499
Subscribers
No data24 hours
-247 days
-6330 days
Posts Archive
499
یه وقتایی جوری بغض میکنی که انگار یکی دستشو گذاشته دور گردنت و میخواد خفت کنه!
گاهی از شدت غم اونقدر ناتوان میشی که حتی نمیتونی از جات بلند بشی!
یه شبایی هست که ارزو میکنی کاش زندگی تو همین نقطه به پایان میرسید!
یه شبایی هست که دلت نمیخواد طلوع خورشید فردارو ببینی!
یه وقتایی حس میکنی بند بند وجودت درد میکنه!
پر از حرف و فریادی ولی فقط سکوت میکنی و دور میشی از آدما!
تو تنهایی خودت میشینی و زانوت و بغل میکنی!
اونقدر بیصدا اشک میریزی که دیگه چشات جایی رو نبینه!
اونقدر حرف نمیزنی و خفه میشی که قلبت از درد تیکه تیکه میشه!
از شدت سر درد سرتو به دیوار میکوبی و اخ نمیگی!
یه وقتایی هست که فقط دلت میخواد بمیری، بمیری، بمیری!
499
اورثینک اینجوریه که من به یه نخ فکر میکنم,
تبدیلش میکنم به یه طناب کلفت,
وصلش میکنم به یه لنگر,
پرتش میکنم داخل اقیانوس,
و بله, غرق میشم به همین راحتی!
