en
Feedback
روحیّات|𝕄𝕠𝕠𝕕

روحیّات|𝕄𝕠𝕠𝕕

Open in Telegram

𝒘𝒍𝒄!🤍🖇 •  •  •  •  •  Channel music : @Musicbymrym

Show more
589
Subscribers
No data24 hours
-47 days
-1730 days
Posts Archive
Repost from ▵ نیاز▵
🔺فیلم سینمایی مجبوریم 🔻کیفیت: 720p توصیه می‌شود 🖤

از زمانی که نسبت به سرنوشتم صبور و حتی بی‌تفاوت شده بودم، زندگانی هم با من سازش بیشتری نشان می‌داد. انسان با همه کشش و کوشش‌ها، به چیزهایی که بیشتر در پی آن‌هاست، کمتر می‌رسد.

خلق زندگی دلخواهتان شاید کمی ترسناک بنظر برسد. اما می‌دانید چه چیزی از آن هم ترسناک تر خواهد‌بود؟ پشیمانی. - جیم کوییک

من نور نيستم. درمانده‌اى هستم كه راهش را ميان خارها گم كرده است. من كوچه‌اى بن‌بست هستم.

همه از من ایراد می‌گیرند چون جسارت دارم که به روش خودم زندگی کنم. آن هم جلوی چشم همگان و شاید با خرابکاری‌هایی بیش از دیگران اما با شرافت و حقیقتی بیشتر. - فرانسواز ژیلو

من می‌توانم هم صحبت خودم باشم. بنابراین هیچ وقت تنها نمی‌شوم من فقط به صورت فیزیکی تنها هستم و در خلوت به شدت شلوغ خودم زندگی می‌کنم. - بهومیل هرابال

جایی ایستاد‌ه‌ام که رضا براهنی گفته بود: گریستن نتوانستم؛ نه پیشِ دوست، نه در حضور غریبه، نه کنجِ خلوت خود.

هر کس باید روی پای خود بایستد و فقط به خاطر خودش زندگی کند. هر کس به کس دیگر، هر که می‌خواهد باشد تکیه کند، آخر به زمین خواهد خورد. غلامحسین ساعدی

یک‌ روز خودم را خواهم بخشید، از آسیبی که به خویش روا داشتم، از آسیبی که اجازه دادم دیگران بر من روا دارند و چنان محکم خویش را در آغوش خواهم کشید که هرگز ترک خود نکنم.

آدم در جایی از زندگی‌اش نه غمگین است و نه حتی ناامید؛ فقط خسته است خیلی خسته.

‏آدم یه آرزوهایی رو باید بذاره توی صندوق، درش رو قفل و قفلش رو عمدا گم کنه.

یکی از درست‌ترین چیزهایی که تابه‌حال شنیدم: ‏إذ لم يبدأ بالتعارُف، ينتهي بالتَعارُف! اگه با شناختن شروع نشه، با شناختن تموم می‌شه!

یه چیزی خوندم خیلی شبیه من بود، می‌گفت: "و من خودم را با خستگی تمام از میان این فصل عبور می‌دهم، فقط به امید نور کم سویی که در دور دست‌ها می‌درخشد..."

«کل ما فيكِ جميلً، حتىٰ محاولاتكِ الخائبة لتخبئة أحزانكِ.» هر آن‌چه درون توست زیباست؛ حتّی تلاش‌های ناموفقت برای پنهان کردن غم‌هایت...

از آدم‌ها به آدم‌ها پناه نبرید، بی‌ پناه‌تر می‌شوید

ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺍﺷﺘﯿﺎﻕ ﻋﺠﯿﺒﯽ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﻫﻤﯿﻦ ﺟﺎ ﺭﻫﺎ ﮐﻨﺪ ﻭ برود! برود به جایی دور، ﻫﺮ ﭼﻪ ﺩﻭﺭﺗﺮ ﺑﻬﺘﺮ، ﺟﺎﯾﯽ ﺩﻭﺭ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ، ﺑﯽﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻈﯽ ﺑﺎ ﮐﺴﯽ...

من با این آرزو به سر می‌برم که روزی با تو در کلبه‌ای گرم و آفتابی و پر از محبت در کنار رودخانه و زمینی پر از چمن زندگی کنم. الگا کنیپر نامه به آنتوان چخوف

امروز سیاه‌ترین و بدترین روز بود ازت می‌خوام بیخود منو متقاعد نکنی که لا‌به‌لای این روزا و شبا لحظه‌های خوبی پیدا میشه چشماتو باز کن با دقت نگاه کن زندگی پر از درد و سختیه با اینکه اتفاقای خوب هم به وقتش میوفته. حالا از آخر به اول بخون.

یک چیزهایی هست که شما هیچوقت نخواهید فهمید. چیزهای به ظاهر کم اهمیتی مثل اینکه چه کسی در کدام تاریخ،توی تونلِ شماره چندِ کدام جاده با گوش دادن به چه موسیقی‌ای یادتان کرده است.

اینکه باید مراقب باشی چقد محبت میکنی تا از محبتت سو استفاده نشه خیلی تلخه.