Kᴀʜᴋᴀsʜᴀɴ Wʀɪᴛᴇs
Open in Telegram
از سکوت، واژه میسازم… و از زخم، داستان 💙 📚 نویسندهی رمان دلبرک مغرور خان و عصیانگر ¹⁷.Aug.²0²³ Create 📅
Show more1 859
Subscribers
-324 hours
-97 days
-8530 days
Posts Archive
1 858
+1
ادهم شرقاوی (قِسّ بن ساعدة).
ادهم شرقاوی، نویسنده و رماننویس فلسطینی، در سال ۱۹۸۰ در شهر صور لبنان به دنیا آمد و در همانجا بزرگ شد.
او تحصیلات خود را در رشته ادبیات عربی در دانشگاه لبنان ادامه داد و دارای مدرک کارشناسی و کارشناسی ارشد ادبیات عربی است.
او فعالیت ادبی خود را از طریق «منتدى الساخر» آغاز کرد و نوشتههایش را با نام مستعار «قِس بن ساعدة» منتشر کرد؛ نامی که هنوز هم بسیاری از خوانندگان او را با آن میشناسند.
اولین کتابش، «حدیث الصباح»، در سال ۲۰۱۲ منتشر شد. پس از آن آثار متعددی در زمینه ادبیات، داستان، مسائل انسانی، دین و تأملات زندگی منتشر کرد.
از شناختهشدهترین آثار او میتوان به «لیطمئن قلبي»، «رسائل من القرآن»، «مع النبي»، «نبض»، «نطفة» و «حدیث المساء» اشاره کرد.
نوشتههای شرقاوی بیشتر به دلیل زبان ساده، روایتمحور و جملات تأملبرانگیزش میان خوانندگان عرب، بهخصوص نسل جوان، محبوب شدهاند.
او 46سال سن دارد متحل است و دارای سه دختر و یک پسر میباشد.
@kahkashan_writes
1 858
چون خانهی ویرانشده بر رهگذرِ سیل
در طالعِ ما رفته که آباد نگردیم...
🫠🖤🥀
#میراث
@kahkashan_writes
1 858
ما در خیابانها سرگردانیم؛
در سفارتها سرگردانیم؛
در مرزها سرگردانیم؛
ما چون تکههای چوب
بر دریا سرگردانیم
و حتی نمیتوانیم غرق شویم.
#گروسعبدالملکیان
@kahkashan_writes
1 858
اجازه ندهید احساساتتان بیش از حد عمیق شوند؛ زیرا آدمها ممکن است هر لحظه تغییر کنند.
ادهم شرقاوی@kahkashan_writes
1 858
و آدم مےتوانست بخندد و مُرده باشد،
راه برود و مُرده باشد،
غذا بخورد و مُرده باشد.
آدم مےتوانست سالها از خود علائم حیاتے نشان بدهد،
اما مُرده باشد :)
🫧
@kahkashan_writes
1 858
Repost from N/a
به برگشتنت نیاز دارم...
چی میشود که یک بعدازظهر آفتابی، وقتی من بهشدت خسته و افسردهام، دَر را بزنی و من با بیمیلی تمام در را باز کنم و در کمال تعجب تو را ببینم. با خودم بگویم: «او که رفته بود، چرا باز گشته؟»
بعد تو حرف دلم را بشنوی، مرا به آغوش بکشی و بگویی: «نتوانستم فراموشت کنم. قلبم هنوز تو را دوست دارد، لیلایم.»
چی میشود اگر این اتفاق بیفتد؟ چی میشود که دوباره صدایت را بشنوم؟ چی میشود که تو بازگردی و تا ابد کنارم بمانی؟ چی میشود که تمام این روزهای سخت و تمام این دلتنگیها تمام شوند؟
چی میشود که برگردی و با بودنت دلخوشم کنی و مرا بهزندگی بازگردانی؟
#نواندیش
1 858
Repost from N/a
شماره: ۱
مروری بر کتاب «روشنایی خاکستر»
کتاب «روشنایی خاکستر» مرا به این فکر واداشت که زندگی همیشه آنگونه که ما از پیش تصور کردهایم، پیش نمیرود. گاهی در میانهی راه، درست زمانی که گمان میکنیم مسیرمان را شناختهایم، با خلأیی روبهرو میشویم؛ جایی که دیگر نشانههای قبلی چندان روشن نیستند و باید تصمیم بگیریم که ادامهی راه را با چراغ دیگران برویم یا چراغی در درون خود پیدا کنیم.
شاید یکی از دشوارترین بخشهای زندگی همین باشد؛ پذیرفتن اینکه همهی راهها را نمیتوان از دیگران آموخت. بسیاری از باورهایی که به ما رسیدهاند، سالها و حتی نسلها تکرار شدهاند. ما گاهی چیزی را درست میدانیم، نه به این دلیل که خودمان آن را آزمودهایم، بلکه چون پیش از ما دیگران به آن باور داشتهاند. حرفها، روایتها و تجربههای دیگران میتوانند راهنما باشند، اما نباید همیشه جای تجربه و اندیشیدن خود ما را بگیرند.
«روشنایی خاکستر» برای من یادآور همین پرسش است: اگر راهی که به ما نشان دادهاند، راه ما نباشد، چه باید کنیم؟
شاید پاسخ، در خودِ حرکت کردن باشد. باید قدم برداشت، اشتباه کرد، دوباره ایستاد و مسیر را از نو شناخت. هیچکس نمیتواند تمام پیچوخمهای زندگی ما را به جای خودمان طی کند. دیگران میتوانند تجربههایشان را با ما در میان بگذارند، اما در نهایت این ما هستیم که باید بهای انتخابهایمان را بپردازیم و مسئولیت مسیرمان را بپذیریم.
