Don't get caught by a cheater! Telemetrio finds and tags such channels 👉 If you want to see the tag, subscribe 👈
「دختر مشتی/ آشپزی هات」
Open in Telegram
تحکیم رابطه فقط قفل کردن پاهات دور کمرش •P1: https://t.me/c/1647594809/10 کپی ممنوع❌ -Tabligh: @tabliqat_roman -vip: @A1rmyn
Show more3 069
Subscribers
No data24 hours
-107 days
-13030 days
No data
Post views
No data24 hours
No data48 hours
No data
Engagement rate
No data
Posts per day
Posts Archive
Repost from N/a
_ت .... تووو اینجا ....چیک ....چیکار میکنی ؟ ....برو بیرون لطفا
با اتمام حرفم چاک سینمو با دست پوشوندم
جلو اومد تا اینکه فاصلمون رو به صفر رسوند
_هنگامه فرستاد دنبالم ....ولی ایده ی خوبی بود بزار ببینم چی بهم انداختن
حرفش باعث شد اخمام توهم برن ، با سرعت به سمت اتاق پرو راه افتادم که دستم از پشت کشیده شد و تو آغوشش فرو رفتم
_گربه ی وحشی
_ولم کن ، یکی میاد بالا میبینه
_مهم نیس ....
صدای سرفه ی مادام اومد و این یعنی مارو تو این وضعیت دیده هرچی تلاش کردم تا ولم کنه موفق نشدم .
_خیلی بهت میاد ، مشکلی نداره ؟
_ن ....
حرفمو قطع کرد و گفت
_یقه ش خیلی بازه یا ببندینش یا کلا عوضش کنین
_ولی تقریبا همه ی لباسا این سبکین و بالاتنه ی جیران جان با هرمدل لباسی تو چشمه ....
داشتم آب میشدم از حرفاشون
_برای همین نمیخوام این لباسو تنش کنه
برای بیرون اومدن از اون حالت فوری گفتم
_باشه پس درش میارم
_بزار کمکت کنم دخترم
_نیازی نیس خودم هستم ....
با این حرفش عملا سکته رو زدم و بهت زده از تو آینه نگاش کردم که چشم تو چشم شدیم ، چشمکی زد و مادام با این حرفش تنهامون گذاشته بود .
https://t.me/+0c9DXkvnO7ZlNTU0
9صبح پاک
Repost from N/a
_امیر بیا کات کنیم!
امیر با حرص گفت
_باز چیشده نیایش؟باز چی شده قربونت بشم که داری مغز من رو میخوری؟
چشم غره پر عشوه ای رفتم و با غیض گفتم:
_امیر حرصم میدی دیگه! صدفعه گفتم که کار دیگه کنار این قاچاقچی بودنت بزن یعنی چی که من دکترم اما دوست پسرم قاچاقچی کوکائینه؟
امیر با شیطنت ابرو بالا انداخت و با لحن شنگولی گفت:
_جاش میتونی هرجا رفتی با خیال راحت بگی الان دوست پسرم میاد می کشتتون!تازه موادتم جوره عشقم معتاد خواستی بشی خیالت راحته!
با حرص بالشتک مبل رو سمتش پرت کردم که با قهقهه...
https://t.me/+Xz8ISc76bGA0YzY8
https://t.me/+Xz8ISc76bGA0YzY8
دختره خودش دکتره اما دوستپسرش قاچاقچی کوکائینه انقد اینا کلکل میکنن و دعوا میکنن که از خنده با هر پارتش پاره میشی😐😂🔥
9صبح پاک
Repost from N/a
_چی داری میگی زن عمو ، بزارین خودش تصمیم ....
_به تو مربوط نیس من چه تصمیمی براش گرفتم ....
_مجبورش کردین که تن بده به کاری که دلش باهاش نیس ؟ چجور مادری هس ....
با سوزش یه طرف صورتم حرفم قطع شد ، ولی اجازه نمیدادم که این اجبار انجام بشه ، پوزخند زدمو گفتم
_خوب بشینو تماشا کن که چطور ورقو برمیگردونم زن عمو
و بلند صدا زدم
_گلیییی به میرزا بگو اسبمو آماده کنه
https://t.me/+0c9DXkvnO7ZlNTU0
https://t.me/+0c9DXkvnO7ZlNTU0
18پاک
Repost from N/a
_کـ.ـ*ص صورتیت چقدر خیسه ستایش .. جون میده واسه گــ*.ـاییدن.
