مجله کسبوکار «کارسنج»
Open in Telegram
مجله کسبوکار «کارسنج» تولید کننده و ناشر محتوای مدیریتیِ کسبوکار درخواست مشاوره 👇🏻 @MonirAhmadKarim تماس مستقیم 0794166015
Show more589
Subscribers
+124 hours
No data7 days
+430 days
Posts Archive
⭕️ همیشه کارها را اینگونه انجام داده ایم!
خیلی از کارهایی که انجام میدهیم، دلیلش را نمیدانیم و به کارمان ادامه میدهیم. جالب اینجاست که سئوال هم نمیپرسیم. دلیل این سئوال نپرسیدن هم مشخص نیست. آیا از ترس است؟ آیا حوصله سئوال پرسیدن نداریم؟ حال فکر کردن نداریم؟ آیا چون دیگران هم انجام میدهند ما هم انجام میدهیم؟ چون پدر، مادر یا همکارمان انجام میدهند ما هم انجام میدهیم؟ و …
🔳 در ادامه، ۴ داستان کوتاه را مرور کنیم.
1️⃣ داستان میمون ها و قفس
گروهی از دانشمندان ۵ میمون را داخل قفسی قرار دادند. در وسط قفس یک زینه و بالای آن زینه موز/کیله گذاشتند. هر زمانی که میمونی برای برداشتن کیله بالای زینه میرفت، دانشمندان بر روی سایر میمونها آب سرد میپاشیدند و به آنها شوک وارد میکردند.
ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺪﺗﯽ، ﻫﺮ ﻣﯿﻤﻮنی ﮐﻪ سعی میکرد ﺍﺯ زینه ﺑﺎﻻ برود، ﻣﯿﻤﻮﻥﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮ تا میتوانستند او را کتک میزدند. لذا، دیگر هیچ میمونی علیرغم وسوسهای که داشت جرات بالا رفتن از زینه را به خود نمیداد.
ﺩﺍﻧﺸﻤﻨﺪﺍﻥ ﺗﺼﻤﯿﻢ میگیرند ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﯿﻤﻮنﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻣﯿﻤﻮﻥ ﺟﺪﯾﺪﯼ ﻋﻮﺽ ﮐﻨﻨﺪ. ﻣﯿﻤﻮﻥ ﺗﺎﺯﻩوارد ﺍﻭﻟﯿﻦ ﮐﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺪﺳﺖ ﺁﻭﺭﺩﻥ کیله میخواهد از زینه ها بالا برود. اما مثل سابق سایر میمونها تا میتوانستند آن میمون جدید را زیر لت و کوب قرار دادند. ﭘﺲ ﺍﺯ ﭼﻨﺪ ﺑﺎﺭ لت ﺧﻮﺭﺩﻥ، ﻣﯿﻤﻮﻥ ﺗﺎﺯﻩ ﻭﺍﺭﺩ یاد ﻣﯽﮔﯿﺮﺩ ﮐﻪ ﻧﺒﺎید ﺍﺯ زینه ها ﺑﺎﻻ ﺑﺮﻭﺩ. هر چند دلیل این ممانعت را کماکان نمیداند.
ﻣﯿﻤﻮﻥ ﺩﻭﻡ ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻦ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻭ ﻫﻤﺎﻥ ﻭﺿﻊ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻣﯽﯾﺎﺑﺪ. جالب اینجاست ﻣﯿﻤﻮﻥ ﺍﻭﻝ ﻫﻢ ﺩﺭ لت و کوب ﻣﯿﻤﻮﻥ ﺩﻭﻡ ﻫﻤﮑﺎﺭﯼ ﻣﯽﮐﻨﺪ. سومین میمون هم جایگزین شد و دوباره همان اتفاق (لت خوردن) تکرار شد.
ﻣﯿﻤﻮﻥ ﭼﻬﺎﺭﻡ ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻦ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﻭ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ لت و کوب ﻫﺮ ﻣﯿﻤﻮﻧﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ زینه ها ﺑﺎﻻ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺭﺩ. در نهایت ﻣﯿﻤﻮﻥ ﭘﻨﺠﻢ ﻫﻢ ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻦ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﻭ لت و کوب ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺍﺩﺍﻣه ﻣﯿﺎﺑﺪ.
◼️ﺣﺎﻻ ﺁﻧﭽﻪ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﻣﯿﻤﻮﻥﻫﺎﯼ ﺟﺪﯾﺪﯼ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺣتی هیچ کدامشان ﺩﻭﺵ ﺁﺏ ﺳﺮﺩ ﺭﺍ ﻫﺮﮔﺰ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻧﮑﺮﺩﻩﺍﻧﺪ، ﻭﻟﯽ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﻫﺮ ﻣﯿﻤﻮﻧﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ زینه ها ﺑﺎﻻ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ ﺭﺍ ﮐﺘﮏ ﻣﯽ ﺯﻧﻨﺪ.
اگر ممکن بود آزمایش را ادامه دهیم و فرضاً بتوانیم از میمونها سئوال بپرسیم چرا هر میمونی که سمت زینه میرود کتکش میزنید، احتمالا جواب آنها یکی از موارد زیر باشد:
▪️نمیدانم! این رسم است. همه این کار را میکنند.
▪️ﻣﻦ نمیدانم! ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺵ ﮐﺎﺭﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻣﺮﺳﻮﻡ ﺍﺳت.
▪️باید به آیین و رسوم احترام بگذاری و تبعیت کنی.
2️⃣ گربه معبد
در معبدی گربه ای وجود داشت که هنگام مراقبه ی راهب ها مزاحم تمرکز آنها میشد. بنابراین استاد بزرگ دستور داد هر وقت زمان مراقبه می رسد یک نفر گربه را گرفته و به ته باغ ببرد و به درختی ببندد.
این روال سالها ادامه پیدا کرد و یکی از اصول کار آن معبد شد. سالها بعد استاد بزرگ درگذشت. گربه هم مُرد. راهبان آن معبد گربه ای خریدند و به معبد آوردند تا هنگام مراقبه به درخت ببندند تا اصول مراقبه ای را درست به جای آورده باشند!
