en
Feedback
تنفُس🫀

تنفُس🫀

Open in Telegram

هیاهوی بسیار برای هیچ🤎📻

Show more
249
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-530 days
Posts Archive
لعنت به 1404 تا ابد..

🙃

دلم میخواد مغزمو از سرم در بیارم بزارم جلوم یه لیوان چای دستش بدم بگم عزیزم دو دقه خفه شو چایتو بنوش

ویکتور هوگو چقدر زیبا میگه: "آدم دوستانش را از دست نمیدهد، دشمنان مخفی اش را پیدا میکند، دوستان واقعی هر اتفاقی بیوفتد تا پایان دوست می مانند."

چقدر کار کردیم ؛ چقدر ورزش کردیم ؛ چقدر درس خوندیم ؛ چقدر با شعور بودیم ؛ چقدر زحمت کشیدیم ؛ چقدر آدمای قابلی بودیم ؛ چقدر برای پیشرفت جنگیدیم ؛ از هر زاویه‌ای که بهش نگاه میکنم واقعا این حقمون نبود‌.

کاش قبل از تموم شدنم ببینیم که تموم میشه..

‏هر چیزی که شد، یک بار هم برای تو گریه کردم.

نیاز دارم استراحت کنم و مدتی یک نفرِ دیگر به جای من زندگی کنه…

کاش می‌شد این روز‌ها رو Skip کرد.

یه جا نوشته بود، هیچ اتفاقی فراموش نمی‌شه. بالاخره یه روز، تو یه خیابون یا وسط یه آهنگ یا موقع خوندن یه کتاب یا دیدن یه فیلم، یهو همه چیز یادت میاد.

نوشته بود:«کی میدونه چندتا کوه رو شونه کی سواره؟ با هم مدارا کنیم»

شب‌ها تا خودِ صبح را صرف سوگواری و گریه می‌کنیم و صبح‌ها سوگ را بر دوش نهاده، برای دوام آوردن و لقمه‌ای نان حلال می‌جنگیم.

Repost from Out of time
تا من زندم بالا بگیر سرتو 🫂

Mahyar-Nemishnasamet-320.mp37.39 MB

صداهای تو سرم خاموش نمیشن

چهل روز است که حسرت شنیدن واژه «مادر» بر دل مادران مانده است؛ چهل روز است که دلتنگی بوسه بر دل عاشقان ریشه دوانده؛ چهل روز است که کودکان چشم به راه دستان پر از میوه و شیرینی پدران هستند؛ چهل روز است که پدران در انتظار دیدن قامت فرزندان خود مانده‌اند؛ چهل روز است که جامه عزا بر تن داریم؛ چهل روز است که در سوگ و اندوهی عمیق به سر می‌بریم؛ تسلیت چه واژه حقیریست...

کاش میشد باقی عمرمو بدم به یکی که واقعا دلش میخواد زندگی کنه.

با این حجم از غم روی دلم به خدا نمی‌دونم باید چیکار کنم گاهی دو ساعت حواسم پرت میشه و می‌خندم اما دوباره انگار انبوهی از چهره‌ها خیز برمی‌دارن روم خنده هاشون صداشون کاراشون ویدئوهاشو صورت ماهشون و عذاب وجدان میدن بهم از بابت خندیدن، نفس کشیدن، زنده بودن… نمی‌دونم با چی خودمو آروم کنم چطور میشه که یادم بره فقط می‌دونم این چیزا حق ما نبود نمی‌دونم خدا کجاست که این وضعیتو نمی‌بینه، فقط می‌خوام یه‌کم به ما هم نگاه کنه یه‌کم به دلامون آرامش بده وقتی حالِ من اینه… بمیرم برای دل خانواده‌هاتون.

با این حجم از غم روی دلم به خدا نمی‌دونم باید چیکار کنم گاهی دو ساعت حواسم پرت میشه و می‌خندم اما دوباره انگار انبوهی از چهره‌ها خیز برمی‌دارن روم و عذاب وجدان میدن از بابت خندیدن، نفس کشیدن، زنده بودن… نمی‌دونم با چی خودمو آروم کنم چطور میشه که یادم بره فقط می‌دونم این چیزا حق ما نبود نمی‌دونم خدا کجاست که این وضعیتو نمی‌بینه، فقط می‌خوام یه‌کم به ما هم نگاه کنه یه‌کم به دلامون آرامش بده وقتی حالِ من اینه… بمیرم برای دل خانواده‌هاتون.

بهمن تموم شد، ولی زمان توی دی‌ماه متوقف شده.