گاهی نیز لازم است از صدای جمع فاصله بگیریم. نه به این معنا که هرچه دیگران میگویند نادرست است، بلکه به این معنا که هر حرفی نباید تبدیل به حقیقت زندگی ما شود. انسان اگر همیشه با نگاه دیگران زندگی کند، ممکن است روزی به جایی برسد که بفهمد سالهای زیادی را در مسیری قدم زده که خودش آن را انتخاب نکرده است.
شاید «خاکستر» در اینجا فقط نشانهی پایان نباشد؛ خاکستر میتواند حاصل چیزی باشد که سوخته، اما هنوز از دل آن امکان تولد دوباره وجود دارد. گاهی آنچه در زندگی ما فرو میریزد، مقدمهی ساختن چیزی تازه است. روشنایی نیز شاید همیشه از جایی بیرون از ما نیاید؛ گاهی باید آن را در خودمان بسازیم.
برای من، مهمترین تأملی که از «روشنایی خاکستر» میتوان گرفت، همین است: مسیر زندگی را نمیتوان همیشه از روی نقشهی دیگران پیمود. باید گوش داد، آموخت و از تجربهی دیگران بهره گرفت، اما در نهایت جرئت داشت که مسیر خود را انتخاب کرد.
و میپندارم روشنایی واقعی زمانی آغاز میشود که انسان، در میان خاکستر باورهای قدیمی و مسیرهای از پیش تعیینشده، جرئت کند چراغ خودش را روشن کند.
با مهر!
کهکشان
1 858
قصه کنین، حرف بزنین، از روزمرهگیهایتان بگویین، امروزتان چطور گذشت؟ چی کردین؟ چی خوشتان آمد، چی ناراحتتان کرد؟ هرچی دلتان میخایه، همینجا بگویین.
https://t.me/SendHarfBot?start=40d7ae85a1ac
1 858
Repost from N/a
کودکان سرزمین ما همیشه دغدغهی بزرگ من بودهاند.
نسل ما میان جنگ، جامعهای ناآگاه و پدر و مادرهایی سنتی بزرگ شد؛ نسلی که خیلیوقتها زخمخورده و سرگردان ماند. علم روانشناسی هم ثابت کرده که بخش بزرگی از چالشهای جوانی و بزرگسالی ما، ریشه در همین روزهای تاریک کودکی دارد. من نمیخواهم نسل بعد از ما هم به همان سرنوشت دچار شود.
درست است که متخصص تربیت کودک نیستم، اما برای پُر کردن این خلأ، کنارم یک تیم حرفهای از متخصصان این حوزه همراه شدهاند تا دورهای اصولی برای پرورش نسلی قوی و سالم طراحی کنیم. ادعا نمیکنیم همهی سرزمین را تغییر میدهیم، اما ذرهای و قدری همکهشده کمک بزرگی خواهد بود.
برای اینکه این دوره دقیقا به درد نیاز واقعی خانوادهها بخورد، به همکاری شما هم نیاز است. اگر کودکی زیر 15 سال در خانه دارید، ممنون میشوم خودتان و اعضای خانوادهتان این فرم را پُر کنید و آن را به دست کسانی که دغدغهی فرزندپروری دارند برسانید. پُر کردن این فرم، بزرگترین کمک به ساختن یک مسیر درست است.
https://docs.google.com/forms/d/e/1FAIpQLSepB2_SLWcrQBL-vYzS-SCOElkQiRqoL72-fWVd3-Oj6CHAyQ/viewform
1 858
دو انسان خردمند نمیتوانند عاشق همدیگر شوند، عشقِ واقعی دست کم، به یک ابله نیاز دارد.
"داستایوفسکی"@kahkashan_writes
1 858
مگر من از وطنم چه میخواستم
بهغیر از تکهای نان
گوشهای امن
جیبی با حرمت
بارانی از عشق
پنجرهای باز
که آزادی و عشق به من دهد
من چہ میخواستم
در این حد، که به من نداد :)!؟🕊'
@kahkashan_writes
1 858
مگر من از وطنم چه میخواستم
بهغیر از تکهای نان
گوشهای امن
جیبی با حرمت
بارانی از عشق
پنجرهای باز
که آزادی و عشق به من دهد
من چہ میخواستم
در این حد، که به من نداد :)!؟🕊'
@kahkashan_writes
1 858
سلام وقت تان بخير کدام کانال دکلمه است که هفته یکبار يا دوبار يا هم کمتر و زيادتر دکمه کنند؟
اگر عضو هستين لينک اش را کمنت کنين ممنون تان ميشم
1 858
خندههای تو کودکیام را بهمن میبخشد
و چشمهایت بهشتِ خداوند را!
چقدر از نداشتنت میترسم...
1 858
چہ وقت مےشود از شر این زمانہی پر رنج،
از تمام شلوغے ها،
از فکرهای غمانگیز،
از کارهای زیاد و جهانِ بحثبرانگیز؛
دور بود و رها شد...
همهچیز را کنار زد،
وَ فرش پهن کرد و کمے چای ریخت
وَ نوشید :)🕊'
@kahkashan_writes
1 858
هر شب به آسمان نگاه میکنم و می اندیشم...
در این آرامش شب چه بسیار دل ها که غمگین و پر اضطراب اند
خدایا تو آرام دلشان باش...
@kahkashan_writes
1 858
گفت:
زن...
زن...
زن...
این واژه
چرا اینهمه
شما را میترساند؟
✍🏻 #بانو_کهکشان
@kahkashan_writes