3️⃣ ماهی تابه و سوسیس
عروس جوانی به عنوان غذای شب برای تازه داماد، سوسیس پخته میکرد. اما پیش از آنکه سوسیسها را برای سرخ کردن داخل ماهیتابه بگذارد، سر و ته آنها را باچاقو می زد. وقتی شوهرش دلیل این کار را از او پرسید، تازه عروس پاسخ داد که مادرش همیشه سوسیس را به همین صورت سرخ میکرده است.
چندی بعد که عروس و داماد در خانه مادرزن میهمان بودند و با همین غذا از آنها پذیرایی شد، تازه داماد این موضوع را با مادرزن در میان گذاشت و علت را جویا شد. مادرزن شانه ای بالا اندخت و گفت که مادر خودش هم همیشه همین روش را برای سرخ کردن سوسیس به کار میبرده است!
بالاخره تازهداماد، این سوال را با مادرکلانِ همسرش در میان گذاشت. مادر کلان لبخندی به لب آورد و به تازهداماد زل زد و گفت: چون ماهیتابهی من کوچک بود و سوسیسِ درسته در آن جا نمیگرفت!
4️⃣ سرباز و نیمکت
روزی لویی شانزدهم در محوطه کاخ خود مشغول قدم زدن بود که سربازی را کنار یک نیمکت در حال نگهبانی دید. از او پرسید: «تو برای چی اینجا قدم میزنی و از چی نگهبانی میدی؟»
سرباز دستپاچه جواب داد: «قربان من را افسر گارد اینجا گذاشته و به من گفته خوب مراقب باشم!»
لویی، افسر گارد را صدا زد و پرسید: «این سرباز چرا این جاست؟» افسر گفت: «قربان افسر قبلی نقشه قرار گرفتن سربازها سر پستها را به من داده من هم به همان روال کار را ادامه دادم!»
مادر لویی او را صدا زد و گفت: «من علت را میدانم! زمانی که تو ۳ سالت بود این نیمکت را رنگ زده بودند. پدرت به افسر گارد گفت نگهبانی را اینجا بگذارند تا تو روی نیمکت ننشینی و لباست پررنگ نشود! و از آن روز ۴۱ سال می گذرد و هنوز روزانه سربازی اینجا قدم میزند!»
◀️ خطرناک ترین جمله ای که می شود در محیط های کاری شنید این است: "همیشه کارها را اینگونه انجام داده ایم!"
✅ کارسنج؛ پلی میان دانشگاه و بازار
⭕️ اصل «کار ناتمام»؛ بزرگترین موتور حرکت انسانها
یک بینش تکاندهنده از اقتصاد رفتاری برای مدیران
یکی از کشفیات مهم اقتصاد رفتاری «اثر زیگارنیک» است:
ذهن انسان، کارهای ناتمام را بسیار قویتر از کارهای تمامشده به یاد میسپارد و برای تکمیل آنها انرژی بیشتری تولید میکند.
اما نکته شگفتانگیز اینجاست:
مدیرانی که این اصل ساده را در تیم و سازمان خود بهکار میگیرند، بهرهوری را بدون فشار، چندبرابر میکنند.
◼️ چرا این اصل برای مدیران حیاتی است؟
▪️وقتی کارها را «کاملاً بسته و نهایی» تعریف میکنیم، معمولاً انگیزه و انرژی کارکنان بعد از چند ساعت افت میکند.
▪️اما وقتی کارها را به شکل «قدمهای کوچک ناتمام» طراحی میکنیم:
▪️ذهن مدام به سمت تکمیل آن کشیده میشود
▪️شروع کار بسیار سادهتر میشود
▪️احتمال رها شدن کار بهشدت کاهش مییابد
▪️احساس پیشرفت در تیم چند برابر میشود
◀️ یک مثال کاملاً واقعی
در یک شرکت فناوری اروپایی، مدیر پروژه فقط یک تغییر کوچک ایجاد کرد:
بهجای اینکه کارکنان «تسکهای ۸ ساعته» داشته باشند، آنها را به «۴ بخش ۲ ساعته» تقسیم کرد.
نتیجه؟
سرعت اجرای پروژهها ۴۰٪ افزایش یافت و پرکاریِ بیفایده ۳۰٪ کاهش پیدا کرد.
ذهنها فقط میخواستند «قدم ناتمام بعدی» را تکمیل کنند.
⏬ یک تمرین بسیار قدرتمند برای مدیران ایرانی
از امروز فقط ۲ کار انجام دهید:
1️⃣ تمام کارهای بزرگ هفته را به ۳–۵ مرحله کوچک ناتمام تبدیل کنید، نه تسک طولانی، بلکه «قدمهای نیمهتمام که دعوت به ادامه میکنند».
2️⃣ هر جلسه، کار را با یک اَکشن ناتمام خاتمه دهید. مثلاً: «تا جلسه بعد، فقط ۱۰ درصدِ کار را جلو ببریم.» این مدل، انرژی پیگیری را در تیم دو برابر میکند.
انسانها از کامل کردن کار لذت میبرند، نه از شروع کردنش.
اگر یک مدیر بتواند «شروعها را کوچک» و «پیشرفتها را پیوسته» طراحی کند،
سازمانش سریعتر، چابکتر و باانگیزهتر حرکت میکند.
این یک اصل ساده است،
اما سازمانهای بزرگ دنیا روی همین سادگی امپراتوری ساختهاند.
✅ کارسنج؛ پلی میان دانشگاه و بازار
Repost from دانشکده بازاریابی
🛑اپیزود اول
✅ چرا کاروبار از مارکتینگ شروع میشه؟
به روایتِ #منیراحمد_کریم
https://t.me/Marketingcollage
Repost from دانشکده بازاریابی
◼️⭕️ به «دانشکده بازاریابی» خوش آمدین
اینجا با زبان ساده و امروزی یاد میگیرین چطور کاروبار تان را از حالت شانسی به یک ماشین رُشد تبدیل کنین!
