en
Feedback
𝖧𝗒𝗉𝗈𝗉𝗁𝗋𝖾𝗇𝗂𝖺؛

𝖧𝗒𝗉𝗈𝗉𝗁𝗋𝖾𝗇𝗂𝖺؛

Open in Telegram

◜ 𝖤𝗏𝖾𝗋𝗒 𝖬𝖾𝗆𝗈𝗋𝗒 𝖢𝗈𝗆𝗂𝗇𝗀 𝖡𝖺𝖼𝗄 𝖠𝗀𝖺𝗂𝗇 ..◞

Show more
Iran228 418The category is not specified
913
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
جوین نشدی فور نزن نمیذارم.

فـور کنیـد پسـت فیـومو فـور کـنم.

فـور کـنید غمـگین تـرین پستتـون رو فـور کـنم.

فـور کـنید مـودترین پسـتتون رو فـور کـنم.

فـور کنیـد ازتون فـور کنم و بـگم چند درصـد آرامـش میدیـد.

sticker.webp0.00 KB

"برای دیده شدن چالش های چنلتون میتونید از چنل کرلی استفاده کنید"💕 @chanel_gostardeh [ همه ادمینا اینجان 🎻🩷]

Relax, it's just a photo ༎ຶ‿༎ຶ
+1
Relax, it's just a photo ༎ຶ‿༎ຶ 

سوگیموتو: برای بیرون کشیدن روحِ من، به زخمی خیلی کاری‌تر از اینا نیاز هست. آشیریپا: دلیل اینکه زخم‌هات تورو نمی‌کشن اینه که هنوز وظیفه‌ت رو به پایان نرسوندی. Anime: Golden Kamuy

Repost from N/a
در خطی از مرگ صفحه ها خوانده میشود .
در خطی از مرگ صفحه ها خوانده میشود .

Repost from N/a
تا‌بیست‌و‌چهار‌ساعته‌آینده‌‌هر‌شاخه‌رُزی‌افتخار‌بده‌ بیاد‌اینجا‌رو‌ادمین‌میکنم.

Repost from N/a
I BROKE YOU JUST TO OWN YOU.

ازش فرار نکن، هردو خوب می‌دونیم چقدر خوشت میاد دستای همیشه یخمو آروم سر بدم زیر هودیت و پوست نرمت رو نوازش کنم. هردو خوب می‌دونیم دیوونه ی وقتایی هستی که بهت سخت میگیرم و بعدش کاری میکنم یادت بیاد هرچقدر هم رد زخم های بدنت عمیق تر بشن، تو با ارزش ترین دارایی منی. تو عاشق وقتایی هستی که بگم چقدر در نگاه من زیبا، پرستیدنی و خواستنی هستی. حقیقتِ اینکه من در مقابل تو از خودم ضعف نشون میدم رو دوست داری. حتی اگر نگی، من می‌دونم صبح که از خواب پامیشی، اولین کار دیدن خودت توی آیینه ست، که ببینی اینبار چطور نشون دادم مالک بدنتم. بدون اینکه بهم بگی، می‌دونم نگاهت همیشه روی منه، فکرت هم همیشه درگیر من. تو؛ دوست داری مالِ من باشی. از اول هم همین بوده، می‌دونی؟ برنامه ی من برای رسیدن به تو! خیلی وقته با موفقیت انجام شده رئیس.

"𝖸𝗈𝗎𝗋𝗌," 𝗂 𝖻𝗋𝖾𝖺𝗍𝗁𝖾 .

Repost from DEVIL.
دردت بخورد به پیکر پر دردم ای جانِ من؛ بمان با من تا کاری کنم لبخند زیبایت را به رخم بکشی.

لب مرز بودن چه حسی داره؟ دقیقا اونجا وایساده بود اگه‌میپرید میمرد اگه سرجاش وایمیستاد‌ تحملش واسه زندگی تموم میشد خودشو داخل جایی پیدا کرد نمیدونست کجاست فقط مردم حولش میدادن یه گوشه و دوباره با کمک دیوار بلند میشد و ادامه میداد نمیزاشت هیچکسی از حال بدش خبر داشته باشه‌چون اون استاد تظاهر بود هیچکسی از حفره هایه درون قلبش خبر نداشت کسی تا حالا به فلسفه کلمه "خنثی" فکر کرده بود؟ با تموم وجودش درد داشت و خنثی شده بود تمام بی تفاوتی هاش از یک زخم یا درد شروع شده بود شبیه به آدم کتک خورده ای که دیگه نمیخواد درد رو حس کنه، بدنشو  بی حس میکنه و در آینده حتی نوازش هم حس نمیکنه..