با شنیدن حرف رکیکش چشمام گشاد شد که دستش رو روی به*شتم حس کردم..
دستش رو دورانی روی کـ.ـ*صم میکشید که آه غلیظی کشیدم..
انگشتش رو واردم کرد ک کفتم:
_کلـ*.ـفتیت رو میخوام سینا..
_اینو یادت نره ستایش .. من سکـ.ـس نمیکنم ، من میـ.ـکنم ! خشنم میکـ.ـنمت !
امشب قراره همـ.ـزمان دو تا سوراختو بـ.ـگام..
با دیدن دیلـ.ـدو توی دستش ، رنگ از رخم پرید که…
https://t.me/+Xz8ISc76bGA0YzY8
https://t.me/+Xz8ISc76bGA0YzY8
#bdsm🔞 #اروتیک
18پاک
Repost from N/a
نامدار خان🔥🔞
مرد عیاشی که هرز میپره ولی فقط با دخترای کم سن.
عاشق اینه مردونگی قطورشو تو واژن دخترای کوچیک و دست نخورده فرو کنه و پلپمشونو بزنه💦🩸🔞
بعد از سکس وحشیانه با یه دختره اونو حامله میکنه و برای بچهاش پرستار میگیره و حالا نوبت اون پرستار کوچولو رسیده که یه شب پاهاشو بده بالا و واسه نامدار...🔥😈🔞
https://t.me/+cT2dEBixKL4wMWI0
14پاک
Repost from N/a
#عموش عاشق کردنشه🔞🙊🏳🌈ᵇᵃⁿⁿᵉʳᵗʰᵃⁿᵃ - اوووففف عمو س*وراخمو به ک*یر گندم عادت دادی هر شب باید با کلفتت در و خالی بشه آههه رو ک*یرم س*وراخ نبض دار و خیسشو مالید .. پسر جوون برادرزاده م خوب بلد بود چطوری منو شیفته ی گاییدنش کنه.. - میخوای عمو ب*گادت؟! آره برادرزاده کوچولوی من؟! اون شب لعنتی به اندازه کافی #فاسد و #ممنوعه بود.. و حالا تو قراره برای ک*یر عمو دل دل کنی؟! از لحن کثیفم به کمرش تکون عمیقی داد و درست وقتی که سر ک*یره کلفتم تو س*وراخش فرو رفت لباشو به لبام کوبید با شدت بالا پایین شد ... - آهههه... آخخخخ عمو کلفت تر از قبلی .. لعنتی دارم پاره میشم.. اوفففف .. اومممم یه ضربه ی عمیق تا ته توش فرو رفتم - ک*یر عمو رو خودت بیدار کردی خودتم باید بخوابونی دیگه هیچ سوگلی تو قصر نمیتونه این ک*یر گنده رو بخوابونه جز خودت پسرکم.. آههه🏳🌈🔞💦 https://t.me/+n7bcDY-2vQdhYmI0 https://t.me/+n7bcDY-2vQdhYmI0 ᵇᵃⁿⁿᵉʳᵗʰᵃⁿᵃ
با هر پارت این رمان #گی از دست میری🙈😁🌈ᵇᵃⁿⁿᵉʳᵗʰᵃⁿᵃ
بنرزنیتانا @HiThana 🖤❗️14پاک
پارت اول رمانها:
#دخترمشتی🍷⛓
ساتین دختر آزاد و بی پروایی که با اومدن ناپدریش تو زندگیش اون رو....😱❌
https://t.me/c/1647594809/11
#آشپزهات🍔🔞
🚨سرآشپز بهترین رستوران شهر سُس خوشمزه معروفشو از آب... 😱🔥
https://t.me/c/1647594809/9751
رمان بزرگسالان 🔞
#ممنوعه #اروتیک 🫶🏻
Tabliq:
@tabliqat_roman
Vip:
@AXrmyn
Start -》1400/7/27
کپی حتی بانام نویسنده ممنوع❌
Repost from N/a
#لبدریاپسرهرومیبینهازشخوششمیادو🔞🔥
دستشو به #باسنم کشید و زمزمه کرد:
_ همینجا میخوامت تولهی #تخس
آراد اخم کرد اما قبل از اینکه بتونه چیزی بگه، مرد با #نیشخندی
https://t.me/+n7bcDY-2vQdhYmI0
گیلاو🔞 مافیایی🚫
22پاک
