en
Feedback
•𝐀𝐦𝐚𝐫𝐢𝐬 | آماریس •

•𝐀𝐦𝐚𝐫𝐢𝐬 | آماریس •

Open in Telegram

اگه همه‌ی چیزهای اطرافت تاریک به‌نظر میان دوباره نگاه کن، شاید نور خود تویی 🌙✨ . ‹اینجا گوشه ی دنج منه ، شاید گوشه ی دنج توم شد🤍› .

Show more
3 067
Subscribers
No data24 hours
-267 days
-13430 days
Posts Archive
‹ من سری آسوده خواهم زیر بالِ خویشتن. › ٠ @amaris_graphy
+1
‹ من سری آسوده خواهم زیر بالِ خویشتن. › ٠ @amaris_graphy

میتونم انتخاب کنم که یا قربانی این جهان باشم یا ماجراجویی در جستجوی گنج. همه‌چیز بستگی به نگاهی دارد که به زندگی دارم... ‹🌱› - پائولو کوئیلو

قوی بودن ذاتی نیست چیزیه که در طول زمان بدست میاد یادت نره که برای هر آدمی مردن و تسلیم شدن آسون‌ترین راه ممکنه تو با گذشت زمان جنگیدن رو یاد می‌گیری یاد می‌گیری‌ که هیچ‌چیزی مفت بدست نمیاد یاد می‌گیری که باید تلاش کنی تا طلاش کنی وگرنه توی این زندگی و بین این مردم جایگاهی نخواهی داشت اینجا به بازنده‌ها نیازی نیست اینجا جایگاه آدم‌ها بر‌ اساس قدرت و قوی بودنه پس سعی کن هیچ‌وقت تسلیم نشی و بجنگی تا سرنوشتت رو تغییر بدی. [سحر حمزه‌پور] • @amaris_graphy

حرفی برای برگردوندنت پیدا نمی‌کنم غرق می‌شم، توی دوشنبه‌ی بارونی غرق می‌شم حتی به بارون بیرون هم توجهی نداره ابرهای گذران از پشت شیشه‌ی پنجره پایان روزهایی که با تو گذروندم... › • @amaris_graphy

‹ اگر آدم‌ها می‌دانستند فردا چه کارهایی ازشان بر می‌آید، هیچ وقت غصه دیروز را نمی‌خوردند ... › • @amaris_graphy
+1
‹ اگر آدم‌ها می‌دانستند فردا چه کارهایی ازشان بر می‌آید، هیچ وقت غصه دیروز را نمی‌خوردند ... ›@amaris_graphy

بعضی‌ها وقتی خودشون نمیتونن، ترجیح میدن تو هم نتونی. اما رؤیاها، مثل دانه‌هایی‌ ان که فقط صاحب‌شون میدونه چطور باید ازشون مراقبت کنه. هیچ‌کس قرار نیست جاشو برای تو طی کنه، و هیچ‌کس حق نداره بگه نمیتونی. هر بار که مسیر سخت‌تر میشه، بدون جهان داره امتحانت می‌کنه، که ببینه چقدر به خواسته‌ هات وفاداری. و شاید بزرگ‌ترین پیروزی همین باشه: که در سکوت، با آرامش، ادامه بدی و وانمود کنی هیچ چیز نتونسته آرامشتو ازت بگیره. • @amaris_graphy

در این روزنه‌ی تاریک یا نورانی، زندگی به زیستن است و رویا دیدن ... › • @amaris_graphy

‹ برای پیدا کردن راهت به کمی نور نیاز داری... پس منتظر بمون تا خورشید دوباره بدرخشه › • @amaris_graphy
+1
‹ برای پیدا کردن راهت به کمی نور نیاز داری... پس منتظر بمون تا خورشید دوباره بدرخشه ›@amaris_graphy

می‌خواهم از خورشید بزرگ‌تری صحبت کنم. خورشیدی که در قلب ما زاده می‌شود. خورشید امیدهای ما. خورشیدی که در سینه های خود بیدار می‌کنیم تا رؤیاهای خود را نیز بیدار کنیم. [ژوزه مائوره ده واسکونسلوس] • @amaris_graphy

