عَیاذ
Open in Telegram
عیاذ. پناه بردن و اندخسیدن. ملتجی گشتن. چسبیدن به چیزی و لازم شدن. آبی استودیو: @bllue_studio پلیلیست: @music_rhn
Show more695
Subscribers
+324 hours
+187 days
+2730 days
Posts Archive
695
شراب عشق میدهی خمار میکنی مرا
شمیم مهر میدمی مهار میکنی مرا
تمام شعر شاملو، تمام حس حافظی
و شعر میشوی شبی بهار میکنی مرا
ز چشم سرخفام تو دو تیر داغ میچکد
کمی نگاه میکنی، شکار میکنی مرا
لب تو سیب میزند و گندمی به زلفهات
چه نان و بوسهای کنون نثار میکنی مرا
شکوفههای داغ تو و عطر کوچه باغ تو
شکوه یاس هستی و بهار میکنی مرا
695
Repost from N/a
خونهی شما، عزیزدلم، ثابت کرد که او در خدمت شما بود و نه شما در بند او؛ او بود که شما رو رشد داد و نه شما او رو توسعه؛ او شما رو بزرگوار کرد و نه شما او رو بزرگ. حقیقتا آقا، عجب درسی میشه گرفت آدمی از دَهسال خوشبختیِ این خونه...!
695
من حسادت میکنم حتی به تنها بودنت
من به فردِ روبهرویی، لحظهی خندیدنت
من به بارانی که با لذّت نگاهش میکنی
یا نسیمی که رها میچرخد اطرافِ تنت
من حسادت میکنم حتی به دستِ گرم آن
شال خوشرنگی که میپیچد به دور گردنت
اینکه چیزی نیست گاهی دل حسادت کرده به
عطرِ پاشیده از آغوش تو بر پیراهنت
هیچکس ای کاش در دنیا به تو حسی نداشت
من حسادت میکنم حتی به قلبِ دشمنت
کاش هرکس غیرِ من ای کاش حتی آینه
پلکهایش روی هم میرفت وقتِ دیدنت
