AmatisBook📚💜
Open in Telegram
کتاب خوندن الزامه نه تفریح📚 اینجا به دنیاهای ممکن و ناممکن سفر میکنیم🚀 هر کتابی فکرشو بکنی اینجا پیدا میکنی😎 آیدی جهت راهنمایی، ثبت و پیگیری سفارشات👩🏻💻 @AmatisBook کانال رضایت مشتری🥰 @AmatisCustomer پیجاینستاگراممون💜 AmatisBook
Show more4 134
Subscribers
No data24 hours
-427 days
-31430 days
Posts Archive
4 134
+3
باید توی این خونه بمونم و بگردم تا رازهای تاریک یک عمارت متروک با آدمهای عجیبش رو بفهمم اما چرا حس میکنم این خونه داره من رو دچار جنون میکنه؟ یه جنون از نوع مکزیکی! سرسام آور و کشنده.
💀
کتاب جنون مکزیکی یکی از مخوفترین و دارکترین کتابهایی که میتونید بخونید! لبههای رنگ تیرهی این کتاب، کاملا متناسب با وایبش طراحی شده و موقع خوندنش اون حس مخوف رو بهتون القا میکنه.
💀
کتاب جنون مکزیکی/ جلد سخت و بغل رنگی/ همراه سه فوتوکارت هد.یه/ ۴۹۰ تومن/ سفارش از طریق آیدی زیر👩🏻💻
@AmatisBook
4 134
+2
چون نامه بلند و عجیبی از طرف کاترینا بهمون رسیده که حرفهای ترسناکی میزنه. اون میگه ارواح و موجودات خبیثی رو توی عمارت میبینه و بدتر از همه اینه که ساکنین عمارت بهش اجازه نمیدن که از اتاقش بیرون بیاد.
💀
کاتالینا توی نامهاش نوشته بود که دلش برام تنگ شده و هرچه زودتر باید برای نجاتش برم. پس این طوری شد که راهی یه سفر طولانی به دل جنگل شدم تا به اون عمارت متروک و قدیمی به سبک انگلیسیها برسم.
💀
پنجرههای عمارت همگی کدر و قفل بودند و درست پشت اون خونه یه قبرستون بود! اهالی اون عمارت بزرگ روی خونه اسم گذاشته بودند؛ عمارت مرتفع و قوانین سفت و سختی داشتن مثلا نباید از خونه بیرون رفت!
💀
باید هرچه سریعتر با کاتالینا حرف بزنم اما انگار کسی دلش نمیخواد که من دختر عموم رو ببینم. اون دچار یه جنون شده یا واقعا ارواح و موجودات خبیث رو میبینه؟
💀
4 134
+2
از آخرینباری که دختر عموم رو دیدم حدود یک سالی میگذره. اون خیلی عجلهای ما رو برای جشن عروسیش دعوت کرد و بعد از اینجا رفت. حالا نامههای عجیبی برای پدرم فرستاده.
💀
کاتالینا بارها به پدرم نامه نوشته بود که توی عمارت بزرگ همسرش دارن اذیتش میکنند. اما این تمام ماجرا نبود! اون میگفت که عمارت نفرین شده است و همه دارن بهش دروغ میگن.
💀
پدرم نگران برادرزادهی عزیزش بود و به شوهر کاترینا نامه زده بود تا درمورد اتفاقات افتاده چیزی بپرسه اما جواب گرفته بود که حال کاتالینا خوبه و مسئلهی خواستی نیست اما امشب همه چیز ترسناک شده.
4 134
+3
وسط یه ماجرای پیچیده، حالا سرنوشت همهی ما بهم تنیده زندگی من، جنگل، شاهزاده مونونوکه و آدمهایی که میخوان اینجا رو نابود کنن. کسی نمیدونه چه اتفاقی برای ما میوفته...
🐺
این یه داستان معمولی نیست کلمه به کلمه و صفحه به صفحهی این داستان روحتون رو درگیر خودش میکنه و باهاش زندگی میکنید🥹 جایی که روح و فلسفه و زندگی معنای دیگهای براتون پیدا میکنه...
🐺
امااااا همش این نیست توی داستان ما قراره با موجودات جدیدی آشنا بشید به نام روح جنگل و تا دو روز آینده با خرید این کتاب ما روح جنگل رو براتون میفرستیم🥹
🐺
۲۴۰ صفحهی گلاسه و تمام رنگی همراه با بوک مارک و اشباح شبتاب هد🎁یه که قراره شبها به اتاقتون روح بدن/ ۳۹۰ تومن/ سفارش از طریق آیدی زیر👩🏻💻
OrderAmatisBook
4 134
+2
دختری که در کنار گرگها بزرگ شده و خودش رو یکی از اونها میدونه داره برای دفاع از جنگل با انسانها میجنگه! آدمها اون رو پرنسس مونونوکه صدا میکردن...
🐺
انسانها قصد داشتن جنگل رو نابود کنن و باهاش آهن بسازن اما اون زن که رئیسشون بود پاش رو فراتر از اینها گذاشته بود و قصد داشت سر روح جنگل رو قطع کنه!
🐺
روح جنگل زندگی و مرگ رو کنترل میکرد و معلوم نبود با نابودیش چه اتفاقی برای همهی موجودات میوفتاد. من دنبال درمان زخمم و نجات جونم بودم اما حالا اینجام...
4 134
+2
وقتی اون موجود شیطانی به قبیلهمون حمله کرد من به عنوان شاهزاده وظیفه داشتم از مردمم دفاع کنم و موفق شدم گراز رو بکشم اما...
🐺
اون قبل از اینکه بمیره دستم رو زخمی کرد حالا من نفرین شدم و فاصلهای تا مرگ ندارم! برای زنده موندن فقط یک راه دارم باید از جنگل عبور کنم و به غرب برم تا شاید درمان زخمم رو پیدا کنم...
🐺
راه افتادم اما وقتی به جنگل رسیدم چیزی که دیدم باورنکردنی بود! جنگل و حیواناتش داشتن نابود میشدن اما دیدن اون دختر برام عجیبتر بود! اسمش "سان" بود...
4 134
و بارها گفتم که هدایا به صورت محدود تولید میشن چون ساخت خودمونه یعنی وارداتی هم نیستن و دست سازن🥹 بخاطر همین یه تایم محدودی تولید میشن و بعد دیگه موجود نیست و باید تو تایم خودشون تهیهشون کنید