- بزرگترین دروغی که بهت گفته شده چیه؟ + «انقدرا هم ساده نیست» و این یه دروغیه که بارها و بارها بهت میگن. این راهشون برای بیخیال کردنته. اگه تو فقط اون کاری که بهت میگن نمی‌تونی انجام بدی رو انجامش بدی، تمومه. و متوجه میشی که همون‌قدر ساده‌ست، و همیشه هم بوده. —Bleed For This (2016)

‹ اگه تغییر نکنیم رشد نمی‌کنیم اگه رشد نکنیم واقعا زندگی نمی‌کنیم. › • @amaris_graphy
+1
اگه تغییر نکنیم رشد نمی‌کنیم اگه رشد نکنیم واقعا زندگی نمی‌کنیم. › • @amaris_graphy

خیال بافی نکن، زندگی کن. بهانه نیاور، انجام بده. تردید نکن،جستجو کن. یادت باشد که دیروز برای همیشه گذشته است و شاید فردا هرگز از راه نرسد. تنها امروز به تو تعلق دارد، پس لبخندت را حفظ کن و لحظه لحظه ی زندگی را غنیمت بدان ... ‹🌱› • @amaris_graphy

‹ با همه پوچی، همچنان اُمیدی در ما زنده است! › • @amaris_graphy
+1
‹ با همه پوچی، همچنان اُمیدی در ما زنده است! ›@amaris_graphy

یونگ می‌گفت: "افسردگی مثل زنی سیاه‌پوش است که بر در می‌کوبد. اگر او را راه دهی و به حرفش گوش دهی، چیزی برای گفتن دارد که زندگی‌ات را تغییر خواهد داد."

افسردگی گاهی یه خاکه. نه پایان، بلکه دوره‌ی پوسیدنِ چیزهایی که دیگه به درد نمی‌خوردن. یه توقف اجباری تا دانه‌ی تازه معنا فرصت جوانه زدن پیدا کنه. اما تا قبل از سبز شدن، فقط تاریکی دیده میشه، نه زندگی در راه.

وقتی افسردگی در حال نرم شدن باشه، آدم اول عصبانی میشه. از همه، از خودش، از گذشته، از خدا. و اون لحظه‌ی سخت، در واقع لحظه‌ی احیا است. چون یعنی انرژی برگشته، یعنی هنوز چیزی در درونت زنده‌ست که داره مقاومت می‌کنه.

انگار آدم افسرده شمشیرش رو زمین گذاشته، ولی تیغه رو در دل خودش فرو کرده. یه جور خشم بی‌صدا، که به جای فریاد، تبدیل میشه به بی‌انرژی بودن، به نخواستن، به “بسه دیگه”. به جایی که دیگه جنگ نمی‌خواد، فقط سکوت.

به تعبیر یونگ: «وقتی روان نمی‌خواهد بمیرد، افسرده می‌شود تا در سکوت خودش را نجات دهد.»

انگار ذهن افسرده یه گلخانه‌ی تاریکه که فقط دانه‌ی قضاوت و مقایسه توش رشد می‌کنه. هر بار که به خودت سخت می‌گیری، بذر جدیدی از بی‌ارزشی می‌کاری. و چون نورِ محبتِ بی‌قید نیست، هیچ‌چیز سالمی رشد نمی‌کنه. همه‌چیز پژمرده می‌مونه، حتی رؤیاها.

تو افسردگی ذهن تبدیل میشه به یه اتاق پژواک. صدای خودت رو هی تکرار می‌کنی، ولی هر بار خفه‌تر و بی‌رمق‌تر. جملاتی مثل: «باید قوی‌تر می‌بودم.» «همه پیشرفت کردن جز من.» «اگه اون اشتباهو نکرده بودم...» و این‌ها همون لحظه، درد رو آروم نمی‌کنن، فقط حس کنترل کاذب میدن — چون با مرورش، انگار داری بهش مسلط می‌شی. اما در واقع، فقط درگیرش می‌مونی.