•𝐀𝐦𝐚𝐫𝐢𝐬 | آماریس •
Open in Telegram
اگه همهی چیزهای اطرافت تاریک بهنظر میان دوباره نگاه کن، شاید نور خود تویی 🌙✨ . ‹اینجا گوشه ی دنج منه ، شاید گوشه ی دنج توم شد🤍› .
Show more3 067
Subscribers
No data24 hours
-267 days
-13430 days
Posts Archive
3 067
+1
امروز که زندهای، زندگی کن.
فردا خواهی مرد
همانطور که یک ساعت پیش بایست مرده باشی...
وقتی که سراسر زندگیات در برابر ابدیت
لحظهای بیش نیست،
چه جای آن است که خود را عذاب دهی؟
– لئو تولستوی
• @amaris_graphy
3 067
۱۷ فوریهٔ ۱۹۰۳
عزیزم،
صبور باش... بگذار مسئلهات در زمان خودش روشن شود. تا آن هنگام، زندگی کن و دلباختهی پرسشهایت باش. شاید روزی، بیآنکه حتی متوجه شوی، پاسخها در سکوتِ درونت پدیدار شوند.
غمگین نشو اگر اکنون از بیرون جوابی نمییابی؛ شاید تقدیر این است که مدتی در میانِ پرسشها زندگی کنی. اما بدان، هر کاری که با تمامِ دل انجام میدهی، تو را آهسته به سوی پاسخ راهنمایی خواهد کرد...
با آرزوی روشنترین روزها برایت،
راینر ماریا ریلکه
- بخشی از نامه ی ریلکه به فرانتس کاپوس.
• @amaris_graphy
3 067
+1
اتفاقات تلخ
ما را به سمت دنیاهای جدید هدایت میکنند.
دنیاهایی که اگر درد و رنجی نداشتیم،
هیچگاه
در پی کشف آن
قدم برنمیداشتیم!
• @amaris_graphy
3 067
داری غصهی چیو میخوری رِفیق؟
یه روزی از لا به لای همین ترکای روی قلبته
که جَوونه میزنی! ‹🌱›
[ترانه فرهمند]
• @amaris_graphy
3 067
گاهی و از یک دید دیگه، این خیالها و رویاها، فرار از واقعیت نیستن؛ برعکس، راهی هستن برای شناخت و پذیرش عمیق خودمون. و شاید همین باشه که باعث میشه بعد از هر غوطهوری در دنیای درونی، کمی سبکتر و کاملتر باشم.
اما نکته اینجا است محتوای خیال پردازی خیلی اهمیت داره و وقتی به سمت تجربه ی هیجانهای منفی میره دیگه رویارویی با شفافیت درونی نیست، برآمده از زخم های روان هست که هنوز التیام پیدا نکرده.
3 067
گاهی حس میکنم ذهنم مثل یک دریاچهی روشن و عمیقه؛ پر از انعکاسها، سکوتها و رنگ هایی که هیچوقت کامل دیده نمیشن... یونگ میگه این تصاویر و خیالپردازی ها نماد بخش های ناپیدای وجود ما هستن؛ چیزهایی که در زندگی روزمره فرصت دیده شدن ندارن. وقتی بهشون نگاه میکنم، مثل اینه که با خود واقعیم ملاقات میکنم، نه نسخهای که به دنیا نشان میدم... چیزی که ساده تر شاید یا بدون نقاب هست.
3 067
خودتون رو دوباره به زندگی وصل کنید…
با یه کتاب، یه سریال، یه پیام ساده به دوستی که دلتون براش تنگ شده.
نقاشی بکشید، بنویسید، حرف بزنید، آشپزی کنید، برید قهوه بخورید.
یه جوری وسط اینهمه خستگی و غم، به خودتون یادآوری کنید که هنوز مهمید.
برای خودتون پناه بشید، همون نقطهی امنی که همیشه دنبالش بودید.