شونهاش رو #فشرد و پسر جلوی پاش #زانو زده بود.سر آراد رو به #خشتکش مالید و غرید: _ به نفعته پسر خوبی باشی
Repost from N/a
این دختر ترسو😰 دیگه هیچ #جیغی نمیکشید و فقط #آروم ناله ای از درد س ر داده بود...🤤💋
نگاهی به #مردونگی 🍆 متورمم🍻 کردم که دو سوم این #سالار 🍌 بلندم توی #نافش بود...🫦🫵💦
دور تا دور نافش و کلا قسمت شکمیش سرخ #سرخ شده بود!🩸🔞
🩸این چنل تا آبتو نیاره ولکن نیست🩸
https://t.me/+xf7UuWnAGW1kZmIx ❕🔞
https://t.me/+xf7UuWnAGW1kZmIx 🔞❕
https://t.me/+xf7UuWnAGW1kZmIx ❕🔞
بمالش رو لینک اینجا شورتت خیس میشه 💦😸☝️
22پاک
#آشپزهات🍓✨
#قسمت176🍔✨
------------------------
درسته از خدام بود پولو برگردونه ولی خب زشت بود آنقدر زود شماره کارت میدادم..
بعد از کلی ردو بدل شدن تعارف ها شماره کارت و بهش دادم بین اون تعارف ها سفارشمونو گرفتن و بعد از تموم شدن صحبت های ما سفارش هارو آوردن تشکر کردم دلم ضعف رفته بود واسه این عطرو بو..
از دیشب تاحالا هیچ چیزی نخورده بودم و نباید جلو این پسره ضایع بازی در میآوردم با یه کار گیری همه تلاشم سعی کردم درست از اون کیک بخورم تا گشنه بودنم به چشم این پسره نیاد...
بعد از خوردن سفارش ها قصد رفتن کردم و شروع کردم به تشکرو آرزوی سلامتی واسه مادربزرگش و این که حتما به دیدنش میام و از این صحبتا و خدافظی کردن که صدای پسره بازم در اومد
+اگر صبر کنید من حساب کنم باهم بریم..
یعنی چی..
چرا میخواد با من بیاد؟
من که ب این آدم گفتم کلی کارو بدبختی دارم...
لبخند مصلحتی زدم و گفتم:
_حتما!
اون پسره جلوی صندق و من جلوی در این پا و اون پا میکردم چون وقتم داشت تموم میشد و من باید خودمو زودتر واسه سرویس بعدی میرسوندم...
پسره بعد از حساب کردن به طرفم اومدو در ورودی کافه رو باز کرد و با لبخند گفت بفرمایید...
------------------------
#آشپزهات🔞🔥
🥰 @n6velx
Repost from N/a
#فوووولگیسکسی🏳🌈🔞
عاشق گ*اییدن پسرک مافیاییمم🌈💦😈ᵇᵃⁿⁿᵉʳᵗʰᵃⁿᵃ - اوفففف ک*یرت برای مردِ ک*یر کلفت عرب راست کرده پسره ی شیطون؟! با چشمای نیمه بسته از شهوت زیاد تو چشمام خیره بود و تو بغلم خودشو تکون می داد که س*وراخ خیس و صورتیش مالیده شد به ک*یرم - تو هم مثل من بی طاقتی کمال بهتر نیست این پسرک ح*شری که داره برای ک*یرت دل دل میکنه رو بکنی؟!😋🔥🏳🌈 https://t.me/+n7bcDY-2vQdhYmI0 https://t.me/+n7bcDY-2vQdhYmI0 ᵇᵃⁿⁿᵉʳᵗʰᵃⁿᵃ
پسرک مافیایی چه دلبری میکنه واسه گ*اییده شدن توسط یه عرب دی*ک کلفت😈🔞🌈ᵇᵃⁿⁿᵉʳᵗʰᵃⁿᵃ
بنرزنیتانا @HiThana 🖤❗️18پاک
#آشپزهات🍓✨
#قسمت175🍔✨
------------------------
بعد از قطع کردن تماس سریع آدرسو واسم فرستاد و من ماشنو روشن کردم و به طرف آدرسی که داده بود حرکت کردم...
