en
Feedback
ʟᴜsʜ sʜᴀᴅᴏᴡs

ʟᴜsʜ sʜᴀᴅᴏᴡs

Open in Telegram

𝟷𝟺𝟶𝟷/𝟽/𝟽

Show more
372
Subscribers
No data24 hours
-57 days
-1630 days
Posts Archive
00:43

- از شدت خستگی نیاز دارم یه جوری بخوابم که مرده تو قبر اینطوری نخوابیده.

حال خوبم همیشه با inna بوده

"Since: 05.22.2021"

اینجای کارو بگیر: 01:09

زندگی کردن نادر ترین اتفاق جهان هستی است، بیشتر مردم فقط وجود دارند، همین.

- خسرو شکیبایی، قسمت چهارم #پادکست

آبیِ دوردست رنگِ یک حس است، رنگ تنهایی و رنگ حسرت، رنگ آن‌جایی که از این‌جا پیداست، رنگ جایی که خودت آن‌جا نیستی، رنگ جایی که
+1
آبیِ دوردست رنگِ یک حس است، رنگ تنهایی و رنگ حسرت، رنگ آن‌جایی که از این‌جا پیداست، رنگ جایی که خودت آن‌جا نیستی، رنگ جایی که هیچ وقت نمی‌توانی بروی، چون این آبی کیلومترها دورتر بر لبهٔ افق ننشسته، بلکه در فاصلهٔ بین تو و آن کوه‌هاست. رابرت هَسِ شاعر نامش را «حسرت» می‌گذارد، «چراکه اشتیاق پُر است از فواصل بی‌پایان»
- نقشه ‌هایی برای گم شدن، ربکا سولنیت

آرامـش»»»»

- Red Dream

زخم، نه برای رنج دادن، که برای یادآوری است؛ که تو زیسته ای، جنگیده ای و هنوز ایستاده ای.

- خسرو شکیبایی، قسمت سوم #پادکست

روزی که من تو را از دیروز کم‌تر دوست داشته باشم، آن روز آفتاب طلوع نخواهد کرد. یقین داشته باش که برای خوش‌بختی تو از هیچ کاری
+1
روزی که من تو را از دیروز کم‌تر دوست داشته باشم، آن روز آفتاب طلوع نخواهد کرد. یقین داشته باش که برای خوش‌بختی تو از هیچ کاری روگردان نیستم… بارها به تو گفته‌ام که فقط برای خاطر تو زنده‌ام و باز هم تأکید می‌کنم. اگر هنوز نفسی می‌کشم، برای خاطر آن است که تو را دارم و برای خاطر آن است که تو را با خودم صمیمی و مهربان می‌بینم. دلم برای تو، برای داشتن تو، برای بوسیدن تو و برای در آغوش فشردن تو شعله می‌زند، اما، اما این روزه را فقط موقعی افطار خواهم کرد که بدانم تو را خوش‌بخت می‌کنم.
- مثل خون در رگ‌های من، احمد شاملو

ما فراموش نمیکنیم، بلکه چیزی خالی در ما آرام میگیرد.

- خسرو شکیبایی، قسمت دوم #پادکست

قلب‌های نجیب و شیلروار همیشه به همین روز می‌افتند. همیشه تا آخرین لحظه امیدوار می‌مانند، هرکسی را با بهترین صفات می‌آرایند و
+1
قلب‌های نجیب و شیلروار همیشه به همین روز می‌افتند. همیشه تا آخرین لحظه امیدوار می‌مانند، هرکسی را با بهترین صفات می‌آرایند و در انتظار نیکی آنان هستند. آن‌ها می‌دانند آن روی سکه چگونه است، با این وجود حاضر نیستند با حقایق تلخ روبرو شوند، از اندیشیدن به حقیقت به خود می‌لرزند و آن را واپس می‌زنند. تا روزی که این فرد آراسته شده کلاه بزرگی بر سرشان بگذارد.
- جنایات و مکافات، فئودور داستایفسکی

Dokhtar - Shayan Eshraghi.mp35.09 MB

2_5366436317796244755.mp38.65 MB

_همیشه‌مورد‌علاقم‌میمونه...

حسی که گفتم شاید با کمی قدم زدن بگذرد، مرا وسط خیابان به گریه انداخت.