the depths of darkness..
Open in Telegram
855
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
Repost from Vimpi's brain✨
بخدا نمیفهمی. حتی تلاشی هم برای فهمیدن نمیکنی. من برای چی الکی توضیح بدم؟
ولی جدی من حالم از رابطه های فیک امروزی ،آهنگای امروزی با تیکه هاشون و فحشای رکیکشون ، از تصمیماتی که از روی جوگیری انجام میشن ، از طرز افکار پوسیده و ....
از همه اینا بدم میاد!
من نیاز دارم به دورانی که مامان بزرگم توش زندگی میکرد برم اینجا زیادی مزخرفه واقعاً!
نیاز دارم صبح ها با صدای یاکریم از خواب بلند شم
یا برم بشینم توی حیاط کوچیکی که وسطش یه حوض داره و توی حوض چندتا پرتقال و هندونه انداختن دنباله جوجه اردکا کنم
یا کنار مامان بزرگم توی کرسی بشینمو به بافتنی هایی که نخش دور دستای قشنگش پیچیده شده زول بزنم تا منم بتونم به خوبیه اون ژاکت بافتنو یاد بگیرم
یا مثلاً توی جمع مهمونیامون برمو کنار بابام بشینم کمکش کنمو کبابو براش باد بزنم و داییم با یه سینی گوشه دستش آهنگ بخونه
یا مثلاً گرامافونو بزارم کنار تختم و درحالی که دارم چاییمو با شیرینی نخودی میخورم همچنان با صداش آرامش بگیرمو ذهنمو دور کنم از آدما و خودمو توی لباس عروسی تصور کنم
و خیلی خیلی چیزای قشنگ تری که تا صبح میشه دربارش حرف زد ...
فک کنم دیگه مطمئن شدم هر شخصی نزدیکم میشه
میفهمه چقدر سخته برام صحبت درباره احساساتم
و یه شخصه ضعیف حساب میشم :)
دروغ چرا؟ آدمایی که یهو زیادی توجه میکنن بعد یهو ایگنور میکنن دلمو نمیزنن ولی باعث اورثینگ زیادی میشن ...
Repost from N/a
اونی که داره داستان زندگیمو مینویسه.
لطفا ادمایی که الان تو زندگیمن رو بذار بمونن تو داستان. نیازشون دارم.
