“𝒔𝒎𝒂𝒍𝒍 𝒉𝒐𝒏𝒆𝒚 𝒃𝒆𝒆𝒉𝒊𝒗𝒆”
Closed channel
180
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
ببخشید که نمیتونم توجه چندانی به داستانهای عاشقانه و آبکی شماها بکنم. حقیقتا، توی بهترین داستانی که میشد، هم بعنوان کاراکتر اصلی و هم بعنوان نویسنده حضور دارم و از این پس، دیگه هیچ داستان عاشقانه ای نمیاد به نظرم.
گاهی اوقات از دور به خانواده چهارنفریم نگاه میکنم و میگم “عسل تو خیلی خوشبختی”.
دلم یه جاده خیلی طولانی میخواد.بارون بخوره به پنجره ماشین و هوا مه باشه.تو پشت فرمون باشیو فقط من کنارت باشم.فقط من و تو.نه هیچکس که بخواد حتی ذهنمونو درگیر کنه.
گوشیامون خاموش و فقط به صدای آهنگی که مورد علاقه هردومونه از شاهین گوش بدیم.
لبخند بزنیم.و بگیم دیدی :))
بهت گفتم: تو صدات قشنگه. برای اژدها لالایی بخون. خوابش که برد، من گلوشو پاره میکنم. این تقصیر من بود که جای اژدها، با لالاییت خوابم برد و اژدها جفتمونو خورد.
