AmatisBook📚💜
Open in Telegram
کتاب خوندن الزامه نه تفریح📚 اینجا به دنیاهای ممکن و ناممکن سفر میکنیم🚀 هر کتابی فکرشو بکنی اینجا پیدا میکنی😎 آیدی جهت راهنمایی، ثبت و پیگیری سفارشات👩🏻💻 @AmatisBook کانال رضایت مشتری🥰 @AmatisCustomer پیجاینستاگراممون💜 AmatisBook
Show more4 134
Subscribers
No data24 hours
-427 days
-31430 days
Posts Archive
4 134
که همهتون منتظرش بودین و از اومدنش ذوق کردین🥹 ترجمه شدن این مدل کتابا به خاطر اسپایسی بودنشون خیلی سخته و کلا دور از انتظاره به خاطر همین وقتی موجود میشه همه بدجوری ذوق زده میشن😌
4 134
قراره پا به یه دنیای لاکچری بذاریم😁 یه عاشقانهٔ اسپایسی که مثلشو خیلی خوندیم اما گاهی وقتا خیلی دلمون هواشونو میکنه✨
4 134
بعد معرفی کلی کتاب دارک و خون و خون ریزی و جیگرسوز، معرفی یه پک عاشقانهٔ اسپایسی اونم با آفر تپل بهمون نمیرسه؟😈😈
4 134
بله عاشقانه هم داره❤️ ژانرش گوتیکه. تو سبک گوتیک ما هم عاشقانه داریم هم عمارتهای مرموز و مخوف و هم یه سری موجودات عجیب و اتفاقات غیرواقعی🫣
4 134
+1
کتاب جنون مکزیکی یکی از مخوفترین و دارکترین کتابهایی که میتونید بخونید! لبههای رنگ تیرهی این کتاب، کاملا متناسب با وایبش طراحی شده و موقع خوندنش اون حس مخوف رو بهتون القا میکنه.
💀
کتاب جنون مکزیکی/ جلد سخت و بغل رنگی/ همراه سه فوتوکارت هد.یه/ ۴۹۰ تومن/ سفارش از طریق آیدی زیر👩🏻💻
@AmatisBook
4 134
+2
تا اینکه نئومی پا به این عمارت گذاشت. نئومی با موها و پوست تیره توی این خونه میچرخه و مثل نور شده. ولی نئومی میتونه خودش رو نجات بده؟
💀
یه قسمت از وجودم میخواد همراه نائومی باشه و بجنگه و آزاد بشه ولی یه قسمت دیگه از وجودم میترسه و میخواد توی این خونه بمونه و بمیره. باید چی کار کنم؟
💀
اینجا وسط مرگ و زندگی جایی برای عشق هم هست؟ نئومی میتونه عاشق مردی بشه که قهرمانش نیست و بلکه به کمکش نیاز داره؟ اون میتونه من، خودش و دختر عموش رو نجات بده؟
4 134
+2
همه چیز از روزی شروع شد که اون دختر از مکزیکوسیتی پا به عمارت مرتفع گذاشت. اینجا قانون سکوت و رازداری بود اما نئومی اومده تا تمام قوانین رو بشکنه.
💀
وقتی کاتالینا برای دختر عموش نئومی نامه نوشت و ازش خواست که به اینجا بیاد، کابوس وحشتناک شروع شد. چون خونه از نامهها بدش میاد و حالا قراره همه ما رو عذاب بده.
💀
من سالهاست که میدونم این خونه چیه و ساکنینش چه جور هیولاهایی هستند اما هیچوقت دلم نخواسته فرار کنم. شاید هم اصلا نمیتونستم فرار کنم. نه جراتش رو داشتم و نه توانایی مقابله با این خونه!
