en
Feedback
𝒔𝒕𝒓𝒂𝒏𝒈𝒆𝒓 𝒊𝒔 𝒕𝒂𝒍𝒌𝒊𝒏𝒈

𝒔𝒕𝒓𝒂𝒏𝒈𝒆𝒓 𝒊𝒔 𝒕𝒂𝒍𝒌𝒊𝒏𝒈

Open in Telegram

سلام. من غریبه ام، بیاید آشنا شیم. ورود هر گونه علاقه‌مند به ساندیس ممنوع است‌. با سپاس لینک ناشناس: https://telegram.me/BiChatBot?start=sc-957815-9RNcQzB کتابخونه~t.me/cardamintea

Show more
335
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
🐰: هی میومدن می‌گفتن این زنه کیه؟ 🐰: این زنه، منم، عوضی!

🐰: آره بخندین‌. این منم. آره این منم.

عام ببخشید، با لباس مبدل زنونه هم finds his true love؟؟؟؟ ببخشید؟؟؟ یعنی دختره با لباس زنونه دیدش و عاشقش شده؟ نه صبر کن چیمیگی.

راستی سلام صبح شما هم بخیر.

داستان سریال جونمیون، شاهزاده‌ایه که با ظاهر زنونه میره این ور اون ور. نه صبر کن کیومرث قرار ما این نبود.
داستان سریال جونمیون، شاهزاده‌ایه که با ظاهر زنونه میره این ور اون ور. نه صبر کن کیومرث قرار ما این نبود.

قدرت فن‌گرلیم به صفر رسیده. مرگ بر امتحانات.

نه ببین سه روز دیگه توی غار بمونم کامبکم می‌گیریم.

چند روز برا امتحانا رفتم تو غار، این همه آپدیت و رحمت الهی داره میاد تو فندوم. جونگین که ظهور کرد، الانم سهون.

به خدا پول دستی می‌گیرم همین جوری آفلاین بمونم.

موهاشو کوتاه کنه دست به خودآزاری میزنم.

یه برنده انتخاب می‌کنیم و اس‌ام خخهخه۸&*#۱

جوری که برای هر موزیک‌ویدیوی دو سه دقیقه‌ای انقدر وقت و فکر میذاره، هم برای مخاطبش ارزش قائله هم برای هنر و کاری انجام میده‌. شاهکار.

جهان به آرتیست‌های مثل کریستین نیاز داره. این مرد ✨دیوانه✨ به معنای واقعی کلمه است.

صبحمو با پنکیک گرم، قهوه و پلی‌لیست اگزو شروع کردم. به شدت طلاییه. ببینم این دفعه کی قراره برینه توش. (وقتی به خوشی عادت نداری.)

این کمپانی را با تیر متوقف کنید ممنونم.
+2
این کمپانی را با تیر متوقف کنید ممنونم.

چهار سال از پروازِ ناتمام ۷۵۲ می‌گذره. هنوز به وضوح یادمه که کانال‌های تلویزیون رو بی‌هدف بالا و پایین ‌می‌کردم و اتفاقی شبکه‌ی خبر رو دیدم. خبر فوری‌ای که با رنگ قرمز زیر صقحه زیرنویس می‌شد و لاشه‌‌ی یه جسم فلزی و تیکه‌پاره‌ که نمی‌تونستی متوجه بشی یه زمانی هواپیمای سالمی با ۱۷۶ نفر مسافر بوده. اون موقع زیاد متوجه نمی‌شدم که چرا این اتفاق انقدر دردناکه... اما حالا که چهارسال بزرگتر شدم، به اون ۱۷۶ نفر فکر می‌کنم و رویاهایی که داشتن‌‌. به مردم عادی‌ای که بی دلیل قربانی شدن. مدام به این فکر می‌کنم که "اگه من هم این بلا سرم بیاد چی؟" تصور می‌کنم که یه روز همه‌ی چیزهایی که میخوام رو به دست آوردم، به موفقیتی که میخواستم رسیدم، موقعیت شغلی خوب، دانشگاه معتبر و کشور مورد علاقم... و بالاخره دارم بهش میرسم! فقط اندازه‌ی یه پرواز چند ساعته تا مقصدم و آرزوهام فاصله دارم. هر آدم نرمالی با فکر کردن به رویاهاش خوشحال میشه، اما من بین خیال‌پردازی‌هام، به این فکر می‌کنم که چقدر مرگ به تک تک‌مون نزدیکه. کمین کرده تا ما و رویاهامون رو شکار کنه. یاد آوریش دردناک و سخته، اما حقیقته. "مرگ" توی این کشور راحت‌ترین و ساده‌ترین بلاییه که می‌تونه سرت بیاد. همش به سادگی یه "خطای انسانی" که جون تمام مسافرها رو می‌گیره، یا یه بیماری قلبی، که فقط زمانی که گیر گشت ارشاد میفتی سراغت میاد. من امید و رویاهای زیادی برای آینده دارم، اما حتی اگر انقدر خوش‌شانس باشم که بتونم بهشون برسم، مطمئنم این فکر که "اگر من جای اون ها بودم" یا ترس از زیرنویس قرمز و نحس "خبر فوری" شبکه خبر هیچ وقت قرار نیست منو رها کنه.