هر دقیقه ک پشت این ماشین لعنتی بودم واسم اندازه ی یکسال طول میکشید...
همش استرس داشتم که مبادا یهو ماشینو بازم یه جا بمالم...
آدرس نزدیک بیمارستان بود تا رسیدم با احتیاط ماشینو پارک کردم و کیفمو برداشتم و پیاده شدم از ماشین و به طرف اون کافه رفتم..
با وارد شدنم به داخل کافه دیدمش انگاری اونم منو دید چون دستی تکون داد و من در جوابش فقط سرمو تکون دادم و به طرف میزی که پشتش نشسته بود رفتم و صندلی مقابلش عقب کشیدم و و نشستم..
+سلام خوب هستید؟!
_سلام مچکر شما خوب هستید؟
+غرض از مزاحمت خواستم تشکر کنم واسه کمکتون به ما و جبران زحمت کنم و اون هزینه ای که دادین واسه بیمارستان بهتون تقدیم کنم...
_انجام وظیفه بود و هرکسی جای بنده بود همین کارو میکرد...
+میشه شماره کارتتنو لطف کنید..
_لازم نیست! من این کارو انگار واسه مادر بزرگ خودم انجام دادم...
+حرف شما کاملا متین ولی لطف کنید شماره کارتتنو بدین!
------------------------
#آشپزهات🔞🔥
🥰 @n6velx
Repost from N/a
#عموش عاشق کردنشه🔞🙊🏳🌈ᵇᵃⁿⁿᵉʳᵗʰᵃⁿᵃ - اوووففف عمو س*وراخمو به ک*یر گندم عادت دادی هر شب باید با کلفتت در و خالی بشه آههه رو ک*یرم س*وراخ نبض دار و خیسشو مالید .. پسر جوون برادرزاده م خوب بلد بود چطوری منو شیفته ی گاییدنش کنه.. - میخوای عمو ب*گادت؟! آره برادرزاده کوچولوی من؟! اون شب لعنتی به اندازه کافی #فاسد و #ممنوعه بود.. و حالا تو قراره برای ک*یر عمو دل دل کنی؟! از لحن کثیفم به کمرش تکون عمیقی داد و درست وقتی که سر ک*یره کلفتم تو س*وراخش فرو رفت لباشو به لبام کوبید با شدت بالا پایین شد ... - آهههه... آخخخخ عمو کلفت تر از قبلی .. لعنتی دارم پاره میشم.. اوفففف .. اومممم یه ضربه ی عمیق تا ته توش فرو رفتم - ک*یر عمو رو خودت بیدار کردی خودتم باید بخوابونی دیگه هیچ سوگلی تو قصر نمیتونه این ک*یر گنده رو بخوابونه جز خودت پسرکم.. آههه🏳🌈🔞💦 https://t.me/+n7bcDY-2vQdhYmI0 https://t.me/+n7bcDY-2vQdhYmI0 ᵇᵃⁿⁿᵉʳᵗʰᵃⁿᵃ
با هر پارت این رمان #گی از دست میری🙈😁🌈ᵇᵃⁿⁿᵉʳᵗʰᵃⁿᵃ
بنرزنیتانا @HiThana 🖤❗️16پاک
Repost from N/a
#رستوران که نیست❕😠 #ج.نده خونست یکی #تخ.ماشو میخوره یکی... 🤤🔥
#پارت واقعی از رمان رو بخون آبت بریزه👇🩸🔞
#آشپزهات🍓✨
#قسمت45🍔✨
------------------------
https://t.me/+xf7UuWnAGW1kZmIx 🎃♨️
#مردونگ*یمو 🍆💦یهو #کشیدم بیرون 🔞و به طرف اون دختره رفتم و پاهاشو کشیدم💋 و جلوی خودم 🫧🔞
تفی انداختم روی #تپلش💋 و با دستم پخشش کردم..💦
#انگشتمو🔥🚫 روی #نقطهG💦 گذاشتم #ومردونگیمو روی #سوراخش تنظیم کردم..🚸
#همزمان🤤 هم #واردش🍆 کردم هم شروع کردم به #مالیدن نقطه حساسش!😈🔥
تو چشام نگاه💦 میکردو ناله میکرد..