⭕️ ۱۰ اصل اساسی نظریه انتخاب
۱- تنها کسی که ما میتوانیم رفتارهایش را کنترل کنیم، خودمان هستیم. در واقع ما توانایی کنترل رفتارهای کسی جز خودمان را نداریم. بنابراین باید تا حد امکان به جای تغییر دادن دیگران، روی خودمان کار کنیم.
۲- تنها چیزی که بین ما و دیگران رد و بدل میشود، اطلاعات است. اینکه با این اطلاعات چه کنیم، به انتخاب خودمان بستگی دارد. گاهی مواقع این اطلاعات میتواند شخصی را به خوشبختی یا نابودی بکشاند.
۳- تمام مشکلات روانشناختی بلندمدت، از جنس «مشکلات در رابطه» هستند. بنابراین باید به فکر اصلاح روابط خود با دیگران باشیم.
۴- مشکل رابطهای، همواره بخشی از زندگی کنونی ما است. ما میتوانیم از خیلی چیزها آزاد شویم اما هرگز نمیتوانیم بدون حداقل یک رابطه شخصی رضایتبخش، شادمانه زندگی کنیم.
۵- رویدادهای دردناک گذشته، در آنچه امروز هستیم نقش مهمی دارند اما مرور دوباره آنها، کمک چندانی به نیاز امروز ما (بهبود رابطهی فعلیمان) نمیکند.
۶- ما پنج محرک اصلی ژنتیکی داریم: نیاز به زنده ماندن، نیاز به عشق و تعلق خاطر، نیاز به قدرت، نیاز به آزادی، نیاز به تفریح.
۷- ما برای تأمین این نیازها، باید یک یا چند تصویر را در دنیای کیفی خود بهبود دهیم. دنیای کیفی بخشی از دنیای ماست که از مهمترین چیزهایی که میدانیم و میشناسیم تشکیل شده است.
۸- ما از لحظه تولد تا مرگ، مشغول رفتار کردن هستیم. به صورت کلی رفتار کلی (Total Behavior) از چهار بخش جداییناپذیر تشکیل شده است: عمل، فکر، احساس و فیزیولوژی.
۹- رفتارها همیشه باید در قالب فعل یا مصدر بیان شوند و حتماً خودمان فاعل جملهها باشیم. به جای من افسرده شدهام یا دچار افسردگی هستم، بگوییم من انتخاب کردهام افسرده باشم، من افسردگی میکنم یا خودم را افسرده کردهام.
۱۰- رفتارها همیشه انتخابی است. البته ما روی دو بخش فکر و عمل قدرت انتخاب داریم و فیزیولوژی و احساس به عنوان تابعی از این انتخاب ما، تحت تأثیر قرار میگیرند.
✅ کارسنج؛ پلی میان دانشگاه و بازار
⭕️ قانون پیش پا افتادگی: چرا بر روی مسائل کماهمیت، بیشتر تمرکز میکنیم؟
تصور کنید در محل کار خود جلسهای ترتیب دادهاید تا درباره ۲ موضوع مهم بحث کنید. اولین مسأله درباره راههایی است که شرکت میتواند میزان انتشار کربن را کاهش دهد. موضوع دوم بحث درباره خرید میزهای جدید برای شرکت است.
واضح است که مسأله اول، اهمیت و پیچیدگی بیشتری دارد. اما صحبت درباره خرید کردن یا خرید نکردن میزهای جدید نسبت به مسأله اول، بسیار راحتتر است. در نتیجه بخش عمدهای از زمان جلسه ممکن است به امور کماهمیتتر اختصاص پیدا کند.
این تخصیص نامتناسب زمان به قانون پیشپاافتادگی معروف است و باعث میشود موارد پیچیده، کمتر مورد توجه قرار بگیرند. در واقع ما تمایل داریم زمان بیشتری را صرف مسائل کماهمیت کنیم؛ در حالی که امور مهمتر را نادیده میگیریم. پس میزان بحث درباره یک موضوع با پیچیدگی و اهمیت آن موضوع نسبت عکس دارد. بهعبارت دیگر، هر چه یک موضوع، پیچیدگی و اهمیت کمتری داشته باشد، زمان بیشتری صرف بحث و گفتگو درباره آن میشود.
این قانون اولین بار توسط سیریل نورثكوت پاركینسون مطرح شد. او این مفهوم را در سال ۱۹۵۷ در کتاب خود با عنوان «قانون پاركینسون و سایر مطالعات در زمینه مدیریت» بیان كرد. همچنین ۲ سال قبل یعنی در سال ۱۹۵۵ نظریهای را درباره میزان زمانی که صرف یک کار میشود، مطرح کرد که به قانون پارکینسون مشهور است. در قانون پارکینسون گفته میشود: هر کار به اندازه زمانی که برای آن تخصیص داده شده طول میکشد.
به این معنی که اگر به فردی یک هفته فرصت داده شود تا یک کار را انجام دهد، انجام آن کار یک هفته طول میکشد. با این حال اگر برای انجام همان کار دو هفته به او فرصت داده شود، اتمام کار دو هفته کامل طول خواهد کشید.
با توجه به قانون پارکینسون، مدیران (بهخصوص مدیران فنی) برای اطمینان از اینکه کارها با عملکرد بالایی انجام میشوند، باید ابتدا مهلت (Deadline) برای اتمام کار تعیین کرده و سپس فرایندهای سازمانی را تعریف کنند. پارکینسون بر اساس این نظریه، استنباطها و برداشتهای مختلفی کرد که یکی از نتایج آن، قانون پیشپاافتادگی بود.
