𝐵𝑙𝑢𝑒 𝐷𝑟𝑒𝑎𝑚
Open in Telegram
ׄ ֶָ֢ ׂ𝐶𝒶𝓃 𝑦𝑜𝑢 𝑙ℴℴ𝑘 𝑎𝓉 𝓂ℯ ? 𝐶𝓊𝑧 𝐼 𝒶𝓂 ℬ𝑙𝑢𝑒 & 𝐺𝑟𝑒𝑦ִ ֶָ֢ ִׂ 🦋 ๋ ֶָ֢ ׂ 你是那些假装根本看不到你的人的榜样,相信我! https://t.me/TeleCommentsBot?start=sc-345331-o64RFFl :ناشناسم
Show more410
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
410
چیزی که دوست دارم اطرافیانم راجعبه من بدونن اینه که منم بعضی اوقات حق دارم خوب نباشم، حوصله نداشته باشم، اعصابم خورد باشه، ناراحت باشم، دلخور باشم و بعضی اوقات برخلاف میلشون رفتار کنم و این یه چیز کاملا عادیه.
410
نشستم.
نگاش کردم.
دستام از عصبانیت میلرزه.
با خشم نگاش میکنم.
با نیشخند بهم زل میزنه.
دستشو میزاره زیر چونش و با تفریح بهم نگاه میکنه.
_چیشد؟
+چیزی نیست. شاید فقط اومدم سر بزنم. شاید.
چشماش قفل لرزش دست هامه و با کلافگی زل زده بهم.
_اره شاید حق با تو باشه.
+فقط میخوام که نباشم میتونی از پسش بربیای؟!
دستاشو توهم قفل میکنه و نگام میکنه.
+ راه حل خوبی به نظر نمیاد.
_من اینطور فک نمیکنم. فقط باید بخوای که تمومم کنی. به همین سادگی. فقط انجامش بده.
+تو من نیستی. یه بُعد دیگه ای از منی، نمیتونم همچین فضاحتی به بار بیارم وقتی غرق باتلاقی شدی که حتی منم نمیتونم نجاتت بدم،این راه حلش نیست درون من. فقط برو.
_من و من؛دربینِشیارهایمَغزم
410
متاسفانه هر وقت که به تولدم نزدیک میشه میشینم به این مسائل فکر میکنم.
که ۱ سال گذشت و من چ چیزایی تو این یکسال یاد گرفتم.
مثلا امسال یاد گرفتم:
نمیتونی جلوی اتفاقی که قراره بیوفته رو بگیری
شاید بتونی با تلاش به عقب بندازیش
اما همچیو بدتر میکنی
باید بذاری اون اتفاق رخ بده
بلکه باید باهاش رو در رو بشی
و درد اون اتفاق رو تحملش کنی ، بذاری تجربه بشه.
نمیتونی از دست رنج و عذاب زندگی فرار کنی
زندگی سراسر رنجه
اتفاق های ناگوار رنجن.
مرگ رنجه، از دست دادن کسی رنجه.
رها شدن رنجه.
و کلی چیزهای دیگه.
تو باید با این رنج کنار بیای ، رو در رو بشی، با واقعیت این دنیا کنار بیای و بهترین رو برای خودت به وجود بیاری.
مرگ وجود داره، باید بپذیرم که یه روزی این دنیای فانی رو ترک میکنم و این هیچ ترسی نداره، میتونم تموم این سالهایی که زندم یاد بگیرم ویاد بدم ، اگر کتابی میخونم اون کتاب رو به اشتراک بذارم، اگر میتونم از احساساتت حرف بزنم پس مینویسم تو آرامش داشته باشی. اگر میتونم آرومت کنم پس قطعا این کارو میکنم.
باید یاد بگیرم که این دنیا پر از دانستی های با ارزشه.
رهایی از این دنیا ، رها بودن با ارزش ترین کاری بود که من تونستم برای خودم انجام بدم، خودم رو به قانون های بقیه محدود نکردم و سعی کردم روحم رو ازاد بذارم ، هر چند که روح ما اسیر جسممونه، اما سعی کردم اونجوری زندگی کنم که اون میخواد، و این کار باعث شد ارامش بیشتری داشته باشم.
فاصله گرفتن از ادم های سمی و کنترل روابطم با بقیه، الویت خودم باشم، اولین چیزی که بهش فکر میکنم خودم باشم.
اگر اشتباهی کردم از اون درس بگیرم و به خودم اموزش بدم که اون اشتباه رو تکرار نکنه.
اما من باز هم میترسم ، بعضی وقتا حس میکنم چیزای خیلی کمی تو این ی سال یاد گرفتم.
_دربینِشیارهایِمَغزم
410
گاهی از پشت پنجره
روحی به من زل میزد
روحی که سال ها پیش ترک شده
روحی که راه خانه را گم کرده
یا اینکه دیگر نمیخواهد
به خانه برگردد
و یا شاید اجازه ندارد.
روزی جنازه اش را دیدم که پشت همان پنجره خود را دار زده.
در آغوشش گرفتم، خاکش کردم
و از او برای همیشه خداحافظی کردم.
و از آن روز من گم گشته در میان این مردمم.
و دلتنگ روحی که سال ها پیش ترکش کردم.
_قشاع
410
فقط اونجایی که دکتر هلاکویی میگه:
"من کار خوب و درست خودمو انجام میدم، شما رو خوشحال کرد، بسیار خوشحال میشم، شمارو ناراحت کرد، بسیار، بسیار، بسیار متاسفم.
اما کماکان کار خودمو انجام میدم . من به این دنیا نیومدم تا دیگران رو راضی و خوشحال نگه دارم."
410
Repost from « صِدای خندهات »
اونی که وقتی نیستی طوری ازت دفاع میکنه که دیگه کسی جرأت نکنه جلوش دربارهات حرفی بزنه
دقیقاً همون رو بچسب فقط.
