انتها
Open in Telegram
269
Subscribers
No data24 hours
+137 days
+4930 days
Posts Archive
269
forgiving who you are, for what you stand to gain
Just know that if you hide, it doesn't go away
When you get out of bed, don't end up stranded
Horrified with each stone on the stage, my little dark age
269
روزی از همین روزها
اندوهها پر میکشد
و در زیر نگاه تار من
تکهتکه میشوند و بالا میروند
تنم سرد و لبم خشک
روزی از همین روزها
به انتهای این جادهٔ غمناک میرسم
وان روز دیر نیست
همین نزدیکی
در بیخ گلوی خشکم
لای همین خسخسهای سینه
و در زیر پوششی که پردهٔچشمانم آن را پوشانده
در زیر همین چتر فلاکت
بعد از اینهمه نادانی و حماقت
تن من روزی میلرزد
تن من روزی میپوسد
تن من روزی گِلِ بازیِ کودکان میشود.
269
هیچ میدانی چرا چون موج
در گریز از خویشتن پیوسته میکاهم؟
زان که بر این پردهٔ تاریک
این خاموشی نزدیک
آنچه میخواهم نمیبینم
وآنچه میبینم نمیخواهم.
نوزدهم مهر
زادروز محمدرضا شفیعی کدکنی (۱۳۱۸)
269
چیزی از تو به یاد ندارم، لیوانی که از آن آب نوشیده بودی شکست و لبهایت، روی زمین آشپزخانه هزار تکه شد و من با هربار بوسیدنِ تو زخم های عمیقی برداشتم حالا چکار کنم با این دهانِ بُریده و حرفهایی که بند نمیآید؟ گِلهای نیست، تنهایی برای من، مقدّر شده بود... آرمان صفاریان
269
جدیدا عجیب شدهام
دلم خواب نمیخواهد
هوس شیرینیهای نارگیلی نمیکنم
نه ذوق بلدم و نه چشمهایم به یاد دارند چگونه دروغ بگویند
و بدنم بیحس شده
چشمانم نگاه نمیکنند
حرفهایم صحبت نیست
گوشهایم گوش نمیسپارند
ناتوانِ ناتوانم
هر قدمی که بر میدارم خاطرم را مکدر میسازد
من در هر ثانیه
آماده مردنم!
زیرا هنوز یادم نرفته
چقدر از هرچیزی که میبینم متنفرم.