اصطلاح بایکشِدینگ (Bikeshedding) یا «ساختن پارکینگ دوچرخه» هم به قانون پیشپاافتادگی اشاره دارد که در کتاب پارکینسون با یک مثال توضیح داده شده است. در این مثال، یک کمیته فرضی وظیفه دارد درباره ۳ موضوع بحث کند:
▪️︎طرح برای ساخت یک رآکتور بزرگ هستهای
▪️︎ساخت پارکینگ دوچرخه
▪️︎بودجه سالانه قهوه برای جلسات
ساخت رآکتور هستهای یک مسأله پیچیده است و تعداد کمی از اعضای کمیته با این موضوع آشنا هستند. در نتیجه فقط این افراد درک بیشتری برای این موضوع دارند و میتوانند بهراحتی در بحثها شرکت کنند. اما از آنجایی که بقیه اعضای کمیته نظری درباره این مسأله ندارند، نمیتوانند در بحثها شرکت کنند و بهراحتی با نظر جمع کنار میآیند.
بنابراین، پس از گذشت تنها ۲/۵ دقیقه از جلسه سریعاً طرح مربوط به رآکتور هستهای تأیید میشود! با این حال، هنوز جلسه تمام نشده و اعضای کمیته باید درباره موضوعهای دیگر هم تصمیم بگیرند.
مسأله بعدی ساخت پارکینگ دوچرخه است و باید درباره آن تصمیمگیری شود. از آنجایی که این موضوع را اکثر افراد بهخوبی درک میکنند، پس زمان زیادی از جلسه حول بحث درباره پارکینگ دوچرخه میچرخد. سرانجام اعضای کمیته پس از ۴۵ دقیقه بحث درباره دوچرخه بالاخره راهی برای صرفهجویی در هزینهها پیدا میکنند.
اکنون نوبت آخرین موضوع در لیست جلسه است. این موضوع، کماهمیتترین و آسانترین موضوعی است که در دستور کار قرار دارد. بههمین دلیل، آنها بیش از ۱ ساعت بهطور کامل درباره بودجه قهوه بحث میکنند.
تقریباً هیچ یک از اعضای کمیته، صحبتها و بحثهای پیرامون ساخت رآکتور را نمیفهمیدند. درباره ساخت پارکینگ دوچرخه هم فقط برخی از اعضای کمیته موضوع را درک میکردند. اما همه افراد در جلسه تا حد زیادی میتوانستند درباره بودجه سالانه قهوه اظهارنظر کنند.
این مثال نشان میدهد که طبق اصل پیشپاافتادگی پارکینسون، بسیاری از افراد علاقه دارند که درباره موضوعات کماهمیت و پیشپاافتاده بحث کنند. شاید ریشه اصلی این علاقه ترس افراد از بیسواد به نظر آمدن یا تنبلی بیش از حد برای تفکر درباره موضوعهای مهم باشد. چنین رفتارها و رویکردهایی را میتوان در هر جنبه از زندگی بهویژه در شرکتها و جلسههای سازمانی مشاهده کرد که همواره از درگیر شدن در بحثهای تخصصی و عمیق فراری هستند!
✅ کارسنج؛ پلی میان دانشگاه و بازار
⭕️قانون موخرهها
برایان تریسی در کتاب «100 قانون موفقیت در تجارت» مینویسد:
هر چقدر کارهایی که به اندازه گذشته مهم نیستند را متوقف کنید و وقت کمتری را به آنها اختصاص بدهید، به همان اندازه در مدیریت زمانتان موفقتر میشوید
این قانون از آنجایی مهم است که اکثر ما کارهای زیاد و وقت کمی داریم، پس باید برخی کارها را کنار بگذاریم
بر اساس این قانون، وقتی زندگی و کسب و کار ما تغییر میکند، اولویتهای ما هم تغییر میکنند و در نتیجه با رفتن به مرحله جدیدی از زندگی و یا اخذ مسئولیتهای جدید، خیلی از کارهایی که در مرحله قبلی دارای اولویت بودند، اهمیت خود را از دست میدهند
بنابراین باید همواره از خودمان بپرسیم: کدام فعالیت را میتوانم کنار بگذارم، عقب بیاندازم یا به دیگران واگذار کنم تا وقتم را برای انجام فعالیتهای مهمتر آزاد کنم؟
تنها در این صورت است که میتوانیم زمان محدودمان را به کارهای نامحدودمان اختصاص بدهیم
برای اجرای بهتر این قانون باید این گونه فکر کنیم که وقتی کار جدیدی به فهرست کارهایمان اضافه میشود، باید حداقل یک کار قبلیمان را از فهرست حذف کنیم تا بتوانیم بین زمان و کارهایمان تعادل ایجاد کنیم
✅ کارسنج؛ پلے میان دانشگاه و بازار
⭕️21 فعالیت اصلی یک مدیر بازاریابی
✍️ از کتاب «کاتلر در مدیریت بازار»:
یکی از مهمترین ابهامات مدیران بازاریابی، پاسخ به این سوال است: مهمترین وظایف واحد و مدیر بازاریابی چیست؟
در پاسخ به این سوال باید بگویم که مهمترین فعالیتهای کلیدی یک مدیر بازاریابی عبارتند از:
1-تعیین هدفها و طراحی استراتژیهای بازاریابی شرکت
2-تجزیه و تحلیل مستمر محیط بازارهای هدف شرکت
3-بخشبندی بازارهای بالقوۀ شرکت و تعیین بازارهای هدف آن
4-متمایز کردن محصولات و خدمات شرکت از رقبای آن
5-قیمتگذاری و تغییر مستمر قیمت محصولات شرکت با توجه به شرایط بازار و رقبا
