سووشون
Open in Telegram
حنانه، غرق شده میون کلمات، دختر همیشه توی قطار، خندان و سرگردان و دانشجوی مامایی. سووَشون یعنی سوگ سیاوش. اسم رمان محبوبم از سیمین دانشور عزیزم هست. لینک جدید ناشناس https://t.me/HarfChatBot?start=a8f7d75af632
Show more431
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-230 days
Posts Archive
431
No one wants to live like this—full of wistfulness, depression, and the fear of never reaching the end, of never breaking free from the past, from the dark parts of the soul that starve and eat away at your mind, slowly consuming the strength you have to live, day after day.
You read a book, cook a good breakfast, light the candles, and write and write and write...
But the words never reach the end of a line.
You ask yourself, When will these painful emotions finally pass?
But no one answers.
Not even the voice inside you.
431
شبها دوباره جدول حل میکنم. بعد جدولهایی که نیمه کامل پر شدن رو با حسی مثل نفرین شدن پیش بابا
431
بیش از هرچیز دیگری مایلم ناپدید شوم. اغلب از اینکه نمیتوانم با روشی ساده خودم را از موقعیت حذف کنم ناامید میشوم؛ چیزی مثل بریدن دور تا دور تصویرم با یک چاقوی حرفهای و حذف خودم از عکس. اما میدانم این کار فقط باعث میشود سوراخی به شکل انسان باقی بماند.سپری کردن زمستان از کاترین مِی.
431
Repost from -جستجوگرِ نور”
شاید یکی از نشونههای بلوغ این باشه که آدمها به تجربیات زیستهی همدیگه احترام بذارن و سعی نکنن با برچسبِ «بهتر» و «بدتر» بودن، تجربهی دیگری رو بیاعتبار کنن؛ بلکه بفهمن آدمها از مسیرهای متفاوتی عبور میکنن و چیزی که برای یک نفر معنا، درد یا رشد به همراه داشته، لزوماً برای دیگری هم همون معنا رو نداره.
431
زمان میگذره. حتی اگه لزوماً زندگی جدیدی رو شروع نکرده باشی، یاد میگیری با جای خالی آدمها و چیزهایی که قبلاً داشتی و الان نداریشون کنار بیای. یک روز میرسه که میبینی کمکم داری عادت میکنی، دوباره داره بهت خوش میگذره، گلدونهای جدید روی میزت گذاشتی انقدر کتاب جدید خریدی و میون ویدیوهای یوتیوبت غرق شدی که حتی یادت نمیاد قبلاً چجوری زندگی میکردی. به خودت بیشتر عشق میورزی.
