499
Subscribers
No data24 hours
-247 days
-6330 days
Posts Archive
499
خستـہ شـدم، بُریدم از تَموم این حرفایی که مثل چاقو تا عمق وجودت فرو میرن.
خستـہ شـدم از تَموم این آدمایی که منو توی این اتاق تَنگ و تاریک زندونی کردن.
خستـہ شـدم از خودم و این همه زخمی که رو روحَمِه و هیچ درمانی واسش ندارم.
بسمه دیگه، بخدا دیگه نمیکشم، بسه بریدم از همه چی و همه کس حتی خودم..!
499
بهمگفت:
همیشهسیگارکشیدنتعذابممیداد
راستشوبخوایبیشترازرویِحسادتمبود!
نهکهبخواممثلشاعراونویسندهها
بگمچونلباتبهتمیخوردحسودیممیشدنه..! حسادتمیکردم:)
چونمیدونستمآدما وقتیسیگاریمیشنکه خیلیغصهداشتهباشن..
وغصهداشتنمیتونهازنداشتنیهآدمبهوجود بیاد!
منکهکنارتبودم!
پسمطمئناًاونیکهغصهشومیخوردیمننبودم!:)
499
دلم نیومد بگم که خنده از رویِ این لبارو تو بردی
دلم نیومد بگم که امید، اعتماد و انگیزرو از این تَن تو بردی
دلم نیومد بگم که اشتیاق رو از این دیوونهی رسیدن به آرزو ها تو بردی
دلم نیومد بگم که کِدِر ترین بخشِ زندگیم متعلق به توئه
دلم نیومد بگم برو که رنگِ خوشی نبینی
دلم نیومد که حتی تو تاریک ترین شبام نفرینت کنم
دلم نیومد پیشِ دوستام بگم اونی که اونقدر ازش تعریف کردم لایقِ هیچ تعریفی نبود
هزار بار هزار تا چیز و خواستم بگم و دلم نیومد
دوسِت دارم و دلم نیومد حتی خار به تنت بره که آخ قربونِ تنت
ولی هرکاری با من کردی با یکی دیگه نکن
من از تکرارِ این منِ منزوی، عصبی، عاشق و ناراحت تو یِ تنِ دیگه میترسم
میترسم با یکی دیگه کارایی که با من کردی رو بکنی و اون اندازه من دوسِت نداشته باشه
یه آه بکشه و کُلِ روزگارت تیره و تار بشه
وجودت آتیش بگیره