6-مدیریت سبد محصولات شرکت به معنای افزودن و کاهش اقلام موجود در آن
7-طراحی و اجرای کمپینهای تبلیغاتی برای برندها و محصولات شرکت
8-طراحی و اجرای برنامههای روابط عمومی برای افزایش محبوبیت برندها و محصولات شرکت
9-طراحی و اجرای برنامههای ترویجی برای افزایش فروش برندها و محصولات شرکت
10-برقراری ارتباط مستقیم با مشتریان و شبکههای توزیع شرکت
11-مدیریت روابط شرکت با شرکای بازاریابی آن مانند نمایندگیها، شرکتهای پخش و غیره
12-مدیریت خدمات مشتریان شرکت
13-حفظ یکپارچگی بین برنامهها و کمپینهای گوناگون شرکت
14-مدیریت کانالهای توزیع و فروش شرکت
15-یافتن مشتریان و بازارهای جدید برای برندها و محصولات شرکت
16-توسعه و معرفی برندها و محصولات جدید
17-جمعآوری اطلاعات و هوشمندی بازاریابی مورد نیاز شرکت
18-مدیریت سبد برندهای شرکت
19-مدیریت تیمها و فروشندگان شرکت
20-مدیریت تیمهای بازاریابی شرکت
21-ارتقای عملکرد واحد بازاریابی شرکت
✅ کارسنج؛ پلے میان دانشگاه و بازار
⭕️ قانون اهرم
برایان تریسی در کتاب «100 قانون موفقیت در تجارت» مینویسد:
هدف اصلی ما در مدیریت زمان، این است که «علامت ضربدر» زندگیمان باشیم
برای این منظور باید این گونه فکر کنیم که مدیریت زمان مساوی است با فعالیت شمارۀ 1 ضربدر فعالیت شمارۀ 2
وقتی به مدیریت زمان این گونه نگاه میکنیم، تشویق میشویم تا فعالیتی را وارد معادله کنیم که مقدار بیشتری دارد و در نتیجه، حاصل ضرب ما را افزایش میدهد
بر این اساس، باید زمانمان را به فعالیتهایی اختصاص بدهیم که اصطلاحاً «نقطۀ شدت» زندگی و کسب و کار ما هستند، به این معنا که میتوانند تاثیر شگرفی بر نتایج و موقعیت ما داشته باشند
برای مثال، همۀ ما میدانیم که دنیای آینده، دنیای هوش مصنوعی است. پس اگر بتوانیم مهارتمان در استفاده از هوش مصنوعی را افزایش بدهیم، نتایج شگرفی در آینده به دست میآوریم
برای همین میتوانیم «یادگیری مهارت استفاده از هوش مصنوعی» را به عنوان «نقطۀ شدت» وارد معادلۀ مدیریت زمانمان بکنیم تا بتوانیم خروجی این معادله را افزایش بدهیم
در ادبیات مدیریت زمان، به عاملی که «نقطۀ شدت» قدرتمندی دارد، اصطلاحاً عامل «اهرم» هم میگویند، به این معنا که به ما کمک میکند نتایج بسیار بهتری نسبت به گذشته به دست آوریم
برای همین است که ارشمیدس، فیلسوف مشهور یونانی، همیشه میگفت: «اگر به من محلی برای ایستادن و اهرمی که به اندازۀ کافی قوی و بلند باشد، بدهید، میتوانم با آن اهرم جهان را جابهجا کنم»
بر این اساس اگر میخواهیم مدیریت زمان را به خوبی یاد بگیریم، باید اهرمهای زندگی و کسب و کارمان را بشناسیم و بیشترین زمانمان را به آنها اختصاص بدهیم
✅ کارسنج؛ پلے میان دانشگاه و بازار
⭕️ الگوبرداری واقعاً چیست؟
الگوبرداری (Benchmarking) یکی از مهمترین استراتژیهای موفقیت در کسب و کار است. این استراتژی به دو مفهوم به کار برده میشود:
1️⃣الگوبرداری به معنای سنجش همخوانی با شرکتهای موفق
در این مفهوم اهداف، استراتژیها و برنامههای بازاریابی و کسب و کارمان را با شرکتهای موفق مقایسه میکنیم تا متوجه شویم کجای کارمان ایراد دارد تا بتوانیم آن ایرادات را رفع کنیم
برای مثال، مدیران ارشد شرکتهای موفق بخشی از وقت هفتگیشان را برای تعامل با مشتریان اختصاص میدهند. حالا اگر میخواهیم موفق شویم، باید بسنجیم که مدیران ارشد شرکت ما چقدر از زمانشان را برای تعامل با مشتریان اختصاص میدهند؟
2️⃣الگوبرداری به معنای تقلید از رقبا
محصولات، قیمتها و سایر اجزای آمیخته بازاریابیمان را با موفقترین رقبای خود مقایسه میکنیم تا متوجه شویم که چه اصلاحاتی را باید در آمیخته بازاریابیمان ایجاد کنیم
برای مثال، با بررسی رقبای موفقمان متوجه میشویم که آنها در حال تغییر بستهبندی محصولاتشان، با تمرکز بر استفاده از بستهبندیهای دوستدار محیط زیست هستند، در نتیجه ما هم باید برای عقب نماندن از رقبا، دنبال به فکر تغییر بستهبندیمان باششم
✅ کارسنج؛ پلے میان دانشگاه و بازار
⭕️ دست به اقدام بزنید
رابرت گانتر در کتاب «53 اصل تصمیمگیری» مینویسد:
یکی از مهمترین واقعیتهای حاکم بر دنیا این است که: هیچ وقت تمام اطلاعات مورد نیاز برای تصمیمگیری را در اختیار نخواهیم داشت
