Ethereal
Open in Telegram
354
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
354
آیا کسی که مهربانی یک جسم زنده را
به تو میبخشد،
جز درک حس زنده بودن
از تو چه میخواهد؟
حرفی به من بزن!
_فروغ فرخزاد
354
سبکتر شدیم امّا
بالاتر نرفتیم
باری که از روی دوشمان برداشته شد،
بالهایمان بود.
_گلاره جمشیدی
354
خوشحالم که موهایم سفید شده و پیشانیام خط افتاده و میان ابروهایم دوتا چینِ بزرگ در پوستم نشسته است .
خوشحالم که دیگر خیالباف و رؤیایی نیستم، دیگر نزدیک است که سی و دو سالم بشود ! هرچند که سی و دو ساله شدن یعنی سی و دو سال از سهمِ زندگی را پشت سرگذاشتن و به پایان رساندن،
اما در عوض خودم را پیدا کردهام .
- از نامههایِ فروغ فرخزاد به ابراهیم گلستان
354
نگران نیستم همه چیز درست می شود
آب ریخته روی زمین جمع نه، اما خشک میشود،
قلب شکسته خوب نه، اما ترمیم می شود
و هنوز هم می توان در گلدان شکسته گل کاشت!
_سیمین بهبهانی
354
ﻣﯽ ﺩﺍﻧﯽ؟
ﺩﯾﺮ ﺩﺭﯾﺎﻓﺘﻢ ﮐﻪ ﻣﺴﺌﻮﻝ ﻃﺮﺯ ﻓﮑﺮ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﻧﯿﺴﺘﻢ.
ﺑﮕﺬﺍﺭ ﻫﺮﮐﻪ ﻫﺮﭼﻪ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺑﮕﻮﯾﺪ!
ﭼﻪ ﺍﻫﻤﯿﺘﯽ ﺩﺍﺭﺩ؟
ﻣﻦ ﺩﺭ ﻻﮎ ﺧﻮﺩ ﺭﺍﺣﺖ ﺗﺮﻡ؛
ﺁﻥ ﺟﺎ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺁﺭﺍﻡ ﻭ ﺑﯽ ﺩﻏﺪﻏﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩ ...
_فروغ فرخزاد
354
أريد البكاء
مثل طفل فز من النوم ولم يجد امهُ
اريد البكاء هكذا من دون سبب..
«میخواهم بگریم
همچو کودکی که از خواب پرید و مادرش را نیافت
میخواهم اینگونه بگریم، بی دلیل...»
_محمد خالد
354
من آرام و بیصدا ناپدید میشوم.
همانطور که خیلیها قبلتر از من ناپدید و فراموش شدهاند...
_ساموئل بکت
354
درد تاریکی ست درد خواستن
رفتن و بیهوده از خود کاستن
سر نهادن بر سیه دل سینه ها
سینه آلودن به چرک کینه ها
در نوازش، نیش ماران یافتن
زهر در لبخند یاران یافتن !
_فروغ فرخزاد
354
دستانم را میتوانی ببندی
پاهایم را میتوانی ببندی
دهانم را میتوانی ببندی
اماذهنم را هرگز!
یک روز
از ذهن من، از ذهن تو
از ذهن ما هزاران پرستوی وحشی
به آسمان خواهد پرید..
_ژان پل سارتر
354
میدانم اگر قضاوت نادرستی در مورد کسی بکنم، دنیا تمام تلاشش را میکند تا مرا در شرایط او قرار دهد تا به من ثابت کند در تاریکی همهی ما شبیه یکدیگریم...
_فئودور داستایوفسکی
354
مرگ من روزی فرا خواهد رسید
در بهاری روشن از امواج نور
در زمستانی غبار آلود و دور
یا خزانی خالی از فریاد و شور
_فروغ فرخزاد
سالگرد آسمانی شدن فروغ فرخزاد
354
بلاخره همه یک روزی میمیرند و صد سال که بگذرد، دیگر هیچکس دربارهی این که دیگران که بودند و چطور مردند سوال نمیکند. پس بهتر است همان طور که دلت میخواهد زندگی کنی و همانطور که دوست داری بمیری.
-کنزابورو اوئه
354
يک چيزی را از من گرفتهاند. نمیدانم چه كسی و كجا و چرا؟ شايد اصلاً پيش از تولدم آن را از من گرفته باشند. شايد كه من اصلاً بیسامان به دنيا آمده باشم. و همهی عشق من به تو چيزی جز جستوجوی قرارگاهی بر روی خاک نباشد. نمیدانم. نمیدانم اينجا وضع خيلی خراب است.
_فروغ فرخزاد
نامه به ابراهیم گلستان
354
زندگى همين است؛
ارادهء راسختان را در ترک سيگار تحسين مىكنيد،
و بعد يک صبحِ سردِ زمستانى تصميم مىگيريد
چهاركيلومتر پياده برويد تا يك پاكت سيگار بخريد...
_آنا گاوالدا
