𝖧𝗒𝗉𝗈𝗉𝗁𝗋𝖾𝗇𝗂𝖺؛
Open in Telegram
913
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
913
Repost from 𝗆𝗎𝗅𝖻𝖾𝗋𝗋𝗒𝗐𝗂𝗇𝖾-
𝗂'𝗆 𝖿𝖾𝖾𝗅𝗂𝗇𝗀 𝗌𝗈 𝗁𝗈𝗉𝖾𝗅𝖾𝗌𝗌 𝗂𝗇𝗌𝗂𝖽𝖾 𝗆𝗒 𝗋𝗈𝗈𝗆 𝗅𝗈𝗌𝗂𝗇𝗀 𝗆𝗒 𝗆𝗂𝗇𝖽, 𝗐𝗁𝖺𝗍 𝗌𝗁𝗈𝗎𝗅𝖽 𝗂 𝖽𝗈?
𝗅𝗂𝗏𝖾 𝗆𝗒 𝗅𝗂𝖿𝖾 𝗈𝗋 𝖾𝗇𝖽 𝗂𝗍 𝗋𝗂𝗀𝗁𝗍 𝗇𝗈𝗐, 𝗂 𝖼𝖺𝗇𝗍 𝖿𝖾𝖾𝗅 𝖺𝗇𝗒𝗍𝗁𝗂𝗇𝗀.
𝗂𝗆 𝗀𝖾𝗍𝗍𝗂𝗇𝗀 𝖾𝗏𝖾𝗋𝗒 𝖿𝗎𝖼𝗄𝗂𝗇' 𝖽𝖺𝗒 𝗐𝗈𝗋𝗌𝖾.
𝗇𝗈𝖻𝗈𝖽𝗒 𝗇𝖾𝗑𝗍 𝗍𝗈 𝗆𝖾, 𝗇𝖺𝗁! 𝗇𝗈𝖻𝗈𝖽𝗒 𝗋𝖾𝖺𝗅𝗅𝗒 𝖼𝖺𝗋𝖾𝗌.
913
Repost from N/a
Tweet~❤️
(مصاحبه با ویکوک و نامجین)
مجری: خرگوش مورد علاقتون رو از بین عکسا انتخاب کنید.
نامجون: (عکس اول رو انتخاب میکنه)
جین: (عکس سوم رو انتخاب میکنه)
تهیونگ: (عکس دوم رو انتخاب میکنه)
جونگکوک با گله به تهیونگ خیره میشه*
جونگکوک: هیونگی پس من چیتم؟؟
تهیونگ: توام وقتی حرف از "بوی قهوه مورد علاقتون چیه" شد من رو انتخاب نکردی!
مجری: ...؟
913
Repost from N/a
"Sadistic smile"
Genre: bloody, Harsh, Smut, Psychology
_ پدرم همیشه یک چیزی رو بهم تاکید میکرد. اون
همیشه بهم میگفت "تهیونگا. بخند! لبخند چیزیه که
تو رو کامل میکنه." و بعدش خودش میخندید و بهمن
هم یاد داد چطور شبیه خودش بخندم.
#sadistic #vkook #vkooky
913
Repost from N/a
' ׂ نمیدانم چرا و چگونه با چه جرعتی قلمم رقص میکند تا این نامه را شروع کنم . از چه برایت بنویسم؟ دل دیوانه ام ؟ یا دل تنگم ؟ برایم عجیب است که احساساتم در همین لحظه به سمتم هجوم آوردند .. دیدنت روزنامه به دست پشت آن دکه هر روز صبح برایم زیباترین لحظه ها را رقم میزد . ممکن است این نامه هیچوقت به دستت نرسد ولی اگر این نامه را میخوانی میخواهم دلم پیشت امانت بماند ، مانند ابر که از باران نگهداری میکند . من را با قهوه ای که مینوشی به یاد بیار . اگر روزی دلت خواست این فرد ناشناس را بشناسی او در شهر مارسی فرانسه در کافه دبووت پشت میز منتظرت نشسته .
- چهارشنبه ، 18 ژوئیه 2001 ، دلتنگت .
913
Repost from N/a
' ׂ زمانی میرسه، که باید انتخاب کنی ..
بین چیزی که میخوای داشته باشی
و چیزی که حقیقت داره ؛
حقیقت توی زندگی من نداشتن تو بود .
و من اونو انتخاب کردم .. تا بیشتر از این بهت آسیب نزنم .
- دزیره ، کیم تهیونگ ، 8 آپریل 1991 .
913
Repost from سَبز 🪴🪵
پلوویوفیل[pluviophile]:
شخصی که عاشق بارونه. عشقی که نسبت به بارون توی یه روز بارونی احساس میشه.