در نتیجه، اگر آن قدر صبر کنیم که اطلاعاتمان تکمیل شود و سپس تصمیم بگیریم، دنیای اطرافمان تغییر خواهد کرد و باز هم به اطلاعات جدیدتری نیاز پیدا میکنیم
برای همین است که میزان تلاش برای جمعآوری اطلاعات، رابطۀ معکوس با میزان موفقیت ما در تصمیمگیری دارد
برای درک بهتر این واقعیت غیرمنتظره، بیایید تجربۀ دو رییس جمهور قبلی آمریکا را بررسی کنیم: کارتر در زمان گروگانگیری دیپلماتهای آمریکایی در ایران و ریگان در زمان فروپاشی شوروی
کارتر اصولاً فردی بود که برای هر تصمیمی اطلاعات زیادی جمعآوری میکرد و برای همین اصولاً خیلی دیر تصمیم میگرفت
برای همین، زمانی که با موضوع گروگانگیری دیپلماتهای آمریکایی در ایران مواجه شد، آن قدر دیر تصمیم گرفت که مساله از کنترل خارج شد و در نهایت بدترین تصمیم ممکن را گرفت: نجات گروگانها از طریق اقدام نظامی در طبس
در مقابل، ریگان فردی بود که برای تصمیمگیری خیلی به اطلاعاتی که به او میدادند، توجه نمیکرد و کار خودش را میکرد
در نتیجه، زمانی که برای گفتگو دربارۀ پایان جنگ سرد با شوروی به ملاقات گورباچف رفت، تمام اطلاعاتی که به او داده بودند را کنار گذاشت و با روش خودش با گورباچف مذاکره کرد
وقتی از جلسۀ خصوصی با گورباچف خارج شد، وزیر خارجۀ آمریکا از او پرسید: چگونه بدون بردن کاغذهایی که به شما دادیم، با گورباچف مذاکره کردید؟ ریگان پاسخ داد: گرباچف هم مثل من چیز زیادی از داستان نمیدانست
البته منظور من از طرح این موضوع، تصمیمگیری کورکورانه نیست، بلکه تاکید دارم نباید وقت زیادی را برای تجزیه و تحلیل اطلاعات اختصاص بدهید چون هیچ وقت اطلاعاتی که برای تصمیمگیری نیاز دارید «کامل نمیشود»
✅ کارسنج؛ پلے میان دانشگاه و بازار
⭕️ منافع واقعاً چیست؟
در بازاریابی یک اصل مهم وجود دارد که می گوید بجای بیان ویژگی های محصول به منفعت های محصول تان تمرکز کنید
منافع یا (Benefits) چیست؟ به «مزایا و فوایدی که از ویژگیهای یک محصول عاید مشتری میشود منافع گفته می شود.»
به طور کلی منافع یک محصول را میتوان به دو دسته زیر تقسیم کرد:
1️⃣منافع عملیاتی (Functional benefits) که شامل منافع ملموسی است که از مصرف محصول عاید مشتری میشود
2️⃣منافع غیرعملیاتی (Non-functional benefits) که شامل منافع غیرملموسی است که از مصرف محصول عاید مشتری میشود
برای مثال، یک ساعت لوکس را در نظر بگیرید. منافعی مثل «دقت بالا در نشان دادن زمان» یا «مقاومت در برابر ضربه»، جزء منافع ملموس آن به حساب میآیند و در مقابل، «ارتقاء جایگاه اجتماعی فرد» یا «افزایش اعتماد به نفس فرد»، جزء منافع غیرملموس آن هستند
مشتریان معمولا به منافع غیرملموس بیشتر اهمیت میدهند تا به منافع ملموس ولی در ظاهر نشان میدهند که به منافع ملموس اهمیت میدهند
با توجه به مطالب گفته شده میتوان گفت که مشتریان هر محصولی را برای بهرهمندی از منافع آن میخرند. به همین دلیل، تبدیل ویژگیهای محصول به منافع مهم و قابل فهم برای مشتری، یکی از تواناییهای مهم بازاریابان حرفهای است
برای تبدیل ویژگیهای محصول به منافع مشتری میتوانیم از تکنیک «مصاحبه نردبانی» استفاده کنیم
در این تکنیک، یکی از ویژگیهای محصول را در نظر میگیریم و سپس این سوال را مطرح میکنیم: «چرا این ویژگی برای مشتری مهم است؟» سپس برای پاسخی که میدهیم مجددا سوال «چرا مهم است؟» را مطرح میکنیم تا جایی که به یکی از نیازها و خواستههای اساسی مشتری برسیم
برای مثال، فرض کنید میخواهیم یک دستگاه آسیاب برقی خانگی را بازاریابی کنیم که «تیغه فولادی» دارد. برای تبدیل این ویژگی به منفعت باید بپرسیم «چرا داشتن تیغه فولادی برای مشتری مهم است؟»
در پاسخ میتوانیم بگوییم «چون تیغه فولادی محکمتر است». حالا باید مجددا بپرسیم «چرا محکم بودن تیغه برای مشتری مهم است؟» و میتوانیم بگوییم «چون دیرتر میشکند یا میتواند مواد غذایی سخت را هم خیلی راحت آسیاب کند»
با در نظر گرفتن سوال و جوابهای فوق میتوانیم بگوییم که «آسیاب کردن مواد غذایی سخت» یکی از منافع محصولمان است و در جلسات فروش، کاتالوگ، وبسایت و غیره به جای این که بگوییم «آسیاب ما تیغه فولادی دارد»، میتوانیم بگوییم «آسیاب ما سختترین مواد را هم خیلی راحت خرد میکند»
✅ کارسنج؛ پلے میان دانشگاه و بازار
سلام و درود خدمت همه دوستان عزیز!