• @amaris_graphy
3 067
• رود– قسمت پنجم:
یک قصهی کوتاه دربارهی زنانی که با گرگها میدوند ‹♥›
• خودم به شخصه خیلی دوستش دارم.
• @amaris_graphy
3 067
مگه زندگی جز اینه؟
همین خاکستر شدن و دوباره جوانه زدن،
هزار بار فرو ریختن و باز برخاستن.
همین تکرارِ بیپایانِ مرگ و رویش،
اسمش زندگیه.
3 067
سختِ دوباره ساختن وقتی همهچیز فرو ریخته،
اما همون لحظهای که تصمیم میگیری از نو شروع کنی،
یعنی هنوز جایی درونت زندهست،
که میخواد دوباره شکوفه بده، حتی وسط خاکستر.
• @amaris_graphy
3 067
از آنچه زندگی بر دوشش گذاشته بود هیچ گلهای نداشت...
از آنچه خودش بر دوش خود گذاشته بود، شرمگین بود.
زندگی هیچوقت، آنطور که او به خود آسیب زد، به او آسیب نزده بود.
پس تصمیم گرفت برای عذرخواهی کردن از خودش و زندگی، شانههایش را سبک کند.
از گناه
از رنج
و از دردهای خودخواسته.
در نهایت او به زندگی چیزهای زیادی را مدیون بود، مثل همین خودش بودن را!
[پونه مقیمی]
3 067
باید یه تکون به خودم بدم…
ذهنم رو از غبار فکرای قدیمی خالی کنم،
قلبم رو بشورم، بندازم جلوی آفتاب تا دوباره گرم بشه،
هدفهامو از زیر خاک دربیارم،
خاطرههای پوسیده رو جمع کنم و بندازم بیرون،
و بعد، با یه نفس عمیق، از نو بسازم خودمو… آرامتر، واقعیتر، روشنتر.
- میتا
3 067
آرزو میکنم که آسمان سعادتت همیشه نورانی باشد و لبخند شیرینت همیشه روشن و مصفا باشد و تو را برای آن دقیقهی شادی و سعادتی که به دلی تنها و قدرشناس بخشیدی دعا میکنم.
خدای من، تنها یک دقیقه شادکامی!
آیا این نعمت برای سراسر زندگی یک انسان کافی نیست؟
- داستایوفسکی
3 067
+1
این زندگی پر از رنجه؛
اما تو بجنگ، نه با رنج،
بلکه برای معنا دادن بهش.
همین معناست که رنج رو به درس و قدرت تبدیل میکنه.
3 067
شاید دیر اما در نهایت به این نتیجه میرسی که همیشه هم نباید جنگید.
من برای نجنگیدن یک افسانه کوچک و نمادین دارم. در این افسانه، تو و اژدهایی بزرگ دو سر طنابی را گرفتهاید و میکشید در حالیکه بینتان درهای عمیق است.
تو تا میتوانی طناب را میکشی، بارها و بارها تلاش میکنی؛ اما در مرز سقوط و ایستادن، از خودت میپرسی که چرا اصلاً طناب را رها نمیکنی؟ آن لحظه چیزهایی در ذهنت جابهجا میشود. تعریفها، الگوها و قواعد رایج برای مقابله با هر چیز. بهخصوص اگر پای جنگهای بیهوده در میان باشد و امیدهای واهی، سعیهای هدر رفته و تلاشهای یکطرفه و تو میدانی که جنگجوی خوب همیشه جنگجوی برنده نیست.
بعضی نبردها همین اندازه نابرابرند و گاهی تنها راه اژدهاکشی، رها کردن اژدهاست در آنسوی مرز سقوط و فرو رفتن.
-نعیمه بخشی
3 067
حق با فروغ بود:
چه میشود کرد؟ مگر میشود دنیا را پاره کرد و از تویش خوشبختی دراورد؟
همین است که هست…
