انتها
Open in Telegram
269
Subscribers
No data24 hours
+137 days
+4930 days
Posts Archive
269
شاید زمانی برسد که این مهلکه ترسناک زندگی سایه موهمش را از سر و تن من بردارد و بگذارد که من در نگاهت دفن شوم. تا آن روز، من هرروز یکبار دلم از تنگی میشکافد و به زمین میافتد.
269
دلتنگ تو بودم
تویی که هربار مرا میبوسیدی
از گوشههای لبت شُرّه میکردم
و از چشم مادرم میافتادم.
تویی که پاییز
به آفتابی بودنت شهادت میداد
و بارها سرما را
در ملأ عام دار زده بودی...
آرمان صفاریان