این عیدِ در بهار تنیده شده را به همه شما دوستان تبریک عرض میکنم
و از خداوند میخواهم که این عید آغاز فصل جدیدی از خوشی، سلامتی و موفقیت در زندگی تک تک ما باشه
عید همه مبارک 🌱💐
⭕️ واقعیت تصمیمگیری
✍ رابرت گانتر در کتاب «53 اصل تصمیمگیری» مینویسد:
زمانی که در کالج درس میخواندم، معمولاً شبها با هم اتاقیام راجع به خرید موتورسیکلت صحبت میکردیم
از بین ما دو نفر، این من بودم که برای نخستین بار توانستم موتورسیکلت بخرم؛ آن هم یک موتورسیکلت قدیمی با تایرهای صافِ صاف
بعد از خریدن موتورسیکلت تصمیم گرفتم به دیدن دوستم بروم. برای این منظور باید از نیوجرسی به تینِک میرفتم که مسیری طولانی و دشوار بود
برای شروع این سفر طولانی مطمئن بودم که تایرهای صاف چندان هم خطرناک نیستند، البته به شرطی که باران نبارد
اما متاسفانه در مسیر برگشت با طوفان شدیدی روبهرو شدم و تصمیم گرفتم مثل خیلی از موترها کنار جاده توقف کنم، اما بعد از مدتی پشیمان شدم، چون احساس کردم توقف در کنار جاده فقط من را تَرتر میکند
برای همین، به مسیرم ادامه دادم و با هر سختی و مصیبتی که بود، در نهایت به سلامت به خانه رسیدم
من از همان اول میدانستم که این تصمیم با ریسک بالایی همراه است، اما اصولاً مشکل خاصی با این ریسک نداشتم و احساس میکردم هیجان ناشی از این سفر طولانی آن هم با یک موتورسیکلت قدیمی، ارزش مواجهه با ریسکهایش را دارد
در دنیای واقعی، هیچ تصمیمی بدون ریسک نیست، پس نباید فکر کنیم اگر مهارتمان در تصمیمگیری را ارتقا بدهیم، یعنی میتوانیم ریسکهایی که با آن مواجه میشویم را کاهش بدهیم
برای همین، هنگام تصمیمگیری همیشه باید از خودمان بپرسیم: آیا تمام ریسکهای مرتبط با این تصمیم را شناسایی کردهایم؟ آیا توانایی پذیرش ریسکهای این تصمیم را داریم؟
ضمناً یادمان باشد که هر چقدر ریسکپذیرتر باشیم، نتایجی که از تصمیماتمان میگیریم هم جذابتر است و در مقابل، هر چقدر ریسکگریز باشیم، نتایج ضعیفتری را به دست میآوریم
برای مثال، همین چند سال پیش بود که یک خانۀ خیلی خوب به قیمت 300 هزار دالر را به یکی از دوستانم معرفی کردم. اما او که به شدت ریسکگریز بود، با این بهانه که بازار مسکن در حال رکود است، از خریدن آن خانه امتناع کرد
اما دوست دیگرم که ریسکپذیر بود، آن خانه را خرید و دو سال بعد به قیمت 1 میلیون دالر فروخت
پس یادمان باشد، یکی از مهمترین جنبههای تصمیمگیری، افزایش قدرت ریسکپذیریمان است
✅ کارسنج؛ پلے میان دانشگاه و بازار
🌐 www.Karsanj.af 🌐 Karsanj
⭕️ چهار نکته در مورد قدرت استمرار
۱. اگر ۵ سال دیگر، فقط یک دلیل برای تشکر کردن از خودِ امروزت داشته باشی، آن دلیل فقط در «استمرار» خلاصه میشود. چون آن چیزی که فاصلهٔ بین بالقوه و آنچه در ذهن توست را با بالفعل و آنچه در واقعیت وجود دارد، پُر میکند، استمرار است. هیچ راهی بهتر و سرراستتر از استمرار برای محقق کردن چشماندازها وجود ندارد.
۲. مداومت در اجرا؛ ظرفیتهای نهفته در وجودت را بیدار میکند و به کار میندازد. چون تداوم کمکم به تو نشان میدهد کجاها ضعف داری و وقتی بفهمی کجاها ضعف داری خودبهخود میری دنبال راهکار و ذهنی که دنبال راهکار میگردد، پاسخ را از ظرفیتهایی که در وجود هر فرد قرار دارد، «بیرون میکشد».
۳. مداومت در اجرا؛ توانمندی تو را در هر مهارتی چند برابر میکند. چون استمرار، به قابلیتهای خام شکل میدهد و آنها را به مهارت تبدیل میکند. این یعنی تیز شدن مهارتها، و این خودبهخود منجر به تفکر شهودی در آن مهارت میشود. طوریکه با صرف کمترین انرژی ذهنی، پیچیدهترین الگوها را میبینی، تحلیل میکنی و به آنها نظم میدی. به این ترتیب راهحلها مثل جوی روان از ذهنت به دنیای بیرون جاری میشوند. (البته این غول مرحلهٔ آخر یا همان چیرگی است.)
۴. مداومت در اجرا، به شخصیت انسجام و استحکام میده. انسجام و استحکامِ شخصیت همان چیزیاست که باعث میشود جایی که راه نیست، راه باز کنی؛ نه اینکه کنار بکشی.
✅ کارسنج؛ پلے میان دانشگاه و بازار
⭕️ نظم و انظباط
اغلب ما دو اصطلاح نظم و انضباط را کنار هم و با هم به کار میبریم و به تفاوت آنها توجه نداریم.
در حالیکه دو اصطلاح نظم (order) و انضباط (discipline) معنای متفاوتی دارند.
◼️نظم، بیش از هر چیز، به ترتیب و چیدمان اشاره دارد. نظم به زبان ساده یعنی هر چیزی سر جای خود و متناسب با جا و جایگاه خود باشد. مثال:
۱. نظم در قرار گرفتن اشیاء
میز منظم میزی است که وسایل روی آن مرتب است و هر چیزی سر جای خودش قرار گرفته است. نظم در کمد لباس هم به این معناست که هر لباسی سر جای خود باشد و به سادگی پیدا شود.
۲. نظم در زمان و وقتشناسی
اگر کسی هر روز در ساعت مشخص و تعیینشده در محل کار خود حاضر شود، او را فردی منظم میدانیم.
۳. نظم در سلسله مراتب
وقتی از نظم سازمانی یا نظم در ساختار قدرت حرف میزنیم، منظورمان این است که جای هر فرد، واحد، دپارتمان و نهاد مشخص است و معلوم است که چه وظایفی بر عهده دارد و چه افراد و بخشها و نهادها و واحدهایی بالاتر از آن، همردهٔ آن، یا پایینتر از آن قرار دارند.
◼️انضباط به معنای تعهد به قواعد و قوانین و چارچوبهاست. کلمات ضابطه و ضوابط هم که از عربی وارد فارسی شده و جا افتادهاند، با انضباط خویشاوندند و معنای مشابهی دارند.
