•Ghalbe yakhi❄️•
Open in Telegram
286
Subscribers
No data24 hours
-107 days
-7230 days
Posts Archive
°تکست داد گفت:
-آقای محترم از این به بعد تویی بابای دخترم🧸
از اون به بعد شدی همه چیز هم🥲🍓
ای عشق که مثال تابش نور خورشید درخشان میکنی خوبی ها را تو را میخوانم برای جاودان شدن
در اینجا که در زندگیم میدرخشی جاودان بمان و نور باش بر دل و ایمانم!🦋
چیکار کنم؟
یکی دیگ داره بغلش میکنه
یکی دیگه داره تو چشاش نگاه میکنه
یکی دیگ دستاشو میگیره
یکی دیگ میبوستش..
من وانمود میکنم دردی نداره ها..
دردش داره استخون سینمو میشکونه.
تو یه وضعیت نامتعادل روحی قرار
دارم که به اندازه تموم وقتایی که
باجنبه بودم و بهم برنخورده الـان
داره بهم برمیخوره
"من هر روز همینقدر خستهام. فقط امروز حال و حوصلهی گول زدنِ خودم و بقیه رو ندارم."
عمیقا میفهمم داره چی میگه..
اینجا زندگیام
میان امید و ناامیدی در نوسان است.
همزمان آرزو دارم بمیرم
و آرزو دارم که زندگی کنم.
گاهی اوقات به زندگی نظم میدهم و گاهی هرجومرج است که زندگیام را میبلعد؛
اکنون که مینویسم دومی بر جریان روزهایم غلبه دارد،
شاید به همین دلیل دارم برایت مینویسم...
ولی من هر وقت بُریدم و خسته شدم و فکر کردم که دیگه نمیتونم ادامه بدم؛ همین یه جمله اش منو نگه داشت که:
«تو در پناه خدایی و خدا هرگز دیر نمی کند..»
درواقع اصلا اهمیت نمیدم که کی قراره بره، تا کی میمونه یا چرا میره، شما تهش بتونین یک تا سه ساعت حالمو بد کنید، بعدش اصلا یادم میره وجود داشتین. پس با من درباره موندگاری ادم و احساسات حرف نزنید
شب شبِ میلادِ من است
امشب همه چیز از آن من و برای من است
به آنان که این را نمیبینند بگویید خبر در این روز فقط خبرِ شادی من میبایست شود
رقم میخورد فصلی جدید از گذرِ شگفت انگیزِ این عمر در این دیار
و اینبار سالی پر از معجزه در سالهای زندگیم نوشته میشود...🦋