ح ش ریت حتی از فرم #صورتشم🌚🔥 مشخص بود..😈🍆
ناله هال بلند سر داده بود ولی من اینطوری #راضی 🥵💦نمیشدم دستمو به سمت کمرش🫦 بردمو همونطور که👀🔥
#مردونگیم_داخلش_بود_بلندش کردم_و_به_صورت_ایستاده_شروع_به کردنش_کردم...🔻🔞
https://t.me/+xf7UuWnAGW1kZmIx
#جیغاش🚫😱💦 کل اتاقو پر کرده بود ...🍆
ولی بس که به همه داده بود این #تپلش⚠️🔥 گشاد گشاد🐇 بود...🔞
و من فقط با #صداش 🤯💦و حرفاش یکم حالم خراب میشد...🔞🔥🔥
😾نمیدونم چقدر داخلش🐾🚫 #کمر زدم ولی با #خیس 💦🍷شدن کل مردونگیم ❕🔞و
https://t.me/+xf7UuWnAGW1kZmIx
https://t.me/+xf7UuWnAGW1kZmIx
16پاک
Repost from N/a
🚨سرآشپز بهترین رستوران شهر از #ناف دختره رو #می*گاد😱🔥
#قسمتی از رمان 🍁♨️👇
https://t.me/+xf7UuWnAGW1kZmIx
🔻💦
#آشپزهات🍓✨
#قسمت44🍔✨
------------------------
ولی من بی توجه به #ناله های ون به کارم ادامه میدادم..🤤💦
این اولین بار بود که #مردونگیمو داخل ناف کسی میکردم..😈🍆
خیلی خیلی خوب بود و من داشتم نهایت #لذتو میبردم!👿🫦
تو نافش #تلمبه 🦵💋میزدم که اون دوتا دختر دیگه به طرفمون اومدن یکیشون پشتم رو زمین نشست💦
و شروع کرد به بازی 🪺کردن با #تخمام 🫧🔞 و اون یکی به طرف میزی که این دختر ترسو رو #خوابونده بودم اومد..😉🔥
#دراز کشیدو 💤🍻دست چپشو تکیه گاه #بدنش کرد ونیم🔥 خیز شد.🍷🔞
دستشو توی دهنش😛🔥 کرد و چهارتا انگشتشو #لیسید 👅 و پاهاشو باز کردو دستای خیسشو روی #تپلش 🤑🩸 گذاشت و جلوی چشام شروع کرد به #مالیدن خودش..🌊🔞
یکم که گذشت ناله های #شهوتیش شروع شد..💣💧💦
این دختر به ناله هاش #معروف بود😱💦🚫
اصلا این ناله ها به راحتی میتونست همه #مردایی که مشکل #جنسی ♨️😁 دارن رو درمان کنه 🪔 و کاری کنه که یه #سکس طولانی مدت داشته باشن..🔥🔞☄
https://t.me/+xf7UuWnAGW1kZmIx
https://t.me/+xf7UuWnAGW1kZmIx
12پاک
Repost from N/a
#گی فووووول سکسی 🏳🌈🙊🔞ᵇᵃⁿⁿᵉʳᵗʰᵃⁿᵃ - روانیِ این س*ورداختم عزیزه عمو .. هوووم آههه بزار ببینیم سوارکاریت رو ک*یر عمو مثل سوارکاریت رو اسب هست ؟!💦 رو ک*یر کلفت عمو نشستم که رو تخت کینگ سایز سلطنتیش خوابیده بود و با دستاش که زیر سرش بود تماشاگر من بود که داشتم مثل یه ف*احشه برای ک*یرش له له میزدم...🙊🏳🌈🔞 https://t.me/+n7bcDY-2vQdhYmI0 https://t.me/+n7bcDY-2vQdhYmI0 ᵇᵃⁿⁿᵉʳᵗʰᵃⁿᵃ
#گی🏳🌈 #سلطنتی👑 #ممنوعه🔞ᵇᵃⁿⁿᵉʳᵗʰᵃⁿᵃ
بنرزنیتانا @HiThana 🖤❗️12پاک
#آشپزهات🍓✨
#قسمت174🍔✨
------------------------
و خواستم ماشینو روشن کنم تا حرکت کنم که با شنیدن صدای موبایلم بیخیال روشن شدن ماشین شدم..
