نگران نشدی؟
تو مثل من هر شب فکر نکردی به شبایی که با هم صبحشون میکردیم؟
تو نخواستی بدونی چی شده؟
نخواستی بگی؟ نخواستی بشنوی؟
جدی جدی تو دلت تنگ نشد؟!
499
سلام ای عشق هر روزم!
تو در خاطرم هستی، من در تو گم شدم اما، تو در درون من هستی!
هنوزم آن دو چَشمانت مرا در اوج هوشیاری، بدون شُرب کشاند، باز به دنیایی پر از مستی! نگو رفتم از دستت، که خود رفتهای از دستم؛ من به دنبال تو میآیم با اینکه میدانی چقدر خستم!
میدانم در اشعارت پر از داد و فریادم، تو اما بدان شیرین هنوز فرهادِ فرهادم...
نگو ای یار شیرینم که حسرت در شعر نمیگنجد که در اشعار من حتی تمام آه میگنجد؛
اسیر عشق تو بودم، نه اما اشتباه هست این اسیر عشق تو ماندم در این حال و در آیندهام! مرا آزاد نکردی تو، مرا در دام انداختی؛
تو اما از یاد بردی و من در دام ماندم!
نوشتم بی تو میمیرم خرابت میشوم عمری؛ مرا آباد نبین امروز، منم مُردهیِ دیروزی!
منم تلخیِ بیپایان تو آن شیرین فرهادی.
499
چند وقته دلم بدجوری تنگ شده برات
پر نمیشه جات حتی با هیچ کدوم از عکسات
دلم میخواد یه روز کامل بشینم دوباره پا حرفات
دلم تنگ شده حتی برای اون حال و هوات
دلم میخواد پیشت باشم تا بشم من دست به عصا
ولی توی دلتنگیت حالم بده حتی سرپا
