en
Feedback
هادی مقدم‌ دوست

هادی مقدم‌ دوست

Open in Telegram

به نام خدا نشانی برای گفتگویی که در آن بنده بی‌خبرم از نام شما https://t.me/HarfBeManBOT?start=Ch_At_RFNlQzNJUDF2S2RvQS9xa3JMQWwzQT09 نشانی اولین فرسته در این‌جا https://t.me/hadimoghadamdoust/2

Show more
271
Subscribers
No data24 hours
+17 days
+630 days
Posts Archive
#رابطه #شخصیت . ترسیم «رابطه شخصیت‌ها» نیروی خارق‌العاده‌ای به اثر می‌دهد. شبیه نیرویی که یک فیلم مستند برای مخاطب دارد. هرچند که داستان عرصه مهیاتری برای فاش و آشکارسازی ریزه‌کاری‌های روابط است تا مستند. چه در داستان و چه در واقعیت همه در رابطه‌اند. خواه با یکی، خواه با خیلی، خواه با چیزی، خواه با خود، و یا خواه با خدا. آدم تنها داریم، اما آدم تنهای تنها نداریم. . .

. . سلام بر دوستان عزیزی که تازه وارد شده‌اند ... قدم‌تان سر چشم ... 🌷❤️ . .

. حالا فکر کن الان یه عزیزی از این حرف رنجیده بشه و با سرعت و اول از کانال بره بعد بیاد بخوا پیام ناشناس بده تا ناراحتی کنه. در حالیکه اون عزیز اول باید پیام ناشناس بده و ناراحتی کنه، بعد از کانال بره ... چون نشونی پیام ناشناس تو کاناله. اگه اول از کانال بره چطوری لینک پیام ناشناس رو داشته باشه؟ 🌷❤️

«بعضی‌ها» . ممکنه مثل بعضی از طرفدارای بعضی از فیلم‌های نولان بازم بعضیا با اظهار علاقه شدید به این فیلم آخری‌ نولان سعی کنن خودشونو عضو گروه نابغه‌ها و خارق‌العاده‌ها نشون بدن؟ . . .

. .. به یکی برای داستان‌کوتاه‌خوانی گفتم چخوف مفیده، چخوف داری. چخوف بخون. چخوف کمک می‌کنه. صدامو درست نشنید از دور گفت چپق چیه؟ . .

. . طول داستان همه‌چیز فیلم و فیلمنامه دست شماست. از جمله زمان. شما تعیین کننده میزان زمان هستید چون شما در حال ساختن آن هستید. اثر خودش قد نمی‌کشد. . .

«اما اگه ... » . . چیزی که احمق بودن رو تیره و تلخ و دردناک‌ می‌کنه، یکی از ریشه‌های حماقته به اسم : «بزدلی» آدم‌ها وقتی حقیقت رو می‌دونن اما خودشونو به حماقت و نشنیدن می‌زنن و ادا در میارن، حتما دارن از یه چیزی که نباید بترسن می‌ترسن. #اما_اگه همونا توی دل‌شون ( یواشکی ) به خودشون و خدا اقرار کنن که حقیقت رو می‌دونن و بگن که « ادا در می‌آریم چون می‌ترسیم تا چی نشه و چی نشه و چی نشه»، بجای امتداد چاه #بزدلی، به لطف خدا دریچه‌ی راه #شیردلی براشون گشوده میشه. چون بالاخره توی دل‌شون دارن راست میگن. اما اگه این کارو هم نتونن انجام بدن؛ وای! واقعا کارشون خرابه. اونا دیگه خیلی گرفتارن... پایان قصه‌ی اونا ممکنه پایان یه قصه‌ی تلخِ ترسناک باشه. . . #شخصیت #صفت #فعل #از_تا #پایان .

. اینایی که عاشق مونولوگ با سرعت زیاد هستن و ضمن درآوردن پدر وقت، پنجاه تا موضوع رو یک‌نفس مطرح می‌کنن و اهل نقطه گذاشتن نیستن و موقع حرف زدن خودشون سخت مدافع نظریه‌ی نپریدن وسط حرف دیگری هستند، همانا از مصرف‌کنندگان جدی « اجازه‌بده. اجازه‌بده » می‌باشند. . .

. . دوست بزرگواری که پیام ناشناس دادن ضمن عرض سلام خدمت شما عرض کنم که ربات اینگونه می‌گوید که پاسخ به پیام ناشناس امکانات خاص و فلان میخواهد عزیز بزرگوار لطفا بجای پیام ناشناس، از چت ناشناس پیام بده. 🌷 .

. . ‌ #شخصیت، #مخاطب، #آزمون، #رابطه، #تعلیق نقطه‌ی تعلیق، نقطه‌ی آزمون تماشاچی‌ست. که؛ آیا برای شخصیت اهمیتی قائل هست؟ یا نه؟ دلش برای او شور می‌زند، می‌تپد یا می‌سوزد؟ یا نه؟. از مراحل برقراری رابطه و پیوند یکی را آزمون اسم برده‌اند. رابطه‌های مستحکم مرحله آزمون را پشت سر گذاشته‌اند. اگر قلب تماشاچی در بزنگاه تعلیق شروع به تپش کند آزمون انجام شده، و عقد رابطه بین مخاطب و شخصیت شکل گرفته، که این یعنی رابطه مخاطب و کل اثر. . .

