226
Subscribers
No data24 hours
+77 days
+730 days
Posts Archive
226
شاید امروز همان روزی که می خواستی نبود ،
و هیچ چیز ، به گونه ای که تو انتظار داشتی پیش نرفت ،
ولی روزهای خوب ، در راه اند …
قوی باش و مصمم تر از قبل ، برای حالِ خوب و آرزوهایت تلاش کن
و فراموش نکن که خدا همیشه در اوجِ سختی و مشکلات ، از راه می رسد و برایت معجزه می کند .
کمی تحمل کن
همه چیز درست خواهد شد …
226
اگه واقعاخوبه، مراقبش باش
اين زندگى كه من ميبينم،
دوباره شانس آشنايى بايه آدم خوب روبهت نميده..
226
یونگ به طرزی ناراحت کننده عنوان کرد آنچه که ما نسبت به آن بی توجه هستیم یا آن را به لحاظ درونی انکار میکنیم ،به احتمال قوی به صورت سرنوشت بیرونی مان برای ما رخ می دهد.
جیمز هالیس
226
بی معنایی کمال زندگی را محدود می کند و در نتیجه مترادف بیماری است.
معنا باعث میشود بسیاری از چیزها و شاید همه چیز قابل تحمل شود.
یونگ
226
لغت نامه دهخدا
گیر کردن. [ ک َدَ ] ( مص مرکب ) در تداول عامه ، به مانعی برخورد کردن. به سبب مانعی از حرکت بازایستادن. حرکت چیزی به سبب اصطکاک یا برخورد با مانعی کند و یا متوقف شدن.
- گیر کردن چیزی در جایی ؛ فروماندن وبیرون نیامدن چیزی در جائی ، همچون گیر کردن لقمه درگلو، گیر کردن سنگ در آبراهه. مثال : ته دیگ در گلوی حاجب الدوله گیر کرد و مرد.
- گیر کردن کار نزد کسی ؛ حل مشکل و انجام گرفتن آن به دست آن کس افتادن : کارم نزد فلان کس گیر کرده وانجام یافتن آن به دست او است. موکول به اقدام او است.
دچار مشکلی شدن. در مخمصه ای گیر کردن. ( یادداشت مؤلف ). عامه گویند: عجب گیر کردم. بند شدن. اتصال و پیوستگی یافتن. به مانع تصادم کردن.
- گیر کردن ناخن ؛ کنایه از بند شدن ناخن به چیزی یا جایی. ( از آنندراج ) ( بهار عجم ) ( ناظم الاطباء ) :
هیچ جا ناخن من گیر نکرده ست چو گل
مگر از دست تو در سینه من گیر کند.
طغرا ( از بهار عجم ).
|| بمجاز، عاشق و دلباخته شدن.
- گلو پیش کسی گیر کردن ؛ خواستار و فریفته و شیفته آن کس شدن : حاجب الدوله گلویش پیش فلان گیر کرده ؛ طالب و خواستار او است.
226
برای اینکه حرفمان تأثیر مثبت بر مخاطب داشته باشد باید از دل سلیم جاری شود، دل سلیم همان جاییست که بغض و کینه و حسادت و بدخواهی و غرضورزی و جهالت وجود ندارد.
از دل سلیم اگر بر کافر ناسزا بگویی مؤمن شود...
226
زن سالم شباهت زیادی با گرگ دارد،
قوی،استوار،سرشار از نیروی زندگی،
حیات بخش،واقف به قلمرو خویش،
ابداع گر،وفادار،پر جنب وجوش و فعال…
