کانال متن و تکست غمگین 🤌🏻💔
Open in Telegram
انسان خوب را از عملش میشود شناخت؛وگرنه سخنان خوب بر دیوارها هم نوشته میشوند:) 🖤 دوپامین
Show more1 007
Subscribers
No data24 hours
-217 days
-12630 days
Posts Archive
پروردگارا*
*در روزهایی که ترس در دلها ریشه میدواند،*
*و صدای ناامنی در شهر میپیچد، ما دست به آسمان بلند کردهایم…*
*نه برای انتقام،*
*نه برای ترسیدن…*
*بلکه برای رحمت، برای آرامش، برای نجاتِ مردم بیگناه.*
*خدایا…*
*تهران را، ایران را، و دلهای مردمش را*
*در پناه امن خودت حفظ کن.*
*ما را از شرّ هر فتنه و هر دشمنی در امان بدار.*
*به دلهایمان آرامش بده،*
*و بر کشور ایران صلح و نور ببار...*
*توکلمان به توست، ای نگهبان بیخواب…*
❤️❤️
عشق، جرأت زیستن در ناشناختههاست و فلسفه، تلاش برای نامگذاری این ناشناختهها.
باز از دیارِ ما
به سفر رفت یار ما
ای دل دگر به هیچ
نَیَرزد دیار ما
سرمست و شاد رفت
و خدا باد همرَهش
رحمی نکرد بر
غم ما بر خمار ما
گفت از تو یاد می کنم
اما وفا نکرد ، یادش بخیر
یار فراموشکار ما
تو طلوع كردی
و عشق باز آمد ،
شعر شكوفه كرد
و كبوتر شادى بال زنان بازگشت ،
تنهايى و خستگى بر خاک ریخت . . .
هیــــچ چـــــیز
لـذت بخش تر از این نیست کـــه
یـک نفــر احساست را بفــــهمد
بــدون اینــکه مجبــورش کنی❤
عمیقترین حس تلخ بیکسی، که به اشتباه میگوییم تنهایی، وقتیست که کنار نزدیکترین آدم زندگیمان، بیکس باشیم. تنها بودن خوب است اما فرق دارد با بیکسی، تنهایی با بیپناهی، با بیهمدلی فرق دارد. خیلی زیاد؛ وگرنه تنهایی لذت عمیقی دارد که رسیدن به آن، نیکبختیست بنظرم.
رنگینه کمان به باغ ابریشم تو
رقصان پر پروانه به جام جم تو
باران زده، عطر نام تو پیچیده
از برگ درخت میچکد شبنم تو
برای من باش
بهانهی زنده ماندنم که تو باشی
هیچ چیز نمیتواند
مرا از روی زمین بردارد ...
باصدا ببینید جالبه👌
می شنود
صدایی به کوچکی صدای تورا
خــــــــدایـــــــی که به بزرگی جهان است...👌👌
شبـــتون_بخــیر_ودرپـــناه_خــــدا 💚
«دلم در دست او گیر است
خودم از دست او دلگیر
عجب دنیای بیرحمی
دلم گیر است و دلگیر.»
حسین منزوی
آدمها از همدیگه دور میشن، بعضی وقتها بخاطر حرفهایی که نباید به هم بزنن ولی میزنن و بعضی وقتها بخاطر حرفهایی که باید به هم بزنن ولی نمیزنن.
من آن طبیبِ زمین گیر زار و بیمارم
که هرچه زهر به خود میدهم نمیمیرم
من و تو آتش و اشکیم در دل یک شمع
به سرنوشت تو وابسته است تقدیرم
دوستت دارم همچون خودِ زندگی
که گاهی بر فرازِ قلههای جهان
احساسش میکنم و منتظرت هستم
با سماجتی به درازای ده زندگی،
با محبتی که تمامشدنی نیست
با میلی شدید و نورانی که به تو دارم
با عطشِ وحشتناکی
که به قلبِ تو دارم
کجا دنبالت بگردم؟
کجا به دستت آورم؟
چطور بی تو تسکین دَهم
این دردی را که خفهام میکند؟
روزها میگذرند، اما کند
مثل شبهای بیخوابی و من دیگر
تابِ تحمل خود را هم ندارم .
تا به آغوش من
از تابش خورشید گریزی
کاش یک روز،
تنم سایهی دیوار تو میشد.
چرا تنها تو از میان آدمیان
هندسه ی حیات مرا در هم می ریزی
پا برهنه
به جهان کوچکم وارد می شوی
در را می بندی و من
اعتراضی نمی کنم؟
چرا تنها تو را دوست دارم!
و می خواهم؟