. . «عالمی دیگر بباید ساخت و ز نو آدمی» ‌فیلم که هم داستان دارد، هم شخصیت دارد، هم موقعیت و هم طرز بیان و ضرب‌آهنگ‌، و هم چشم آن را می‌بیند و هم گوش می‌شنود می‌تواند مخاطب غرقه در مواجهه را از یک #ساحت به ساحت دیگر ببرد؛ همان که معروف است می‌گویند: «درگیر تجربه‌ دیگری میشود تماشاچی» ... انگار فیلم او را به عالمی دیگر می‌برد. از اساس تغییر و تحول آدم‌ها تغییر ساحت است؛ تغییر عوالم و احوال. ... و طبعا فیلم باید حال مخاطب خود را عوض کند. . .

. . یک دوست رفت و دو دیگر دوست پیوستند. بر هر سه سلام و بر او که رفت خدانگهدار. . . 🕊 🌨 🌷

. . مطالعه‌ی من ... مطالعه‌ی او یک نفر ساعت یک و بیست و شش بامداد، پیام ناشناسی داده و به قدر وسع اهانتی کرده. ( چه می‌دانم لابد برای پست فوتبال ) البته در متن #او به رغم اهانت آشکار، هم رعایتی خفی و هم بغضی کم‌مقدار و هم از کوره در رفتگی‌ای آمیخته به تظاهر دیدم. باضافه همه اینها متوجه اضطراب تنهایی نیز در محتویات پیام‌ش شدم که از اهانت بیشتر متاثرم کرد. انگار پیشینه این در رفتن از توی کوره، جز از حرص خوردن از دست من و صبر کردن، تحمل حرارت‌هایی بوده که در کوره‌های شخصی خودش داشته می‌کرده. و حیف که صبر مدیدش در ارتباط با کوره اختصاصی مرتبط با این حقیر، ناگهان خرج یک امکان پیام ناشناس شد. چون #او را بدخیم ندیدم بر این نظرم که می‌توانست همچنان صبور باشد و می‌توانست پیام و حرفش را از اهانت تهی کند. اما در نیمه شبی ناگهان نسنجیده و تکانشی رفتار کرد ( و اصل حرفش را که واقعا مشتاقم بدانم ) نگفته گذاشت و پرخاش کرد و رفت. البته لابد این هم نقش داشته که خاطرش جمع بوده امکان اینویزیبل بودن دارد‌ درست هم فکر کرده، پیام ناشناس را باز گذاشته‌ام که هر که هرچه می‌خواهد بگوید و هر که هرچه می‌خواهد «علیرغم داشتن امکان ناشناس بودن» صبر کند و نگوید. غم‌انگیز است اگر شنیدن این حرف آخر باعث شود باز وارد فاز جعلی عصبانی‌‌نمایی شود ؛ «به نظرم لازم است در خودش مطالعه کند و اجازه ندهد نسنجیده از خودی که برایش مقبول‌تر است و تاکنون با صبر و بردباری حفظ‌ش کرده بوده عبور کند.» او در پیام ناشناس مرا بلاک کرده که جواب نشنود. برای همین این نامه را مخصوصا بصورت سوم شخص نوشتم که به او تو و یا حتی شما نگویم تا او خودش را بصورت #او مطالعه کند نه به صورت #من ... اینجا یک صفحه کار و کاسبی و بلاگری نیست که دنبال چندین k انسان/مشتری باشد. اینجا تک‌تک آدم‌ها مهم‌اند. هر عزیزی که می‌رود و هر عزیزی که می‌آید قبل و بعد آمدن و رفتن عزیز است و عزت دارد. چه آشنا چه ناآشنا‌. . .

. دقایقی پیش یک عزیز علاقمند به فوتبال کانال رو ترک کرد و از دیدن این کانال چشم پوشید. امیدوارم حالا که در تجربه‌ی چشم‌پوشی قرار گرفته، در احوالات خودش مطالعه کنه و به این فکر کنه با چشم پوشیدن از اینجا چه افکار و احوالی داره ... با امید به اینکه این‌کارو انجام بده امیدوارم هرجا هست خداوند نگه‌دارش باشه. 🌼⚽️ .

. . دقایق آخر بازی فینال جام جهانی رو نبینید و ندیدنش رو فرصتی برای مطالعه احوالات خودتون کنید و به این فکر کنید حالا که بازی رو نمی‌بینید چه افکار و احوالی دارید ... این تجربه‌ایه که ممکنه کم و سخت به دست بیاد ... تجربه‌ی چشم پوشیدن. . .

. یک سال ۳۶۵ روز است. .
. یک سال ۳۶۵ روز است. .

. . #شخصیت برای قوت بخشیدن به عملکرد در شناخت و عمق بخشی به شخصیت و برای مصونیت نسبت به غلط‌های مصطلح می‌شود دست به قیاس زد. مثلا نویسنده ممکن است دلیل خیانت و خباثت را فقر فقر فرض کند. خب! حالا یک قیاس مسیر شناسایی را عوض می‌کند؛ «آدم‌های فقیری هستند که خیانت و خباثت نمی‌کنند! فرق یک فقیر خائن با یک فقیر آبرومند و سالم چیست؟ . . ‌