2 194
Subscribers
No data24 hours
-227 days
-20530 days
Posts Archive
2 194
«آقای معصومی بعد از اخراج من از کارگاه حسابی به گه خوردن افتاد و دوباره التماسکنان خواست برگردم. من هم بهش گفتم بره به درک. آخرش هم چارهای جز تسلیم شدن نداشت، مثل بازندهٔ بدبختی که هست.»