وقتی کسی در سازمانی میگوید ما برخلاف ضوابط کاری انجام نمیدهیم، منظورش این است که قواعد و چارچوبهایی وجود دارد که ما به رعایت آنها متعهدیم.
پس بهخاطر داشته باشید که معمولاً وقتی اصطلاح انضباط را بهکار میبریم، منظورمان توجه به قواعد و قوانین و تعهداتی است که از بیرون برای ما تعیین شده (و حتی شاید تحمیل شده) است. مثال:
۱. انضباط حرفهای
به این معنا که هر کس در هر حرفهای هست، قواعد و چارچوبها و ضوابطی را که برای آن حرفه تعریف و تعیین شده، رعایت کند. بخشی از این ضوابط را دولتها تعیین کرده و بخش دیگری را هم انجمنهای صنفی و تخصصی مشخص میکنند. علاوه بر اینها، معمولاً جامعه هم انتظارات عمومی دیگری دارد که در چارچوب اخلاق و عرف میگنجند و فردی که انضباط حرفهای دارد، آنها را رعایت میکند.
۲. انضباط در محیط آموزشی
یعنی قواعد و ضوابطی که در یک محیط آموزشی تعریف شده، رعایت شود. چه قواعدی که مستقیماً به درسها و یادگیری و محتوای آموزشی مربوط است و چه ضوابط و چارچوبهایی که برای حضور در محیط تعریف میشود.
۳. انضباط مالی
به شیوهٔ استفاده از منابع مالی و روش تخصیص آنها توجه شده و تمام قواعد و ضوابط سازمان و قوانین مرتبط در سطح کشور در تعاملات مالی رعایت شود.
✅انضباط شخصی
انضباط شخصی (self-discipline) همان معنای عمومی انضباط را در خود دارد؛ یعنی تعهد به قواعد و قوانین و چارچوبها. با این تفاوت این که قواعد و قوانین، از بیرون تعریف و تحمیل نشده است. بلکه خود فرد برای خودش چارچوبهایی را تعریف کرده و خود را به رعایت آنها مقید میداند. مثال:
۱. فروشندهای که با خود قرار گذاشته که تحت هیچ شرایطی دربارهٔ محصولی که میفروشد دروغ نگوید.
۲. کسی که چند ماه پیش تصمیم گرفته مطالعهٔ سی صفحه کتاب را در برنامه روزانه خود بگنجاند و تقریباً به این تصمیم وفادار مانده است.
۳. کسی که تصمیم میگیرد پای کتابهایش بنشیند و بدون دست زدن به گوشی موبایل، سه ساعت درس بخواند.
◼️همچنین با این توضیح، احتمالاً برایتان واضح است که یکی از ریشه های اهمال کاری را باید در ضعف در انضباط شخصی جستجو کرد.
◼️انضباط شخصی میتواند بر بسیاری از جنبههای زندگی تأثیر بگذارد؛ از رعایت رژیم غذایی و حفظ سلامت، تا تمرینهای منظم ورزشی و تغییر سبک زندگی. از کتابخوانی و یادگیری تا پشتکار در پیگیری پروژههای کاری و سرسختی در مواجهه با موانع زندگی.
مدیریت زمان هم یکی از همین جنبههاست. چون بسیاری از مشکلاتی که ما در مدیریت زمان داریم، به نوعی از ضعف در انضباط شخصی نشئت میگیرند.
◀️ ضعف در انضباط شخصی باعث میشود:
🔻به برنامه های روزانه و هفتگی و سالانه خود متعهد نمانیم.
🔻لذت و آسایش امروز را به دستاوردهای ارزشمند فردا ترجیح دهیم.
🔻اولویتها را تشخیص نداده و یا حتی بهرغم تشخیص اولویتها آنها را جدی نگیریم.
🔻در برابر وسوسههای احساسی تسلیم شده و گزینههای منطقی را کنار بگذاریم.
◼️ همهٔ این موارد، مستقیم و غیرمستقیم به از بین رفتن توان و انرژی ما، بیثمر ماندن تلاشها و برنامهریزیهای ما، و در نهایت آشفته بودن زندگی ما منجر میشوند.
✅ کارسنج؛ پلے میان دانشگاه و بازار
⭕️ روندهای بازار را نادیده نگیرید
یکی از ویژگیهای بازاریابان حرفهای این است که مراقب روندهای بازار و صنعتی که مشتریانشان در آن حضور دارند، هستند و تغییر روندها و تاثیرات آن بر کسب و کار مشتریان را به اطلاع آنها میرسانند. این دسته از بازاریابان به طور ویژه مراقب این دسته از روندها هستند:
1️⃣ روندهای اقتصادی و تاثیر آن بر کسب و کار مشتریانمان
2️⃣ روندهای بازار و تاثیر آن بر کسب و کار مشتریانمان
3️⃣ روندهای تکنولوژیکی و تاثیر آن بر کسب و کار مشتریانمان
4️⃣ تغییر در نیازها، خواستهها و انتظارات مشتریان مشتریانمان و تاثیر آن بر کسب و کار مشتریانمان
5️⃣ تغییرات احتمالی در محصولات مشتریانمان در آینده
6️⃣ شایستگیها و توانمندیهای لازم برای مشتریانمان جهت موفقیت در آینده
خود من یکی از بازرایابانی هستم که مرتب مراقب این روندها هستم و آنها را به صورت مرتب به مشتریانم گوشزد میکنم. بر همین اساس، به جرأت میگویم 75 درصد از قراردادهای مشاورهای که میبندم، ناشی از اطلاعرسانی روندهای مذکور به مشتریانم است
برای این منظور، من به طور مرتب در حال مطالعۀ کتابها، مجلات، مقالات، اخبار و مطالعات موردی مرتبط با کسب و کار مشتریانم هستم تا بتوانم با کمک این موارد، روندهای آتی صنعت و بازاری که مشتری در آن حضور دارد را شناسایی و به او اطلاعرسانی کنم
✅ کارسنج؛ پلے میان دانشگاه و بازار
🌐 www.Karsanj.af 🌐 Karsanj