گوشیمو بیرون آوردم و به شمارش نگاه کردم ولی ناشناس بود! خواستم جواب ندم که یک لحظه این به ذهنم اومد که اگر سرآشگز باشه و با یه شماره ناشناس زنگ زده باشه چی؟
تماسو وصل کردم و گوشیمو گذاشتم کنار گوشم و گفتم:
_بله!
+سلام خانم شما کسی هستی که مادر بزرگ منو بردید بیمارستان!
چه هول بود بنده خدا جوری تند تند خودشو معرفی کرد که فک کنم از این میترسید که هر لحظه ممکنه من تلفنو قطع کنم..
_بله امرتون؟ مادر بزرگتون خوب هستند؟
+به لطف شما بله! امکان داره بنده امروز شمارو ببینم؟
چی بگم؟ ماشین سرآشگز که دارم یه مین میرم میبینمش و بعد ماشین سرآشپز میبرم صافکاری...
_بله حتما آدرس اون جایی که باید بیامو بگید خودمو میرسونم فقط این که من عجله دارم بعد از دیدن شما باید سریع برم!
+باشه مشکلی نیست همین که بیاید عالیه...
------------------------
#آشپزهات🔞🔥
🥰 @n6velx
Repost from N/a
#لبدریاپسرهرومیبینهازشخوششمیادو🔞🔥
دستشو به #باسنم کشید و زمزمه کرد:
_ همینجا میخوامت تولهی #تخس
آراد اخم کرد اما قبل از اینکه بتونه چیزی بگه، مرد با #نیشخندی
https://t.me/+n7bcDY-2vQdhYmI0
گیلاو🔞 مافیایی🚫
9صبح پاک
شونهاش رو #فشرد و پسر جلوی پاش #زانو زده بود.سر آراد رو به #خشتکش مالید و غرید: _ به نفعته پسر خوبی باشی
Repost from N/a
این دختر ترسو😰 دیگه هیچ #جیغی نمیکشید و فقط #آروم ناله ای از درد س ر داده بود...🤤💋
نگاهی به #مردونگی 🍆 متورمم🍻 کردم که دو سوم این #سالار 🍌 بلندم توی #نافش بود...🫦🫵💦
دور تا دور نافش و کلا قسمت شکمیش سرخ #سرخ شده بود!🩸🔞
🩸این چنل تا آبتو نیاره ولکن نیست🩸
https://t.me/+xf7UuWnAGW1kZmIx ❕🔞
https://t.me/+xf7UuWnAGW1kZmIx 🔞❕
https://t.me/+xf7UuWnAGW1kZmIx ❕🔞
بمالش رو لینک اینجا شورتت خیس میشه 💦😸☝️
9صبح پاک
#آشپزهات🍓✨
#قسمت173🍔✨
------------------------
+این مشکل تو هست ولی اگر سرآشپز بیاد شرش دامن هممونو میگیره!
برو بابایی گفتم که گفت:
+پشیمون میشیا!
محلش نذاشتم وقتی همه کارامو انجام دادم بی توجه به اونی که هنوز اون جا بود نکردم..
یه نگاه اجمالی کردم و بعد از مطمئن شدن از انجام همه ی کارام از اشپز خونه بیرون رفتم و به طرف رختکن حرکت کردم که همون کسی که تو نبود سرآشپز به کارا رسیدگی میکرد دیدم..
به طرفش رفتم و شروع کردم به صحبت کردن..
_ببخشید من همه ی کارارو انجام دادم اگر اجازه بدید من برم بیرون آخه یک کاری واسم پیش اومده قول میدم تا سرویس بعدی خودمو برسونم!
لبخندی زدو گفت:
+بفرمایید راحت باشید...
اینو که شنیدم لبخندی زدم و ازش جدا شدم وارد رخت کن شدم و لباسامو عوض کردم که...
و سوئیچ و وسایلمو برداشتم و به طرف خروجی رستوران حرکت کردم...
با رسیدن به ماشین سرآشپز درو باز کردم و سوارش شدم..
------------------------
#آشپزهات🔞🔥
🥰 @n6velx
Content available for users 18+
By signing in to the service, you confirm that you are 18 years of age or older.
